پاسخ به چند پرسش

فرا رسیدن سال نو و آغاز فصل زیبای رویش سبزه ها و گل ها و جاری شدن جویباران وچشمه ساران و پیچیدن آوای دل انگیز بلبلان در باغ و بستان را به همه ی عزیزان تبریک می گویم .

پاسخ به چند پرسش  

به نام خدا

جناب آقای … ، سلام بر شما.

در پاسخ پرسشهای شما به اطلاع می رسانم ؛

۱- من گمان می کنم که « امام » در متون شریعت محمدی (ص) به مفهوم « پبشوای دینی » است.

درمورد پرسش های دیگر شما در مورد « امامت » به چند نکته اشاره می کنم ؛

  الف ) امامت از نظر من به معنی « تفسیر و تبلیغ قولی و عملی شریعت » و « الگوی انسانیت » بودن است . این امر ، زندگان و درگذشتگان را در بر می گیرد . بنا بر این ، شرط « در دسترس بودن » برای امامت ، ضروری نیست .

  ب ) سابقه ی « نبوت و امامت عیسی (ع) در طفولیت » و همچنین « یحیی (ع) » نشان می دهد که در تبلیغ حقیقت ، سنّ و سال کم ، سبب « امتناع عقلی » نمی شود ، گرچه امری غیر عادی است و باید با دلائل مطمئنه آن را اثبات کرد . زندگی نوابغ نیز نشان می دهد که « برخی افراد از هنگام طفولیت ، توانایی هایی بیش از دیگران دارند و عقل آنان از سنّ آنان بیشتر است » . لذا عقلا مانعی ندارد که این واقعه در مورد برخی « ائمه ی شیعه » نیز تکرار شده باشد ، گرچه امری خلاف عادت است و باید با دلائل اطمینان آور به اثبات برسد . اگر برای کسی اطمینان حاصل شد ، به آن ملتزم می شود و اگر نشد ، به آن ملتزم نمی گردد . این اتفاق در هر دو صورت ، خللی در « ایمان افراد » ایجاد نمی کند .

  ج ) در مورد این ابهام که ؛ « آیا امام یازدهم ، پسری به نام محمد داشته یا فاقد فرزند بوده ؟ » تاریخ معتبر شیعه ی دوازده امامی، تولد و غیبت فرزند ایشان را تأیید می کند . البته مخالفان این گروه ، مدعی اند که ؛ « چنین پسری وجود خارجی نداشته است » .

  در مورد « عدل منتظر » ، پیروان تمامی شرایع به گونه ای به آن باور دارند ( که نوعی از اندیشه ی جهان واحد و مدیریت واحد جهانی است . چیزی که آرزوی بسیاری از اندیشه های سیاسی غیر دینی در دنیای امروز نیز هست ) . اکثر قریب به اتفاق اهل سنت نیز از آن به عنوان « باز مانده ای از نسل رسول خدا (ص) و دخترش فاطمه (س) و علی (ع) که در آخر الزمان متولد می شود و به گسترش عدالت می پردازد » باور دارند . بنا براین ، تفاوت شیعیان با دیگران ، در « تولد و زندگی هزار واندی ساله ی ایشان تاکنون و غایب بودن از انظار » است .

  در مورد عمر طولانی بشر ، در قرآن و تورات و انجیل ، از عمر هزار ساله ی نوح ، یاد شده است و بسیاری از افراد ، با عمر بیش از سیصد سال نیز نام برده شده اند . اکنون که بشر به تکنولوژی « باز سازی سلول ها » رسیده و در این مسیر ، هرروزه به پیشرفت های بیشتری می رسد ، قابلیت طبیعت شگفت انگیز آدمی را بیش از پیش می توان دریافت و تا آنجا پیش رفت که « آب حیات و خضر نوشیده از آن » را نیز باور کرد .

  البته ، ابهامات مسأله ی « امامت » را نمی توان با همین چند جمله برطرف کرد ، چرا که باید به بحثی مفصل و مبنایی در مورد تمامی ادعاهای موجود در آن پرداخت . مطمئنا به « تفاوت های اساسی با تفکر رایج » خواهیم رسید ولی تا آن زمان ( که وقت و امکانات کافی برای بررسی همه جانبه و نگارش و انتشار آن در یک مجموعه فراهم گردد ) به همین توضیحات اندک از جانب من اکتفا کنید و یا از سایر مدافعان اندیشه ی دینی بپرسید . مطمئنا مطالب قابل توجهی از آن را در آینده ، مورد بحث قرار خواهم داد ( ان شاء الله تعالی ) .

 

۲- در مورد « جبر و اختیار » گمان می کنم که باید دو مطلب از یکدیگر تفکیک شود ؛

 

  الف ) نفس پذیرش « عقاب و ثواب = کیفر و پاداش » در تمامی سطوح و تاریخ زندگی بشر با تمامی اندیشه های سنتی و مدرن ، نشان دهنده ی « پذیرش اندیشه ی اختیار » از جانب تمامی عقلای بشر در « زندگی عملی » است ، چرا که در غیر این صورت ، پاداش یا کیفر دادن این و آن ، عقلا قبیح و باطل بود .

  حتی آنانی که به لحاظ نظری ، از اندیشه ی « جبر » دفاع می کنند ، در برابر « اهانت ، تعرض فیزیکی ، سرقت اموال و بیماری ها » از خود واکنش نشان داده و برای دفع تعرض و دفاع از خود ، یا خود اقدام می کنند و یا به محاکم قانونی یا مطب پزشکان مراجعه می کنند . اگر آنان به اندیشه های نظری خود ملتزم هستند ، چرا دیگران را مقصر دانسته و برای کیفردادن آنان اقدام می کنند ؟!!

  ب ) داستان علت و معلول و نقش « علت العلل » در « رفتار آدمیان » و چگونگی ارتباط « رفتار آدمی » به خدا و اراده و علم او ، در گرو « دانش بشر محدود به روابط خدای نامحدود با هستی محدود » است که به گمان من « ممتنع » است ( مگر در حد اجمال ) .

  آنچه ما می توانیم بدانیم ، نسبت آشکار خویش با رفتارمان است که ؛ « این که گویی این کنم یا آن کنم // خود دلیل اختیار است ای صنم » . یعنی تردیدی نیست که « ما رفتار خود را ایجاد می کنیم » . البته برای انسان ، در این طبیعت رنگارنگ و با وجود عوامل مختلف تأثیر گذار در تحقق یک پدیده ، مطمئنا امکان « استقلال کامل در ایجاد پدیده » وجود ندارد ، ولی مطمئنا بدون « تصمیم و اقدام آدمی ، پدیده ای منتسب به او در طبیعت ، تحقق پیدا نمی کند » یعنی نه عوامل طبیعی « تأثیر مطلق » بر انجام کارهای آدمی می گذارند و نه آدمی « عامل مطلق » است ، بلکه به میزان تأثیر آدمی و با نسبتی عادلانه ، سخن از پاداش و کیفر به میان می آید . بنا بر این ، نسبت دادن « رفتار آدمی » به او  و در نظر گرفتن پاداش یا کیفر برای رفتارهای وی ( به همان نسبتی که تأثیر گذار بوده است ) ، امری کاملا معقول و منطقی است .

 

۳- این گزاره ای عقلانی است که ؛ « هر فرعی باید از اصل خود تبعیّت کند و نباید گسست بین فرع و اصل پدید آید » . اتفاقا در مقام بحث های نظری فقه ( یا فروع شریعت ) « لزوم انطباق نصّ با عقل » از سوی بزرگان شریعت و فقه ، پذیرفته شده است ، هرچند در عمل فقیهان ، این التزام کم رنگ شده است .

  بنا براین ، سخن « شریعت عقلانی » مبتنی بر مبانی پذیرفته شده ( در مقام نظر ) است که از جنبه ی علمی ، همگان را به رعایت آن مبانی در مقام عمل نیز فرا می خواند .

 

۴- راه تشخیص وظیفه ی فردی در شریعت ، دو گونه است . یکم ؛ تلاش و پژوهش علمی در مورد مسائل مطرح شده در فقه سنتی و مبانی و مدارک آن ( که از آن به عنوان اجتهاد یاد می کنند ) و پیدا کردن مطلوب شریعت از آدمی . دوم ؛ مراجعه به نظریات پژوهشگران و دانشمندانی که به تلاش علمی آنان اعتماد می توان کرد و پرسش از ایشان و عمل بر اساس اطمینانی که برای آدمی از استدلال های آنان پدید می آید ( که نام علمی و حقیقی آن « تبعیت و پذیرش » یا « پیروی آگاهانه » است و نه « تقلید » که یاد آور« پیروی کورکورانه » است) همان گونه که در سایر علوم انسانی و تجربی رفتار می شود . بنا براین ، اگر پاسخ ها یا پژوهش ها ، برای فردی از افراد ، قانع کننده نباشد و اطمینانی برای او پدید نیاورد ، به هر چیزی که خود به آن مطمئن است عمل خواهد کرد . در این مسیر ( اگر اساس شریعت را پذیرفته است ) نسبت به آنچه عقل وی به صورتی علمی و روشمند از « مقتضای شریعت » درک می کند ، مسئول خواهد بود .

  البته در مسائل اجتماعی ، همه باید تابع « عقلانیت مشترک بشری » باشند و در مسائل اختلافی ، برای همه ی آنانی که خود را « پیرو شریعت محمدی » می دانند ، نظریه ی غیر اختلافی شریعت ، لازم الإتباع است ( پیدا کردن نظریه ی غیر اختلافی در شریعت ، جز در معدودی از مسائل کلی، بسیار بعید است ) و در مسائل اختلافی نیز هر نظریه ی روشمندی که اطمینان بخش است و اکثریت جامعه آن را در روندی دموکراتیک به قانون تبدیل می کنند ، در مقام عمل اجتماعی لازم الإتباع است . 

  نگرانی از اینکه « در این صورت به تعداد مسلمانان ، شریعت پیدا می شود » مورد ندارد . چرا که هیچ گاه نمی توان در مسائل اختلافی عقلاء ، چیزی را بدون « مدرک معتبر و اطمینان بخش نقلی » به شریعت محمدی (ص) نسبت داد . اگر این اختلافات شرعی ، مبتنی بر متون معتبر شرعی عرضه شوند ، به معنی اختلاف در برداشت و اجتهاد است که هم اکنون نیز به فراوانی وجود دارد و منجر به هزاران شریعت نشده است ( البته شاید به دهها شریعت رسیده باشد ) .

  گمان می کنم که اگر ملاک هایی مثل « عدم تناقض » و « هماهنگی » و  « ابتنای بر مبانی عقلی و نقلی معتبر » را در مورد اندیشه های شرعی مراعات کنیم ، این اختلافات به حد اقل می رسد .

 

  شاد ، سلامت و پیروز باشید .

 

  احمدقابل………………………………..۱۳/۱۲/۱۳۸۳

 

۳ نظر برای این مطلب

  1. موفق باشید جناب اقای قابل

  2. سلام اقای قابل عزیز عیدتان مبارک

  3. چرا هک می شویم ؟ چرا هک نکینیم ؟ || http://Www.hack4u2.persianblog.ir