پاسخ به مقاله ی از جهان بسته به کیهان بی کران

… شاید وقتی دیگر

 

به نام آن که جان را فکرت آموخت

 

  گرچه درباره ی عقل و عقلانیت مورد نظر در ترکیب « عقل وشرع » و « شریعت عقلانی » در پاسخ های پیشین ، کم وبیش توضیح داده شد ولی باز هم مورد نقد و پرسش مجدد قرار گرفته و از این پس هم خواهد گرفت .

  این مدعای بیش از هزار و سیصد ساله ی برخی از پیروان شریعت محمدی (ص) ، همزاد با خود نیز پرسش ها ونقد هایی را پدید آورد و کم وبیش از دالان نقد وبررسی گذشته وبه آن عادت دارد . البته اگر از دایره ی شریعت محمدی به سایر شرایع نیز توجه کنیم ، بحث کلی « عقل و دین » یا « علم ودین » در مورد همه ی شرایع الهی مطرح بوده ، هست و خواهد بود . بنا براین پایانی برای آن متصور نیست ، گرچه صاحب این سخن یا ناقدان محترم از ادامه ی بحث باز ایستند تا ملالی حاصل نشود .

  برای آنکه دو نقد اخیر را بدون ارزیابی نگذارم و مراعات حرمت اهل قلم را کرده باشم ، چند نکته را مطرح می کنم (پیشاپیش تذکر می دهم که در بیان این گزاره ها ، واژگان را با تأمل برگزیده ام ) ؛

 

 ۱- عقل و عقلانیت در دو حوزه ی « نظر و عمل » متکی بر اصولی است که مراعات آن سبب « عقلانی شدن » نظریات و رفتار ها می شود و عدم رعایت آن ها ، منجر به « غیر عقلانی » شدن می گردد .

 

  ابتدا به اصول مورد نظر خود در مورد « عقلانیت نظری » می پردازم . اصراری بر شمارش تمامی اصول ندارم بلکه « قدر لازم » آن را از دیدگاه خود ، بر می شمرم که عبا رتند از ؛

 

  یکم ؛ مراعات « اصل عدم تناقض » در مجموعه ی اندیشه ، اعمّ از ؛ باورها ( عقاید ) ، اخلاق و احکام

( قوانین ) . بنا بر این پذیرش کوچک ترین تناقض در رویکرد و برداشت از این مجموعه ، نشانه ی عدم عقلانیت نظری آن رویکرد و برداشت خواهد بود .

 

  دوم ؛ پذیرش نتایج بر آمده از « قیاس منطقی »  یا برهان  .

 

  سوم ؛ پذیرش نتایج حاصله از « برهان سبر و تقسیم » یا حساب احتمالات .

 

  چهارم ؛ پذیرش نتایج اجماعی بر آمده از استقراء ناقص ( و اطمینان آور ) در علوم مختلف تجربی.

 

  پنجم ؛ پذیرش نتایج محاسبات ریاضی و مبانی اجماعی آن .

 

  ششم ؛ هماهنگی و سازگاری تمامی بخش ها و حوزه های اندیشه با یکدیگر مبتنی بر تبعیت از اصول و مبانی مشخص پذیرفته شده مورد نظر صاحبان اندیشه در همه ی زمینه ها .

 

  هفتم ؛ پذیرش لوازم منطقی اندیشه و مبانی پذیرفته شده ی خویش .

 

  هشتم ؛ پذیرش نظریه ی « اتباع احسن » در همه جا و همه حال . این گزاره مربوط به گزینش رویکردی خاص از میان نظریات عقلانی مختلف است . ترجیح نظریه ی « برتر » با معیار « تشخیص عقل فردی » و مبتنی بر سایر مؤلفه های عقلانی شمرده شده ، مفاد این گزاره است .

 

  نهم ؛ احتمال دادن « خطا در برداشت » و حالت انتظار داشتن نسبت به دلائل برتر و قانع کننده تر . یعنی خطای خویش را « محال » نداند و برداشت خود را « حق مطلق » نداند . البته این به معنی تزلزل در اندیشه نیست و فردی که تمامی موارد یاد شده را در اندیشه ی خویش مراعات کرده باشد ، با اطمینان خاطر از « عقلانی بودن مسیر انتخابی » خویش ، به لوازم آن عملا ملتزم می ماند ولی ذهن خود را نسبت به نقدها و پرسش ها منتظر می گذارد تا با بررسی مداوم اندیشه های جدید ، راه گریز از خطا را بر خویشتن نبندد .

 

  دهم ؛ توجه همیشگی به محدود بودن خویشتن و نامحدود بودن حقیقت و حقایق در بیکران هستی . بنا براین ، بهره ی هرکس از حقیقت ، به قدر همت وتوان اوست . نتیجه ی این سخن این است که هیچکس را باطل مطلق ندانیم و هیچگاه خود را حق مطلق ندانیم .

 

  شاید گزاره های دیگری نیز وجود داشته باشند ولی به گمان من ، مراعات همین گزاره ها می تواند معیار لازم برای « عقلانی » دانستن یا ندانستن یک اندیشه را فراهم کند .

  این گزاره ها ، از اختراعات شریعت محمدی ( ص ) نیست بلکه « میراث عقلانی » بشر است که صرفنظر از تصدیق یا تکذیب شرایع یا پیروان آنها ، مورد بررسی و پذیرش قرار گرفته اند ( هرچند در برخی گزاره ها اختلافاتی نیز وجود داشته باشد ) .

    من این گزاره ها را در بسیاری از بیانات مکتوب و شفاهی خود ( پیش از این ) یا با صراحت و یا تلویحا گزارش کرده ام .

  در دو نوشته ی؛ « فقه، کارکردها و قابلیت ها » و « عقل و شرع » با ذکر دلایل، تصریح کرده ام که ؛ « اگر عقل جمعی بشر ، عقلانی بودن گزاره ای را اثبات یا نفی کند ، لازم الإتباع است ، و راهکار های مخالف آن (حتی اگر در متن قرآن آمده باشد ، تا چه رسد به روایات و یا اجماع فقهاء ) نامشروع خواهند بود چرا که نامعقول اند » و این سخن رااز بزرگانی چون « شیخ مفید، سید مرتضی و شیخ طوسی» نیز نقل کرده ام . بنا بر این ، ظاهرا « دور باطل » در رویکرد شریعت عقلانی وجود ندارد .

 

۲-  « عقلانیت عملی » نیز نشانه هایی دارد که به برخی از مهمات آن اشاره می کنم ؛

 

  یکم ؛ التزام عملی به مبانی نظری و لوازم منطقی آن ها در همه حال و همه جا .

 

  دوم ؛ « رفتار عقلانی » به رفتاری گفته می شود که در پی « اهداف عقلانی » باشد . اگر کسی بدون داشتن هدفی معقول اقدام به کاری کند ، این عملکرد او عقلانی نیست . کسی که وقت ، قدرت و یا ثروت خود را بدون دلیل قانع کننده ، صرف امور « اهمّ » نمی کند و به امور کم اهمیت تر می پردازد ، رفتار او فاقد عقلانیت است ، تا چه رسد به کسی که همه ی توان خویش را صرف امور غیر عقلانی می کند .

  

  سوم ؛ « استفاده از راهکارهای معقول و منطقی مناسبتر و رساناتر به مقصد » . داشتن اهداف عقلانی، به تنهایی  برای عقلانی بودن رفتار آدمی کفایت نمی کند ، بلکه باید از راهکارهای مناسب برای رسیدن به اهداف نیز بهره گیرد . این راهکار ها نیز باید منطقی و معقول باشند . مثلا در شرایط اختیاری ، نمی توان برای سیر کردن یک گرسنه ، اقدام به « سرقت » کرد .

 

  چهارم ؛ بهره گیری از « گفتار مناسب » برای بیان خواسته ها و نظریات ، نشانگر عقلانیت عملی است . برای این منظور لازم است به جند نکته توجه شود ؛

اولا ؛ تناسب عملی بین « بیان نظر یات » و « متن نظریات » لازم است . مثلا ، نمی توان قائل به لزوم وحدت شد و از بیانات اختلاف انگیز بهره گرفت . نمی توان قائل به لزوم « مدارا و تسامح و تساهل » شد و از زبانی بهره گرفت که بیانگر « عدم تحمل مخالف » است . نمی توان قائل به « نسبیّت » شد و از زبان و بیان « جزمیت و مطلق گرایی » بهره گرفت . نمی توان قائل به « پلو رالیسم » شد و درمقام گفتار از واژگانی بهره گرفت که مناسبتی باآن ندارد .

ثانیا؛ هریک ازما ، تصوراتی خاص از پدیده ها داریم که معلوم نیست دیگران تا چه حدی با ما موافق باشند . به همین جهت ، لازم است در گفتار خویش ، به شخصی بودن تصور و برداشتمان توجه کرده و به گونه ای سخن گوییم که مخاطب را دچار توهم « اجماعی بودن برداشت خویش » نکنیم .

ثالثا ؛ باید به معانی متعارف واژگان توجه کرد و از بکار بردن آن ها در معانی غیر متعارف ، پرهیز کرد . مگر آنکه پیشاپیش ، اراده ی معنای خاص مورد نظر ، با مخاطب در میان گذاشته شود .

رابعا؛ ارتباط منطقی بین گفتار باموضوع مورد نظر وجود داشته باشد. اصطلاحا « ماست و دروازه » نباشد یابه گونه ای نباشد که بگویند: « من از بهر حسین در اضطرابم // تو از عباس می گویی جوابم » .

 

  به گمان من ، این معیارگونه ها دربیان نظریات مختلف فلسفی ،کلامی، اخلاقی،اقتصادی و … کاربرد دارد و هر قدر مراعات گردد ، از عقلانیت بهره مند تر است . عدم مراعات این معیار ها، موجب فقدان عقلانیت لازم در جنبه ی عملی می گردد .

  من به نوبه ی خود ، تلاش کرده ام که این معیار ها را در بیانات خود مراعات کنم و مدعی نیستم که نقصی در کارم نبوده بلکه احتمال غفلت را نیز می دهم . ولی همیشه در پی دقت و مراعات هرچه بیشتر این موارد بوده و هستم .

 

۳-  مدعای من از ابتدای بحث « عقل وشرع » یا « شریعت عقلانی » چیزی جز تکیه بر اصول و « قدر مشترک عقلانیت » نبوده است و سخنی از انطباق شریعت با همه ی اجزاء اختلافی در همه ی نسخه های « عقلانیت مدرن » به میان نیاورده ام ، که اگر چنین ادعایی می کردم ، ادعایی سراسر باطل بود . البته در این خصوص که؛ آیا « عقلانیت مشترک » بین سنت ومدرنیزم وجود دارد یا خیر ؟ با ناقد محترم اختلاف نظر داریم . طبیعی است که هریک ، دلائل خویش را بیان کرده ایم و توان قانع کردن یکدیگر را نداشته ایم .

 

۴- من انکار نمی کنم که « دانش خود را درمورد اندیشه های مدرن ، به کمک ترجمه گرد آورده ام » ولی مگر « اکثریت اهل خرد » در سراسر جهان کاری جز این می کنند. گمان نمی کنم که ناقد محترم برای بهره گیری از اندیشه های « کانت » صرفا به متون آلمانی مراجعه کنند و از ترجمه های فرانسوی و یا انگلیسی آن بهره نگیرند . یا برای بررسی آراء « فیلسوفان یونان » بعید می دانم که از زبان یونانی بهره برده باشند و مطمئنا از ترجمه های مختلف به زبان های دیگر استفاده کرده و می کنند .

  تردیدی نیست که مراجعه به متون اصلی ، بسیار ارزشمند تر از مراجعه به ترجمه ها است ولی گمان نمی کنم که راه فهم مقصود ومراد اندیشمندان ، منحصر در آن باشد . بنا براین نباید اساس این کار را نفی کرد و اگر برای ناقد محترم استفاده از ترجمه ی فرانسوی یا انگلیسی ، « عیب نیست » ( که نیست ) برای من نیز استفاده از ترجمه ی پارسی یا عربی نباید عیب شمرده شود . دلیل قانع کننده ای برای برتری مطلق ترجمه های انگلیسی و فرانسوی بر ترجمه های پارسی یا عربی نیز نمی توان ارائه کرد .

  این را هم توضیح دهم که من هرگز داعیه ی « صاحب نظر بودن در مورد اندیشه های مدرن » را نداشته ام و خود را« مدرنیزم شناس » ( بروزن « اسلام شناس » ) معرفی نکرده ام . البته با متون مورد مطالعه ی خویش ، برخوردی مقایسه ای می کنم و برای رسیدن به اطمینان عادی ( غیر تخصصی ) نسبت به مقصود افراد صاحبنظر در فلسفه ی مدرن غرب ، بنای خود را بر « صحت نقل قول هایی که مترجمان مختلف از آنان  روایت کرده اند و در آن اشتراک نظر دارند » می گذارم و پس از آن نتیجه گیری شخصی می کنم . گمان نمی کنم که این روش، غیر علمی یا غیر عقلانی باشد . 

 

۵-  آنچه ناقد محترم در مورد عدالت ومفهوم آن درمتون شریعت اسلامی ( قرآن وروایات ) نوشته اند ، از نظر من نادرست است و صریح آیات قرآن و بسیاری از روایات معتبره ، بر اجتماعی بودن مفهوم عدالت ( عدالت اجتماعی ) و ابتناء آن بر « حقوق طبیعی و یا قرار دادی آدمـــیان » دلالت می کنند . ( برای نمونه به آیات ؛ « لقد ارسلنا رسلنا … لیقوم الناس بالقسط = … تا آدمیان به عدالت قیام کنند » و « و اذا حکمتم بین الناس ان تحکموا بالعدل = هرگاه بین آدمیان حکومت یا قضاوت کردید ، به عدالت حکم کنید » و تمامی آیاتی که در مورد تقبیح « ظلم و ستم به آدمیان » وارد شده است و… مراجعه شود ) .

  همان علی بن ابیطالب ، که ایشان ، متفکر بودنش را انکار می کند !! در خطبه ی  ۲۱۶  نهج البلاغة ، سخنانی مفصل در مورد « حقوق دو طرفه ی ملت و حاکمان» بیان کرده است و با «استدلال کافی »  وجود  « حق یک طرفه » را بکلّی منتفی می داند . پس چگونه می توان مدعی شد که بحث از « عدالت » در اندیشه ی سنتی شریعت « تهی از هر سویه ی اجتماعی است » یا « حق ، آزادی و برابری که سه مفهوم پایه در تلقیِ راولز از عدالت قلمداد می‌شود ، درسراسرسنت اسلامی غایب است » ؟!!

  باعث تأسف است که ناقد محترم ، مبتنی بر این تلقی نادرست از « عدالت در اسلام » به بیان مطالبی پرداخته اند که شدیدا مورد انکار است و برخی موارد آن ، شایسته ی قلم کسانی چون ایشان که می خواهند در نوشته های خویش به اصول علمی و اخلاقی وفادار بمانند ، نیست .

  از سوی دیگر ،گمان می کنم که ناقد محترم انتظار داشته اند که امام علی (ع) بدون توجه به « مقتضای زمانه » و میزان علم و دانشی که اکثر قریب به اتفاق مردم  آن زمان داشته اند ، باید اقدام به نوشتن رساله ای در قواره ی مقاله ی « جان رالز » می کردند تا ادعای پیش کسوتی ایشان پذیرفته شود . در همین حال برای تأیید برداشت برخی تاریخ نگاران نسبت به « سنت آگوستین ، به مثابه ی نخستین انسان مدرن » ( که چند سده قبل از ولادت امام علی ، رحلت کرده است ) می پذیرند که « به مقتضای زمانه » از مبانی تجدد سخن گفته است .

  به یاد می آورم که در شریعت محمدی (ص) « تفکر ، برترین عبادت و برتر از هفتاد سال عبادت و برترین فضیلت انسانی » است . آیا مبلّغان این مفاهیم ، خود از آن بکلّی بی بهره ماند ه اند ؟!! و دستشان از دامن این فضیلت برتر ، کوتاه است ؟!!

  این ادعا کجا و سخن صریح امام علی ( ع )  خطاب به فرزندش حسن بن علی ( ع ) کجا که  در ضرورت توجه به تاریخ و سرنوشت پیشینیان می گوید : « من در احوال پیشینیان تفکر کردم به گونه ای که گویی یکی از آن ها بودم ( … وتفکرت فی احوالهم حتی کأنّی احدهم … )… » و با همه ی این مطالب ( که تنها بخش بسیار اندکی را بازگو کردم ) ناقد محترم ، منکر متفکر بودن ایشان است .

  البته مبتنی بر ادعاهای برخی متشرعان سنتی شیعه،که ائمه را واجد « علم لدنّی به همه ی مسائل » می دانند ، ناقد محترم کاملا محقّ است که بگوید : « پس چنین افرادی محتاج فکر کردن نیستند چرا که نتیجه ی این ادعا آن است که بدون تفکر، همه چیز را می دانند » . ولی به گمان من ، ادعاهای یاد شده  درست نیست و از نوع « غلوّ » است .

  به هرحال، یکی از نکات اصلی مورد اختلاف با ناقد محترم ، همین مورد است وطبیعی است که هرکس فهم خویش را معتبر می شمارد و برای اثبات نظر خویش دلائل و قرائنی ارائه می کند . یعنی رسیدن به اتفاق نظر دراین مورد ، به معنی برطرف شدن بسیاری از اختلافات دیگر خواهد شد ولی فعلا چنین اتفاقی نیافتاده و اختلاف همچنان باقی است .

 

۶- در مورد « نص » و تاریخی دانستن آن ، اختلاف نظر همچنان باقی است . به گمان من ، متن قرآن و برخی بیانات پیامبر ( با همان برداشتی که ناقد محترم از « تاریخی بودن » ارائه کرده اند ) می توانند تاریخی شمرده نشوند ، چرا که هنوز دلیل قانع کننده ای برای « ممتنع بودن برخی احتمالات دیگر » پیدا نکرده ام . بنا براین رابطه ی « نص و فتوی » می تواند پا برجا باشد . ( توجه داشته باشیم که این سخن ، درکنار سایر سخنان و دیدگاه ها و باور هایم معنی می یابد و نباید از آن برداشتی انتزاعی کرد ) .

  این نیز نکته ای اساسی و اختلافی بین من و ناقد محترم است . بنابراین ، بدون قانع ساختن دیگری به حقانیت برداشت خویش، نمی توان انتظار حل اختلاف را داشت .

 

۷-  من مدعی بوده وهستم که « شریعت » در تمامی ابعاد « کلامی ، اخلاقی و فقهی » خود ، با معیار های نظری و عملی پیش گفته در مورد « عقلانی » بودن ، کاملا سازگار است و با تأکید به آن فرا می خواند . کافی است که در تفسیر و تأویل آیات ، به این معیار ها توجه شود و یا در گزینش روایات معتبره ، این معیار ها مورد نظر قرار گیرد . در این صورت « متون معتبره ی کافی » برای « عقلانی بودن شریعت » در دست خواهد بود .

  مطمئنا ناقد یا ناقدان محترم ، به کسی که در ترکیب ادعائی خویش از واژه ی « شریعت » نیز بهره گرفته است ، این اجازه را می دهند که برای صحت ادعای خویش، از صاحب شریعت نیز نقل قول کند ، چرا که در غیر این صورت « ادعایش بدون دلیل » خواهد بود . تردیدی نیست که بدون وجود « نقل معتبر » نمی توان چیزی را با اطمینان به شارع ( یا هرکس دیگر ) نسبت داد .

  البته هر متنی که در خصوص تأیید « معیار های عقلی » ارائه شده یا می شود ، به عنوان مدرک و شاهدی بر صحت ادعای « اقرار شرع بر حجیت عقل مستقل » است . این کجا و « دور باطل » کجا ؟!!

  آنچه در ابتدای بحث « عقل وشرع » آورده بودم که ؛ « از مسیر شرع به حجیت عقل مستقل رسیدم » چیزی جز بیان مطلب پیش گفته نبوده است که چند باره آن را توضیح داده ام و امید وارم مورد توجه قرار گیرد .

 

۸- آنچه در مورد « بنیان گذار » تجدد آورده بودم، عنوانی بود که در مقاله ی « فقه و بن بست های آن » عینا آمده بود ودر نوشته ی اخیر به « بنیاد گذار » تغییر عنوان داده است. گرچه من « فرد بنیان گذار » را مورد پرسش قرار داده بودم ( و اشتباه در برداشت من بود ) ولی مشخص است که « بنیاد فکری » او مورد پرسش بوده است . حال که با توضیح ناقد محترم معلوم شده که مراد « اصول بنیادین تجدد » است ، همه ی آن پرسش ها را می توان در قالب واژگانی جدید ، تجدید کرد و گمان می کنم که پاسخ به آن ها لازم است . اینکه با چه واژگانی پرسیده ام ؟ یا از چه خاستگاهی این پرسش ها بر آمده است ؟ ( مثلا « اصول فقه » که مورد تعریض ناقد محترم واقع شده است )، در اصل لزوم پاسخ گویی نباید مانعی ایجاد کند . مقصود از آن پرسش ها نیز این بود که نشان داده شود « اندیشه های سنتی ، پیش زمینه ی اندیشه های مدرن بوده اند » .

 

  در خاتمه ، خود و ناقد محترم را به ارزیابی تمامی نوشته ها و واژگان مورد استفاده ی خویش در این مکاتبات ، فرا می خوانم تا معلوم گردد که نقاط ضعف و قوت خطاب و یا استدلال ها کدام است و چگونه می توانیم راهی رساناتر به مقصد « تفاهم و تعارف » ( فهم و شناخت طرفینی ) پیدا کنیم . قلم زیبا و نثر روان و گزینش واژگان مناسب ، دربیشتر بیانات ناقد محترم ، شایسته ی ستایش است ( هرچند در اندکی از موارد نیز « سری به صحرای کربلا » می زند و روش « حوزویان سنتی » را در « قالبی نوین » زنده می سازد ) .

   مطمئنا هیچ یک از ما ، با انگیزه ی « دور شدن از حقیقت » پا در وادی معرفت نگذاشته ایم . مخاطبان گرامی که این مباحث را پی گرفته اند نیز شاهد این ماجرا بوده اند تا اگر صاحبنظرند ، به هریک از ما « نمره ی ارزیابی خود را بدهند » و اگر گمان برده اند که از این مباحثه ، سودی در جهت کشف حقیقت می برند ، به حد اقل خواسته ی خویش رسیده باشند .

  به گمان من ، همه ی ما و همه ی اندیشه های نو و کهنه ی ما « کرانه » دارند و « بی کران » نیستند . موجود محدودی چون آدمی، امروزه تنها می تواند « تصوری اجمالی از کیهان بی کران » را تجربه کند ولی حقیقتا راهی به « بی کران » ندارد . « شاید وقتی دیگر » بتواند آن را تجربه کند ، اما فقط می توان گفت : « شاید » و نه بیشتر .  

  به هر حال ، فرصتی بود گرانبها که نصیبم شد و امیدوارم در آینده نیز آز آن بی بهره نمانم .

  با سپاس فراوان.

 

  احمد قابل……………………۲۴/۱۱/۱۳۸۳……………………تاجیکستان……………………۱۲/۲/۲۰۰۵                    

      

۷ نظر برای این مطلب

  1. درست است که کلام شما سنگین است و سالها وقت لازم است تا رسیدن به مقصد مقصود شما ، اما امیدت را دروود . دستمریزاد به همتتان.

  2. آقای قابل عزیز من که واقعا از این همه روشن بینی و کمال و احساس مسئولیت شما لذت می برم. از خدا می طلبم که امثال جنابعالی را زیاد کند.

  3. از وبلاگ شخصی شما که تازه با آن آشنا شدم بسیار خوشحالم ۰
    سلامتی و تندرستی شما را از خداوند خواهانم ۰

  4. سلام
    یک سوال از شما که معتقد به شرع هستید: آیا مگر عقل ما مادی نیست؟ آیا مگر عقل ما قابلیت درک ماده را دارا نیست؟
    از طرف دیگر آیا مابعدالطبیعه ( مخصوصا این اصطلاح کلی را در خصوص باری تعالی- آخرت- . . .  به کار می برم) غیر مادی نیستند؟ با این مفروضلات چگونه عقل ما – منظورم انسانهای عادی است – می تواند قادر به شناخت آثار و یا خود مابعد الطبیعه ها باشد؟
    اصلا در این مورد کلمه شناخت چه معنی دارد؟

  5. با سلام به نظر اینجانب علم لدنی در اثر تعقل وتفکر افاضه می شود  همچنان که پیامبر(ص) قبل از بعثت به غار حرا می رفتندو آنرا به آسانی و در راحتی به دست نیاوردند.خودتان هم فرمودید که ائمه(ع) در تقیه بوده اند. وطبق آیه ۱۶ از سوره مبارکه جن هر کس در طریق ایشان پایدار باشد از این علم نصیبش می گردد.

  6. سشمشئ

  7. انشا الله موفق باشید