شریعت محمدی و حقوق بشر

۱- جایگاه انسان در مجموعه ی هستی ،به عنوان موجودی که حیات او در گرو بهره گیری از طبیعت خود وسایر پدیده هاست،موضوع اصلی بحث حقوق بشر است.

تر دیدی نیست که وجود انسان، دلیل بر لزوم بقاء اوست وبقاء اواز طریق بهره گیریهای جسمی وروحی او تا مین می گردد.بودن او به معنای داشتن حق خوراک، پوشاک ،مسکن ،

بهداشت،امنیت،آزادی واختیار اوست.

۲-دیدگاه دانشمندان اسلامی در این خصوص دوگانه است.عده ای براین اعتقادند که نفس وجود آدمی وتواناییهایش دلیل بر حقوق فطری وتکوینی او دربهره گیری از تمامی مواهب طبیعت است وتنها درصورت تعارض حقوق پدیده هابا یکدیگر وبرای جلوگیری از اضرار به غیر یا به خود،برخی بهره گیریها یاروشهای بهره مندی ممنوع شده ومیشود. البته در جایی که حق فطری سلب شده ویا محدود میگردد،راههای مختلفی برای جبران آن در دنیا وآخرت پیش بینی شده است.رویکرد این گروه با عنوان« اصالة الاباحة العقلیة »شناخته میشود.طبق این رویکرد ،هرگونهبهره مندی از پدیده ها جایز است مگر آنکه با دلایل اطمینان آور عقلی یا شرعی ممنوعیت مواردی از آن ثابت شود.بنا بر این با دلایلی که اطمینان بخش نیست(همچون ظن وشک)نمی توان هیچ حق فطری را ممنوع کرد.بر اساس این نظریه« حق فطری بشر » به رسمیت شناخته شده وتمامی قوانین شریعت باید مبتنی بر استیفای این حقوق تبیین وتفسیر گردد.اکثر دانشمندان شیعی(بیش از ۹۰درصد)وبرخی از دانشمندان سنی در بحثهای نظری ،مدافع این دیدگاه اند ولی در مقام عمل وفتوا،بیشتر آنان تحت تاثیر مخالفان خویش قرار گرفته وقوانین شریعت را مبتنی بر نظریه ی مخالفان  تبیین وتفسیر کرده اند.

۳-عده ای دیگر معتقدند که آدمی هیچ حق فطری وطبیعی ندارد.بلکه اصل اولی عقلی می گوید که؛بشر در هیچ یک از پدیده ها وحتی در مورد تواناییهای درونی و برونی خود،مجاز به تصرف وبهره گیری نیست مگر آنکه از سوی خداوند مجوز بهره گیری مورد یامواردی از پدیده ها صادر شده باشد(خواه به صورت جزیی یا کلی).گرچه بسیاری از این افراد معتقدند که مجوز های کلی شرعی،صادر شده ولی عملا این نظریه به نفی « حقوق فطری » رای می دهد وتنها حقوق شرعی را برسمیت میشناسد.این گروه با عنوان«اصالةالحظر» واصالةالمنع شناخته میشوند.

۴- تقسیم سنتی قوانین شریعت محمدی به دو بخش « حق الله وحق الناس » نشان میدهد که «حق بشریا حق الناس» عنوانی کهن در متون دینی اسلام است ،ولی هریک از دو گروه یاد شده، تفسیر خاص خودرا از آن ارائه می کند.یکی آن رابه « حق فطری » و دیگری به«حق شرعی وقراردادی» معنا میکند.

۵- با توجه به قوت نظریه ی« اصالة الاباحة العقلیة» مبنای کلامی واصولی برای اثبات «حقوق فطری بشر» وجود دارد.بنا بر این باید تلاش جدی برای ایجادهماهنگی تشریع با تکوین را از دانشمندان مسلمان انتظار داشت تا به نا هماهنگیها ی موجود در صحنه های نظر وعمل  پایان دهند.

والسلام- احمد قابل۳۰/۱/۸۲