تبریک بعثت رسول گرامی اسلام (ص) و …

  بنام خداوند رحمان ورحیم

 باردیگر سالروز بعثت رسول گرامی اسلام(ص)فرارسید .روزی که یادآورندای مردی است که روح حق جویی وآزادگی وعقل گرایی را به کالبد مخاطب خویش دمید ودر روزگاری که خون وخشونت میدان دار زندگی بشر بود،آنان رابه رحمت وصلح وهمزیستی مدارا جویانه فرا خواند ودر مقابل بدترین خشونتهای اعمال شده از جانب رقیبان ودشمنانش،با عفو واغماض مواجه شد واز حداقل کیفر برای مجرمان بهره گرفت تا حقیقت اعلام شده از جانب خدای حکیم وعلیم مبنی بر اتصاف وی به صفت« رحمةللعالمین» متجلی شود.

  این اعلام،ازسوی دیگر نیز تاکید شده است.آنگاه که به یاد پیامبرش می آورد:«تو با رحمت ومهربانی مردم را جذب کرده ای واگر سنگ دل ودرشت گو بودی،مردم از تو دوری میکردند». پس اساس دعوت وپیام او بر «رحمت ومدارا» استوار بوده است وجز به هنگام اظطرار از خشونت بهره نگرفته است.

  اما اکنون واز پس قرنها دوری فیزیکی از آن بزرگمرد حکیم،بسیاری مدعی پیروی از او هستند که بیش از طول قرون واعصار،ازجنبه ی نظری وعملی ازاوورفتارحکیمانه اش دورمانده اندوگاه کاملاباوی بیگانه اند. خشن ترین رفتارها را بنام دین وشریعت او انجام میدهند وغیر معقولانه ترین نظریات را به آن نسبت میدهند وصریحا ارتباط شریعت محمدی رابا عقلانیت بشر،انکار میکنند.

  ایمان،که به معنی؛ « ایجاد امنیت خاطر» برای خود ودیگران است را بهانه ی هجوم وتجاوز آشکار به امنیت وآزادی وحقوق فطری بشر قرار داده وناامنی را برای همگان به ارمغان می آورند.

  اخلاق را زیر پا گذاشته ورعایت آنرا از جنبه ی نظری به همفکران وهمراهان خویش منحصر دانسته ودر برابر دیگران از هیچ عمل ناپسندی پرهیز نمیکنند وهمه ی این رذایل اخلاقی را بنام پیروی از پیام آوررحمت (وتجسم رحمت خدا در زمین) انجام میدهند.

  به آنچه مقتضای احکام الهی است که بایدنسبت به رعایت حقوق بشر(حقوق الناس)بیش از سایر امور دغدغه داشته باشیم،بی اعتنا بوده وبه فرموده ی علی بن ابیطالب(ع)که:«حقوق مردم ، مقدمه ی تحقق حق خداست»و اینکه«تنها،کسی که حقوق مردم را مراعات کند،امکان اداءحق خداوندی را پیدا میکند» اعتمادی نمی کند.با ادعای «دفاع از حق خدا»همه ی حقوق بندگان اورا نادیده میگیرد وخود را جانشین خدا در زمین میداند.بسیاری از حلال های خداوندی را حرام میشمارد وبندگان خدا را از آن مواهب محروم میسازد.به گونه ای فتوا میدهد که جان ومال وشرف اکثرآدمیان درمعرض تهدید،تعرض وچپاول دیگران قرار میگیرد وآسایش وآرامش همگان به خطر می افتد.

  روح تمامی احکام اسلام، که حرکت به سوی عدالت است(ان الله یأمر بالعدل والاحسان)قربانی روحیات وفرهنگ غیر دینی، مردسالارانه،انحصارگرایانه،متأثرازدیدگاههای خرافی وغیرعلمی گردیده واحکام تبعیض آمیز (غیرمنطقی وغیر طبیعی)وغیر عادلانه ای رابه نام شریعت محمدی(ص)تحمیل کرده است. بی توجهی به «عدالت»تاآنجا پیش رفته است که علیرغم مبنای پذیرفته شده ی «عدلیه»،هر حکم یکجانبه وظالمانه ای،بنام عدم ترادف«عدل باتساوی» توجیه میشود وعملا مرز تشخیص عدل از ظلم ،پنهان شده است.

  در شریعتی که خون وشرف،ازبیشترین اهمیت وحرمت برخورداراست و دراین راه،عقیده ونژاد و جنسیت تأثیری در نفی احترام آنها نمی گذارد، کسانی ادعای پیروی از آن را میکنند که به راحتی ، جان و شرف انسانی را در معرض تاراج خویش قرار داده وخون بیگناهان(کودکان،زنان،غیرنظامیان وافراد بی تقصیر )را به بهانه های مختلف(وگاه غلط انداز ودلپذیر )برزمین میریزند.

  این همه قتل،جنایت،ترور،بمب گذاری،گروگان گیری،تخریب وانهدام اموال وثروت افراد وملتها به نام اسلام عزیز،بدترین اهانت به این شریعت وپرچمدار اوست.هیچ حقی بیش از حق شریعت وصاحب آن در این صحنه ها پایمال نمیشودوهیچ اهانتی بزرگتر از این اهانت به ساحت دین وپیامبر ،قابل تصور نیست.

  این اقدامات،حتی اگرمنافع آنی اقدام کنندگان را تأمین کند ،بازیانهای آتی وماندگارآن برای شریعت وپیروان حقیقی آن به هیچوجه قابل قیاس نیست.زیانی که ناشی از استفاده از روشهای نامعقول وغیرمنطقی است ودر تاریخ ثبت میشود که پیروان محمد مصطفی(ص)برای رسیدن به مقاصد خویش،هرگونه روش غیرمنطقی وغیرانسانی را جایز میدانسته اند.پس این« ننگ ابدی»رابرای رسیدن به مقاصدکوچک وکوتاه دنیوی نباید به ساحت دین خداراه داد. یادی از سخن گرانمایه ی فرزند برومند پیامبر،حسین بن علی(ع)در هنگامه ی نبردباستمکاران(روزعاشورا)دراینجالازم است که می فرمود:«الموت اولی من رکوب العار=مرگ بهتراست ازپذیرش ننگ وعار».برای دور ماندن ازننگ رفتارهای غیر انسانی،پذیرش دشواریهای فراوان وحتی مرگ، سزاواراست ،بلکه عقلا وشرعالازم است.

  در همه ی این صحنه ها،بسیاری ازعالمان دینی به تصورحمایت ازدین ومومنان در برابر دشمنان شریعت،یاسکوت پیشه کرده ویابه تاییدمی پردازند،ولی حکم خدااینست که؛«ولایجرمنکم شنان قوم علی الاتعدلوا،اعدلواهواقرب للتقوی».نباید بدکرداری رقیبان (وآنانی که مبارزه جویانه دشمنی مبکنند) سبب خروج عالمان از مسیر عادلانه ی علمی گردد وحکم خدا را نادیده گرفته وآنرا کتمان کنند.

  کیست که از جنایتهای بی شمار دولتمردان صهیونیست در تخریب منازل فلسطینیان،به گلوله بستن کودکان وزنان ومردان بیگناه وغیر مسلح،ترور بزرگان فلسطین وجنگ افروزیهای مکرردرلبنان وفلسطین و سایر نقاط،یا ازدخالتهای خونبار نظامی قدرتهای بزرگ درمناطق مختلف جهان وجنگ افروزیهای آنان باخبر نباشد یا ازشنیدن آن متأثر نشود یادرمقابل آنان اظهار مخالفت نکند.ولی همه ی این جنایتها از سوی کسانی انجام میشود که هیچ گونه تعهدی دربرابر خداووجدانهای آگاه بشر معاصر احساس نمی کنند واز چنین افرادی انتظار رفتار معقول ومنطقی را نمی توان داشت،اما مدعیان عقل ومنطق ودینداری واسلام خواهی نمیتوانند رفتار خورا با الگوی آنان تنظیم کنند.

  الگوی مسلمان آگاه،دستورالعمل های منطقی ومعقولی است که مبتنی بر عدل وداد، در شریعت محمدی آمده است.اینجا جای کنترل احساسات وپذیرش نتایج علمی است.

  با دشمن مسلح میتوان مقابله ی به مثل کرد ولی با افراد غیر مسلح وغیر محارب نمیتوان به شیوه ی نطامی روبروشد.اینکه دشمن به کشتارغیر نظامیان مااقدام کرده باشد،مجوزی برای تعرض به غیر نظامی ها ایجاد نمی کند.حتی احتمال کشته شدن بیگناهان ،مانع شرعی برای اقدام است.

  تنها در مورد «تترس=سپرقراردادن بیگناهان در مواضع نظامی ومراکز سیاسی امنیتی دشمن»که راه پیروزی حقجویان منحصر درتصرف آن مواضع باشد،عقلا وشرعا مجوز اقدام نظامی داده شده است که آنهم باید به حد کافی همراه با احتیاط واکتفاءبه قدر ضرورت (حد اقل)باشد.

  آنچه امروزه از آن به عنوان عملیات استشهادی یاد میشود،تنها در صورت اضطرار (وصرفا علیه مراکز موثر نظامی ،سیاسی و امنیتی )وبارعایت همه ی جوانب احتیاط،میتواند مجوز  عقلی وشرعی داشته باشد ولی در غیر این موارد،مطمئنا رفتاری بدون مجوز شرعی وعقلی است.

  این همه دوری از حقیقت شریعت محمدی(ص) شگفت آور است وبازگشت به آن حقیقت دشوار.ولی هیچ راهی جز تصمیم به بازگشت واقدام برنامه ریزی شده برای جایگزینی حقایق بجای عادات خلاف، برای پیروان راستین پیامبر رحمت(ص)باقی نمانده است.

  در حقیقت،همه ی ما محتاج«بعثتی دوباره»هستیم.انگیزشی درونی وبیرونی برای نفی عادات نامربوط وپذیرش اندیشه ها ورفتار مطلوب،مبتنی برسیره ی عقلانی ومنطقی پیامبر رحمت(ص).

  اگر چنین شود،«عید» به معنای حقیقی کلمه،یعنی؛«بازگشت به روح کلی شریعت مصطفوی و انگیزه  اصلی ارسال پیامبر رحمت(ص)»تحقق می یابدوسالروز بعثت،بهترین زمان برای این امر است.

  به همین جهت،هرکس که با چنین عزمی ایام را بگذراند،شادی درک حقیقت را برای خویش فراهم می آوردواین تلاش و سعی مشکور براو مبارک خواهد بود.چیزی که برای همه ی پیروان آن بزرگمرد تاریخ ،از خدای منان آرزو میکنم .

  اللهم ما عرفتنا من الحق فحملناه وماقصرناعنه فبلغناه.خدایا آنچه از حقیقت را که بما شناسانده ای،به ماتوفیق عمل عنایت کن وآنچه را که از آن دور مانده ایم، مارا به آن برسان.

  شادی وشادکامی وشادی بخش بودن را برای همه ی همکیشان آرزو میکنم واین روز بزرگ را به همه تبریک میگویم.

 احمد قابل………………..تاجیکستان/دوشنبه…………………………..۷/۹/۲۰۰۴…………۱۷/۶/۱۳۸۳

۱۲ نظر برای این مطلب

  1. قال الله تعالی : …کمثل الحمار یحمل اسفارا …صدق الله العلی العظیم  و نعوذ بالله ان نکون من هولاُء
    ای قابل ناقابل  نان امام زمان خوردن و نمک ناشناسی !!!  
    ویل لک یا هذا  این تذهبون ؟؟!!
    نعوذ بالله من شرور انفسنا و سیئات اعمالنا !
    نعوذ بالله من سو ء العاقبه !
    اللهم اجعل عاقبه امرنا خیرا
    قال امیر المومنین علیه السلام  ینبغی للعاقل ان یتحرس من سکر المال و سکر العلم و سکر الشباب
    و سکر القدره  فان لها ریاحا خبیثه

  2. :

    نویسنده: ارشاد الجاهلین و تنبیه الغافلین
    جمعه، ۲۵ دى ۱۳۸۳، ساعت ۲۰:۴۱

    قال الله تعالی : …کمثل الحمار یحمل اسفارا …صدق الله العلی العظیم و نعوذ بالله ان نکون من هولاُء ای قابل ناقابل نان امام زمان خوردن و نمک ناشناسی !!! ویل لک یا هذا این تذهبون ؟؟!! نعوذ بالله من شرور انفسنا و سیئات اعمالنا ! نعوذ بالله من سو ء العاقبه ! اللهم اجعل عاقبه امرنا خیرا قال امیر المومنین علیه السلام ینبغی للعاقل ان یتحرس من سکر المال و سکر العلم و سکر الشباب و سکر القدره فان لها ریاحا خبیثه
    دلسوزی از شهر اهل البیت

  3. رب علم قد قتله جهله ؟!

  4. من فعلا سخنی با نگارنده این متون ندارم تا از کم و کیف نظرات ایشان آگاه شوم . اما علی الحساب در جواب این حمار الحامرین عرض کنم منظور همان کسی است که خود را(ارشاد الجاهلین و تنبیه الغافلین ) خوانده.
    ای خود فروخته به جهل و نادانی با دعای گربه کور بارون نمی اید . چه رسد به تو علیل مغزی.
    آنقدر در انتظار فرج آقایت بمان تا علف زیر پات سبز بشه. احمق زود باور.

  5. دوست گرامی وسلیم. حدس میزنم از سر صدق سخن میگویید.
    میدانم باید درس شریعت خوانده باشید. من باوری نسبت به باورهای شرعی شما ندارم. من نه پیامبرتان و نه خدایش را به رسمیت نمی شناسم. من اقرار می کنم. که هستی پدید آورنده ای دارد که بر تر از عقل و خرد ماست. اورا بر تر از آن میدانم . که این پهنه عظیم را برای تحفه ای بنام انسان خلق کرده باشد. من نه با اسلام و محمد . که با عیسی و خدایش و موسی و یهوه اش و سایر خدا فروشانی که که دکان خدا فروشی بر پا کرده اند سر سازگار ندارم. شما را جسور یافتم . از شما دعوت میکنم در گفته های من کمی دقت کنید. هر چند اگر به زعم تان سطحی و مسخره بنظر میرسد. .
    خدایی که شما طرفداریش می کنید و رسالتش رابر محمد سپرده اید. و اکنون داد سخن از حکومت عقلی به جای شرعی در قواعدش میکنید. خدایی کوچک و حقیر است که به گفته خویش انسان را برای تسبیح  و اجرای فرامینش خلق کرده. کمی از جزم اندیشی در این فرامین کهنه مندرس که بدرد همان ۱۴۰۰ سال پیش هم نمی خورد به واقعیتهای موجود در هستی و عظمت این حقیقت ها فکر کنید. نترسید جهنمی وجود ندارد بهشتی نیز در کار نیست.

  6. مرا ننگ بشر بودن
    همین یک مدعا
    کافیست.
    که انسان …….
    کمترین محصول این هستی ست .
    کجا بر عالم هستی ،
    شرف دارد؟
    خیال خام
    از سرها
    فرو ریزید.
    که اینها،
    حیله دین است .
    حماقت را،
    فرو دارید………
    گل اندیشه را
    در سر بیارایید..
    که انسانرا………….
    فقط این عقل …………..
    آن هم کوچک و محدود
    شاید
    سوی مبدا رهنمون باشد.

  7. خواب دیدم ……
    سحر پیش………
    در آن صبح ازل.
    مردکی را
    که چنین،
    می پنداشت………..
    به زمین آمده
    تا اشرف بر
    عالم هستی باشد.

    من زنی را دیدم .
    که تصور می کرد.
    بعد از آن
    لحظه ُ شوم.
    از پس
    گاز طمع
    که بر آن میوه
    ممنوعه زده است.
    اینچنین
    در بدر
    عالم خاکی گشته.

    گفته بودند ،
    به آنها……..
    که شما……
    برترین گوهر این
    خالق هستی ،
    هستید.
    بر شما
    جن وملک…….
    سر تعظیم،
    فرو خواهند
    داشت.

    در زمین
    خانه کنید
    همه وحش ونبات
    بهر آسودگی
    نوع شما ،
    خلق شدند.
    نه هراسید…که ما….
    ناظر سر خوشی و
    حزن شما .
    خواهیم بود
    ما که نزدیک تر از
    تو ……
    به توئیم

    آن دو بیچارهُ
    مغموم
    و…………
    بیرون شده از
    ماُمن خویش
    خانه کردند
    بر این خاک سیه.

    سالها ،…..
    آمد و رفت .
    حاصل زندگی
    آن دو اسیر
    دو پسر گشت و
    دو دختر
    باری.

    سالها ، …..
    رفت و گذشت .
    خواهر
    جفت یکی
    به دگر
    پور ، پدر
    کابین شد .
    اولین تخم حرام
    این چنین
    کاشته شد
    در دل خاک .

    خواهری را به برادر دادند؟!!!!!!!!!!

    ادامه دارد……

  8. وز همین بذر،
    عداوت روئید.
    یک از آن دو
    به پدر گفت چرا ؟
    همسر آن دگری
    نیک تر است؟
    من چرا ؟
    پست ترم
    نزد شما ؟
    من چرا ؟
    سخت تر از هم گل خویش
    لاجرم
    خاک زمین خیش زنم؟
    و برادر تنها
    در پی گله و ……..
    چوپان باشد ؟
    داغ خورشید
    تن زرد مرا
    نیلگون سازد و خشگ .
    و برادر
    بنشیند آرام……
    و به نی
    نغمه دل
    ساز کند.

    همه گفتند به او ….
    خالقت
    خواسته اینگونه شود.،
    و تو باید باشی،
    تابع
    خالق خویش
    فارغ از چون و چرا .

    بر سر سنگ …….
    نشست.
    و بدین اندیشید………
    پس چنین ظلم و ستم
    او به من کرده روا ؟!!!!!
    برد سر سوی هوا
    داد،
    فریاد ، چرا ؟
    و چنین شد
    که از آن
    ظلم و جفا
    به زمین
    تخم حسادت
    گل داد
    و به محصول نشست .

    پایان

  9. همیشه فکر میکردم
    خدا
    من را نمی خواهد
    و من…..
    در نقطه مبدا َ
    بر او
    تحمیل گردیدم.

    همیشه فکر میکردم
    که او
    از دست من
    شاکیست
    و می خواهد بگیرد
    انتقام خویش را
    از این تن خاکی.

    و من
    با بی محلی
    داغ او را
    تازه می سازم
    و می مالم
    قبای ژندهُ
    رقیَتش بر خاک
    و……
    با فریاد می گویم
    خدایی ؟
    باش.
    از کبر و غرورت
    سخت بیزارم
    تو هستی را
    برای
    خود فروشی
    کرده ای بر پا .
    تو میخواهی
    خلائق،
    با دهان باز و
    چشمان پر از حیرت
    بگویند:
    اوه ……….
    این خالق
    چه یکتا است و
    بی همتا.
    ولی من
    هیچ تحویلت نمی گیرم
    و هرگز
    زیر بار
    این حماقت
    تن نمی دارم .

  10. همیشه فکر می کردم
    چرا ؟
    دائم تو می گویی
    رحمانی
    جباری
    ستاری
    غفار………
    اگر
    فی الواقع هستی ؟
    باش.
    این گفتن نمی خواهد .
    چرا در بوق می سازی ؟
    چرا بر خویش می نازی ؟
    چرا دائم برایم پیک می تازی؟

    همیشه فکر می کردم
    چرا بنیاد بت را
    بر فنا دادی ؟
    و با دست خلیل ات
    خانه بت را بنا کردی ؟
    تو میخواهی همه
    چون اسب عصاری
    به گرد ، خانه ات
    چرخند.
    تو می خواهی
    خودت را
    لابلای این حماقت ها
    بپا سازی.
    بدان یا رب
    دچار شهوت و
    خود خواهی خویشی.
    و من هر گز
    چنین تن پوش را
    بر تن
    نمی پیچم.

  11. خب باز هم توصیه می کنم کمی فکر کنید بدون هراس از بهشت و جهنم . که فریبی بیش نیست.
    عزت عالی زیاد.
    کافر به دکان های خدافروشی .

    من خدا را رسوا میکنم.
    من گردانندگان دکان های خدا فروشی را رسوا میکنم.
    من فریاد میزنم. فریب های دین فروشان را برای فرو ماندگان در خواب .
    من صور اصرافیل نیستم.
    من زبان ناطق کفرم
    من کافرم به ریای زاهدانه.
    من کافرم به تجارت خدا.

  12. آیا خوردن دنبلان گاو یا گوسفند حرام است ؟جرا ؟ خواهش میکنم دلایل نقلی و عقلی را ارایه دهید در حالی که برای افراد بالای ۳۵ سال و یا افراد دارای مشکل جنسی داروهایی از این نوع را با ترکیبهای شیمیایی تجویز میکنند آیا افراد بی مشکل بیماری هم میتوانند به جای خوردن داروهای شیمیایی که شما آن را حلال میدانید ،از این غذای طبیعی استفاده کنند؟