سروده‌ای در خلوت دل

آنکه فرمان تو را از دل و جان عامل نیست

نزد رندان خرابات دگر کامل نیست

عاشق سوخته دل جز به تمنای تو نیست

غیر را ، هرچه که باشد به جهان مایل نیست

هرکه در سایه ی سرو قدت آرام گرفت

هاتف اش گفت که این مرحله را زایل نیست

دل که در میکده آورده برون دست نیاز

خود نشانیست که او غیر تو را سائل نیست

باده ار می طلبد روز و شب و شام و سحر

بهر آن است که گویند گدا کاهل نیست

من و امواج سیاه یَم زلفت ؟ هیهات

که بجز عشق تو أم منجی این هایل نیست

غمزه ات می برد از خاطر مستان مستی

هرکه این نکته ندانست ، به حق واصل نیست

زاهد از لذت مِیْ گر نبرد بهره ، روا ست

مِی‌گُساری ، عمل بی هنر غافل نیست!

عشق تو از همه عالم دل و دین برده ولی

صید این دام ، هر آنکس نشود کامل نیست

جان دهم گر تو ز رخساره نقاب اندازی

که همین نقد اسیر است و تو را قابل نیست

مشهد مقدس ۲/۵/۱۳۶۸

سفر به نجف آباد و میبد و یزد

پس از مزاحمت‌های غیر قانونی مسئولان امنیتی نجف آباد و فشارهای وارده به هیأت امنای حسینیه‌ی اعظم این شهر برای جلوگیری از حضورم در نجف آباد و انجام سخنرانی، مصلحت را در سفر به این شهر دیدم. فواید این کار عبارت بودند از؛

۱- عادت هر ساله‌ام این بود که پس از سخنرانی رسمی، یک ساعت پاسخ به سئوالات در دفتر حسینیه داشتیم و سپس در محل استقرار، گاه می شد که تا هنگام نماز صبح نیز بیدار می ماندیم و به گفت و گو پرداخته و به پرسش های جوانان دانشجو و غیر دانشجوی حاضر در جلسه، پاسخ می دادم. لغو سخنرانی رسمی در این نوبت، مانع از انجام وظیفه های رایج بعدی نشد و عملا به مسئولیت علمی و دینی خود پرداختیم. قریب به اتفاق پرسش ها نیز در مورد مسائل اعتقادی و اخلاقی و برخی احکام شریعت بود.

۲- با اعلام در تریبون رسمی حسینیه‌ی اعظم، از شب دوم حضورم در نجف آباد، جلسه ی رسمی پرسش و پاسخ به مدت سه ساعت (از ۱۹ تا ۲۲) در «مسجد فاطمیه» برگزار شد که به علت اختصاصی بودن آن جلسه به برنامه‌ی یاد شده و نبودن مراسم دیگر، حضور معنی دار و گسترده‌ی مردم، به منزله‌ی «خط بطلانی بر تصمیم مقامات امنیتی» بود. نیم ساعت پس از جلسه هم گفت و گو ها ادامه داشت و عملا پیش از ساعت ۱۰و۳۰ دقیقه ی شب نمی توانستیم از فاطمیه به محل استقرارمان برگردیم.

۳- با حضور در نجف آباد، عملا به مقامات امنیتی یادآور می شدم که «احمد قابل (و یا هر شهروند دیگری از شهروندان کشور) مأمور و یا کارمند آنان نیست تا آنان تعیین کنند که کجا برود و کجا نرود و یا چه کاری بکند و چه کاری نکند». بد عادت شدن مسئولان و خو گرفتن آنان به تجاوز به حقوق شهروندان، می تواند ناشی از تمکین امثال ما به رفتارهای غیر قانونی آنان باشد. پس باید به رویکرد دفاع از حقوق خویش (در حد امکان) برگردیم تا آنان نیز از مسیر خلاف منطق و خلاف قانون خود بهره ای نبرده و برگردند.

۴- دو نوبت جلسه ی پرسش و پاسخ در اصفهان نیز از نتایج این حضور بود که همراه شد با دیدار بسیاری از دوستان و همفکرانی که دیدارشان مغتنم بود، حتی اگر چند لحظه ای بیش نبود.

۵- نزدیکی اصفهان و یزد و میبد نیز سبب شد که دیدارهایی با برخی دوستانم در این دو شهر داشته باشم. یک جلسه ی دو ساعت و نیمه هم با دوستان «سازمان مجاهدین انقلاب یزد» داشتم و به پرسش های دینی آنان پاسخ دادم.

یک هفته‌ی را این گونه سپری کردم. هفته ای که برخی حکومتیان می خواستند در خانه بنشینم و سکوت کنم. هفته ای که برعکس آرزوی آنان، پر از حرکت بود و سخن. گفت و گو هایی که لا اقل برای من نافع بود و وادار به تفکرم می ساخت. خداوند به همه ی ما توفیق انجام مسئولیت های انسانی را عنایت کند. از همه ی دوستانی که میزبانی کردند، سپاسگزاری می کنم و نسبت به زحمات، پوزش می طلبم. خداوند رحمان، یار و نگهدارشان باشد.

احمد قابل ……………….. ۲۵/۱۰/۱۳۸۷ ………………….. فریمان

تسلیت فاجعه ی غزه

به نام خدا

۱- قتل عام کودکان و زنان و غیر نظامیان فلسطینی در غزّه، خوی ددمنشی خشونت طلبان صهیونیست و حامیان پیدا و پنهان آنان را باردیگر آشکار کرد.

مطمئنا بی تفاوتی مدعیان «مبارزه با تروریسم» در این جنایاتی که علیه بشریت انجام می گیرد، خود زمینه ساز رشد تروریسمی خواهد شد که از این ناجوانمردی ها تأثیر خواهند پذیرفت. آگاهان جامعه‌ی بشری نمی توانند «دامن زدن به تنفر و خشونت» از یک‌سو و ادعای مبارزه با تروریسم را از سوی دیگر، از دولت ها و سیاستمداران پر ادعا قبول کنند و همچون ساده دلان بی خبر از واقعیت ها، برای آنان کف بزنند و هورا بکشند.

کاش رسانه‌ای بود تاهمدردی گوشه نشینانی چون ما را نسبت به این فاجعه‌ی انسانی، به ستمدیدگان فلسطینی می‌رساند و رنج و نفرت ما را از آنهمه ستمکاری صهیونیست ها و حمایت های حامیان بی‌شرم آنان، به آن انسان نمایان دد منش می‌رساند.

تنها باید به خدای رحمان پناه برد و همنوا با کلام او، در خلوت خویش سرود که؛«ألا لعنة الله علی الظالمین».

۲- مسئولان حکومتی در شهر نجف آباد، برخی دوستان هیأت امنای «حسینیه ی اعظم نجف آباد» را تحت انواع فشارها گذاشته اند تا مانع حضور و سخنرانی چند روزه‌ی من در آن مکان عمومی و مذهبی شوند. این رویکرد غیر قانونی و نامشروع حکومت، دیر زمانی است که در ایران و در مورد سخنرانی‌های من و امثال من، اجرا می‌شود و تنها روسیاهی را برای قانون شکنان و دین گریزان، درپی داشته و دارد.

از خدای رحمان می‌خواهم که به آن گروه از مسئولان ایرانی که قابل هدایت‌اند، عقل و عدل و عمل به عهد و پیمان‌های قانونی و شرعی را عنایت کند و شرّ ستم پیشه‌گان غیر قابل هدایت‌شان را از سر ملت ستمدیده‌ی ایران برطرف کند. آمین رب العالمین.

خدایا چنان کن سرانجام کار//تو خوشنود باشی و ما رستگار

تولد پیامبر خدا، عیسای مسیح (ع)

میلاد سراسر نور و رحمت عیسی بن مریم، حضرت مسیح روح الله (سلام و درود خدا بر او و مادر پاک و عزیزش) بر همه‌ی مسلمانان و مسیحیان مبارک باد.
نمی دانم چه تصوری بر حاکمیت کنونی ایران حاکم است که در سالروز ولادت پیامبر عظیم الشأن و اولواالعزم الهی، حضرت عیسی(ع) که خدایش در قرآن کریم، با عنوان «کلمة الله» از او یاد کرده است و وجود نازنین او معجزه ی الهی بوده است، هیچگونه استقبالی از این روز مبارک نکرده و در صدا و سیمای حاکمیت، کمترین یادی از آن نشد.
معمولا در جشن های مذهبی، با گذاشتن گل و یادآوری نوشتاری آن مناسبت، در طول برنامه های بیست و چهار ساعته ی سیمای جمهوری اسلامی، بینندگان را از فرارسیدن چنان واقعه ای باخبر کرده و مکررا تبریک می گویند. حتی با جستجو در تاریخ و با اعتماد به نقل های ضعیف تاریخی، برای تولد حضرت معصومه (دختر امام هفتم) یا عبدالعظیم حسنی (از نوادگان دور امام مجتبی)-علیهم السلام- یکروز تمام را با جشن و شادی سپری می کنند (که کاری خوب و شایسته است) ولی از پیامبر عظیم الشأن الهی که جزء «پنج برگزیده ی برتر خداوندی» است که «صاحب شریعت» اند و قرآن کریم همه ی مسلمانان را به «ایمان به نبوت عیسای مسیح» فراخوانده است (۱۳۶ بقرة. ۸۴ آل عمران)، کمترین یادی نکرده و بی توجه به این روز مبارک، از کنار آن می گذرند.
لااقل در این نکته تردیدی نیست که؛ والایی شأن و مرتبه ی پیامبر اولواالعزم الهی، عیسای مسیح را نمی توان با هیچ امامزاده ای مقایسه کرد، پس چگونه است که این اتفاق می افتد؟!! گرچه مرا اعتقاد بر این است که؛ «هیچ امامی نیز قابل مقایسه با ایشان نیست و مطابق نص قرآن، ایشان بر بسیاری از پیامبران دیگر نیز فضیلت دارد».
نکند تصور کرده اند که «تبلیغ از عیسای مسیح»(ع) صدمه ای به ایمان مسلمانان وارد می کند؟!! واقعا باید پرسید که مسئولان تبلیغاتی حکومت، تا چه اندازه از آموزه های اسلامی دور مانده اند که اینگونه کوتاهی ها را باید مشاهده کرد. البته نمی دانم که در سایر کشورهای اسلامی، اوضاع چگونه است؟ چرا که داشتن گیرنده های ماهواره ای برای ملت ایران، جرم است و دریافت کنندگان تصاویر و اخبار ماهواره ای را کیفر می دهند!! ولی اگر آنان هم نسبت به این واقعه ی مبارک، سکوت کرده اند، باید به حال جهان اسلام گریست.
بگذریم از تعداد کثیر مسیحیان ایرانی که در صورت تکریم از پیامبر خدا و صاحب شریعت آنان، احساس یگانگی با مسلمانان و جمهوری اسلامی می کردند و این بی توجهی، باعث شگفتی آنان شده است. مگر رویکرد برخی سال های پیشین، مبتنی بر اهتمام به این روز مبارک و انتشار تبریک و شادمانی از صدا و سیما، که به خوبی از این مناسبت استفاده می شد و گاه با پخش فیلم های سینمایی مناسب با اعتقادات مسیحیان، شادمانی آنان را تکمیل می کرد، چه زیانی داشت که یکباره با سکون و سکوت امسال رو برو شدیم؟!!
نکند تنگ نظری ها تا آنجا پیش رفته که اندک اندک باید شاهد انکار شعائر قرآنی و اسلامی مشترک با شرایع دیگر باشیم و عملا در دام «نؤمن ببعض و نکفر ببعض» گرفتار شویم.
من به عنوان یک شهروند معتقد و ملتزم به شریعت محمدی(ص)، از همه ی هموطنان مسیحی خود (بلکه همه ی مسیحیان) نسبت به این بی اعتنایی، پوزش می طلبم و امیدوارم در سایه ی حقیقت رحمانی عیسوی، رویکرد انسانی و مسالمت آمیز را در همه جای جهان با پیروان حقیقت رحمانی محمدی (و پیروان سایر شرایع الهی) پی گیرند و از صلح و صفا و صمیمیت با یکدیگر دریغ نورزند، تا شاهد زندگی آرام، آزاد و دلپذیر برای همه ی انسان ها باشیم.
باردیگر این میلاد مبارک را به همه تبریک می گویم و آرزوی شادی و نشاط و امید و تندرستی را برای همگان از خدای رحمان دارم.
احمد قابل …………………. ۶/۱۰/۱۳۸۷ ………………….. فریمان

سخنرانی عید قربان در مشهد

اگر عمری باقی باشد و سلامتی و اختیار، روز دوشنبه ساعت ۱۸ به بعد، بنا بر مراسمی است از سوی «انجمن های اسلامی دانشجویان وابسته به دفتر تحکیم وحدت» به مناسبت عید قربان. امیدوارم بتوانم در مورد «قربانی کردن انسان برای امر مقدس» با مخاطبان گرامی حاضر در آن جلسه سخن بگویم.

مکان آن را نمی دانم و باید از دوستان برگزار کننده پرسید. این اطلاع رسانی را برای رضایت دوستانی که گله می کردند و خواهان اطلاع دادن توسط من بودند، انجام دادم. هرجند ناقص است و مرا می بخشند.

احمد قابل………………..۱۶/۹/۱۳۸۷

مناظره در دانشگاه فردوسی (خبرگزاری ایسنا)

جلسه مناظره احمد قابل و قاسم روانبخش در دانشگاه فردوسی مشهد برگزار شد.

به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) در این مراسم که با عنوان “اصول ارزش‌های انقلاب” از سوی بسیج دانشجویی در آمفی‌تئاتر دانشکده علوم اداری و اقتصادی دانشگاه فردوسی مشهد برگزار شد، قاسم روانبخش دبیر سیاسی هفته‌نامه “پرتو سخن” با بیان اینکه در مناظره بحث زمین زدن و زمین خوردن نیست، گفت: مناظره یک میدان تلاش برای کسب حقایق است.

وی افزود: بحث در مورد ارزش‌های انقلاب است که رهبر ما، امام خمینی(ره) بوده و قانون اساسی بعد از آن به تصویب رسیده و اکنون در اختیار ماست و انقلابیون نیز در بین ما هستند و کسانی هم که در این مسیر جان داده‌اند و وصیت‌نامه آنان موجود است.

وی با بیان اینکه برای پی بردن به ارزش‌های انقلاب باید به چند مرجع رجوع کنیم، گفت: اولین مرجع امام خمینی(ره) است که با رهبری ایشان انقلاب به پیروزی رسید که خوشبختانه دفتر نشر امام راحل اولین بیانات ایشان را در صحیفه‌شان که ‌‌٢٢ جلد است، جمع آوری کرده که ما باید به فرمایشات ایشان رجوع کنیم.

روانبخش اضافه کرد: مرجع دوم که باید به آن مراجعه کنیم، وصیت نامه شهداست که خون خود را برای انقلاب اسلامی دادند و در مقدمه قانون اساسی آمده است بیش از ‌‌۶٠ هزار شهید جان خود را در راه انقلاب اسلامی فدا کردند، هرچند این رقم بیشتر نیز شده است.

عضو هیات علمی پژوهشکده امام خمینی(ره) خاطرنشان کرد: باید ببینیم شعارهای مردم در هنگام انقلاب چه بوده است که این شعارها در مقدمه قانون اساسی آمده است و شعار آنها، استقلال، آزادی، حکومت اسلامی بوده است و این قانون اساسی که به رفراندوم گذاشته شد و مردم به آن رای دادند که البته بعداً شعارها تبدیل به استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی شده و مهمترین مانیفست ما، صحیفه امام(ره) است.

وی افزود: مهمترین شاخصه‌هایی که در انقلاب اسلامی وجود داشته، اسلام است و برای اثبات آن کافی است به صحیفه امام مراجعه کنیم و ببینیم که معمار انقلاب اسلامی از سال ‌‌۴٢ تا ‌‌۶٨ در سخنان خود چقدر کلمه “اسلام” را بکار برده‌اند.

وی گفت: از مجموعه فرمایشات ایشان که در نرم افزار صحیفه موجود است، ‌‌٣١ هزار و ‌‌۵٠٠ مرتبه، امام(ره) کلمه” اسلام” یا “اسلامی” را بکار برده‌اند که این خیلی عجیب است و همیشه می‌فرمودند اسلام بر جمهوری غالب است. اصل محتوا آن است که ما به دنبال اسلام هستیم و مردم به خاطر اسلام، بچه های خود را به جبهه فرستادند.

وی ادامه داد: ایشان فقط ‌‌۵٨ مرتبه از “دموکراسی” استفاده کردند که بسیاری از اوقات در مذمت دموکراسی های غربی بوده است. همچنین ‌‌۴١۵٠ مرتبه “جمهوری” در کلام ایشان گفته شده که بخشی از آن در پیام به روسای جمهور سایر کشورهاست، پس اصل و مهمترین ارزش انقلاب، اسلام است همان که مردم در راه آن جان و مال و هستی خود را فدا کردند.

روانبخش خاطرنشان کرد: یکی دیگر از ویژگی های انقلاب اسلامی،” استقلال” بود که قبل از آن وجود نداشت و مهمترین استقلال، استقلال سیاسی است که امروز اگر دنیا دست به دست هم دهد، نمی تواند نظر خود را به ما تحمیل کند که آن را در موضوع انرژی هسته‌ای امروز مشاهده می‌کنیم.

وی ادامه داد: آزادی نیز یکی از ارزش‌های انقلاب اسلامی است که آزادی در اسلام است که این آزادی را در زمان طاغوت نداشتیم. آخرین شاخصه انقلاب اسلامی، خدمت به مردم و عدالت است همان طور که بعثت پیامبران برای برپایی عدالت بوده است.

به گزارش ایسنا پس از صحبتهای روانبخش، احمد قابل افزود: اگر اسلام را در قالب چند ارزش عمده که خلاصه همه اسلام باشد، بگوییم باید سراغ اولیاء الهی برویم.

وی افزود: شعار انقلاب را باید از همین استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی پیدا کرد؛ چراکه حکومت قبلی وابسته به بیگانه بود و دیکته مسوولان وابسته به کشورهای بیگانه را می نوشت. استقلال یعنی دیکتاتورهای عالم به ما دیکته نگویند. آزادی یعنی، آزادی بیان و آزادی مثبت. ما آزادی را به عنوان بی بند و باری نمی‌خواستیم پس آزادی یکی از ارزش‌های والای انقلاب بود.

وی در خصوص “جمهوری” خاطر نشان کرد: حکومت قبلی استبداد سلطنتی مطلقه بود یعنی نه مجلس، مجلس بود نه دولت، استقلال داشت و هرچه شاه می گفت باید اجرا می شد و شاه هم از خارج دستور می‌گرفت.

این فعال سیاسی ادامه داد: ارزش‌های استقلال، آزادی، حق حاکمیت ملی و جمهوری اسلامی را از اصول انقلاب اسلامی می‌دانم و اسلام جمهوری اسلامی را با استناد به روایتی در‌‌٣ عنوان قول الحق، والحکم بالعدل و الوفای بالعهد خلاصه می‌کنم و در وفای به عهد پافشاری بیشتری می‌کنم که نقض آن از جانب هیچ کس جایز نیست و خدای سبحان از کسی که عهدی را نقض کند، نمی‌گذرد.

به گزارش ایسنا روانبخش نیز با بیان اینکه تا اینجای کار با هم اختلاف نظری نداریم و باید بر مشترکات تاکید کنیم، افزود: من از شما سوال می کنم قانون اساسی را قبول دارید؟ که قابل در پاسخ گفت: همه قانون اساسی را قبول دارم اما با قرائت خودم و به عنوان اینکه یکی از طرف های قرارداد هستم و به عنوان فردی از این ملت، حق دارم برداشت خودم را از قانون اساسی که به آن رای داده ام، داشته باشم.

دوباره روانبخش پرسید: تمام اصول قانون اساسی را قبول دارید؟

قابل در پاسخ تصریح کرد: همه اصول را به عنوان قانون اساسی کشورم قبول دارم؛ حتی اگر به لحاظ نظری و بحث‌های علمی به بعضی از بخش‌های آن اعتقاد نداشته باشم ولی ملتزم به آن هستم.

به گزارش ایسنا احمد قابل در پاسخ به سوال روانبخش مبنی بر اعتقادش درباره جدایی نهاد دین از حکومت اظهار داشت: شما می‌دانید که امروز وقتی در جامعه بشری این موضوع مطرح می‌شود، منظور از نهاد دین، روحانیت و کسانی است که وجه همت آنها تلاش برای کشف معارف دینی است. نهاد سیاست نیز به رشته های مدیریت، علوم سیاسی و برخی از رشته‌های حقوق و یا علم اقتصاد که مربوط به مسائل سیاسی و اجتماعی جامعه است، مرتبط می شود، اما نهاد سیاسی به معنای حکومت است و کسانی که حکومت را تشکیل می‌دهند.

وی افزود: اگر در نهاد سیاسی یک عالم دینی کاندیدای نمایندگی مجلس شود، می‌گویند نهاد سیاست در نهاد دین دخالت کرده است و نهاد دین در نهاد سیاست، بلکه این طور نیست و یک فرد که عالم دینی است و نماینده مجلس شده است، وظیفه‌اش طبق قانون تعریف می‌شود و اینکه او فقه می‌داند و آن کسی که فقه نمی‌داند در مساله وظایف نمایندگی تفاوتی ایجاد نمی‌کند، ولی جدایی دین از سیاست یا بهتر است بگوییم شریعت از سیاست یعنی کسانی مدعی شوند که شریعت پیامبر(ص) به سیاست کاری ندارد. اگر مدعی هستید من در جایی گفته‌ام که دین از سیاست جداست، آن را اثبات کنید که بزرگترین جایزه‌ای که تصور می‌کنید را از من خواهید گرفت.

وی افزود: قبول دارم که در متن شریعت ما، بیش از ‌‌٩٠ درصد احکام، اجتماعی سیاسی است؛ احمد قابل طلبه‌ایست که مدعی است فقه را می‌شناسد و اگر او با این سابقه تحصیلی که از سال ‌‌۵٠ طلبه است و تا همین امروز، ناروا باشد بر او اگر به کاری غیر از کار طلبگی پرداخته باشد. تمام مباحث من، مباحث دینی است و چیزی از نظریه های دانشمندان غربی بلد نیستم که بخواهم بگویم. هرچه دارم، آیات و روایات است و یا مباحثی است که علمای سلف به همان روالی که در حوزه مرسوم است، مطرح کردند.

وی ادامه داد: مگر من می‌توانم متن اسلام را نادیده بگیرم و بگویم در اسلام، سیاست و مسائل سیاسی اجتماعی وجود ندارد؟ اگر فرد دیگری گفته باشد، شما با من اشتباه نگیرید؛ چرا که در متن اطلاعیه‌ای هم که برای این جلسه بنده را دعوت کرده‌اید به اشتباه نوشته اید:” احمد قابل، عضو حزب مشارکت”، اما آن فردی که عضو حزب مشارکت و عضو شورای مرکزی حزب است، هادی قابل است.

این سخنان احمد قابل با تشویق دانشجویان همراه شد.

وی ادامه داد: من احمد قابل هستم که از سال ‌‌٧٠ با اختیار خودم لباس روحانیت را کنار گذاشتم و تاکنون عضو هیچ حزبی نبوده‌ام که البته این نقص من است. چرا که من حزب را حزب بازی نمی‌دانم. مگر حزب جمهوری اسلامی حزب بازی بود که امروز حزب، حزب بازی می‌<شود. بنابراین من هیچ گاه نگفته‌ام که دین و سیاست جداست و مدام به رخ من نکشید که تو گفتی قانون اساسی را قبول داری. من در گفت‌وگوهایم گفته‌ام معتقدم با همین قانون اساسی می‌توان دموکراسی را در این کشور حاکم کرد. مثل این است که بروید از مجموع آیات قرآن یک آیه را جدا کنید.

وی گفت: من که نمی توانم در یک سخنرانی یک ساعته و یا گفت‌وگوی ‌‌۵ دقیقه ای همه عقایدم را بگویم. طبیعی است که به بخشی از آن می رسم و به بخشی نمی رسم، اما همه می دانند که به شدت ملتزم به اسلام هستم و همه ادعایم در برابر حاکمیت این است که برخی‌ها برخلاف اسلام رفتار می کنند و آن را نشان می‌دهند. من هیچ وقت نگفتم شما برخلاف دموکراسی غربی پیش می‌روید بلکه گفته‌ام برخلاف نص صریح اسلام دارید عمل می‌کنید. و هر کسی ادعای من را شنیده، بر این اساس شنیده است. هر کس نمی‌خواهد و نمی‌پسندد، می‌خواست من را اینجا دعوت نکند. من سه سال است پایم به دانشگاه دولتی نرسیده است.

وی با اشاره به حدیثی از امام صادق(ع) گفت: خدا هیچ پیامبری را سلطنت و حکومت نداده است جز ‌‌٣ یا ‌‌۴ نفرکه یکی از آنها حضرت یوسف(ع) بود و پیامبران دیگر فقط رسالتشان این بود که بشر را بشارت یا انذار دهند.

((توضیح: متأسفانه در گزارش ایسنا، به برخی از مهمترین مباحثی که من مطرح کردم، اشاره ای نشده است. بنای من بر پی جویی و پی گیری گزارش های خبری نبوده و نیست، ولی می دانم که  بسیاری از سخنان من برای رسانه ها، قابل انتشار نیست و محدودیت های حاکمیت برای رسانه ها و تهدیدهای موجود، جرأت گزارش آن را نیز از آنان سلب کرده و می کند. بنا بر این نمی توانم چندان گله ای از گزارشگران و یا رسانه ها داشته باشم.احمد قابل))

از سروده هایم در انفرادی اوین

ای بت شیرین بیانــم هرکلامـــت چون عسل

کام دل را می نـــوازد برتر از شـــعر و غـــزل

هیچ آهنگـــی نـــباشد خوشــــتر از گفتار تو

گوئیـــــا بــــشنیده ام وایـــــت من از روز ازل

نغـــــمه ی معشوق از بهر دل شــــیدای من

ســـــــاحل آرام دریای امـــید است و امـــــل

عشق و امیدم بــیفزاید چو می گویی سخن

تا که یار خویــــش را روزی بــــــگیرم در بغل

آنـــکه در گوش عزیزش می کند نجوا تویــی

از شعف ترسـم که پیش از موعدش آید اجل

هرکه را اینـگونه شهدی شد فراهم هرگز او

همچو فرهادی نمی بیند ز شیرینـــــش بدل

تیــــشه بر می دارد و برکوه غم می کوبد او

تا بـــراندازد نـــــهاد غم به گفــــتار و عمــــل

عشق اگر گوید به دریا رو چنـــان یونس رَوَم

ور بـــــگوید سوی صـــــحرا رو و یا روی جبل

عاشقـان را سینه چاک و همـــره دار و رسن

دیده ها دیده است و هریک آمده ضرب المثل

وادی ایمن بود آنــــــجا که هم صحبت شوی

با نــــگار نازنینـــــت فارغ از اهـــل جـــــــدل

از سر مهر ار گذاری سر بـــفرمانــــش یقین

مــــحرم اســـــرار می گردی تو ایمن از زلل

گر « اســـــــیر » عارض یاری مبارک باشدت

ور نه گمـراهی و شامل گرددت بل هم اضل

پنجشنبه شب ۱۲/ ۲/ ۱۳۸۱

انتخابات ریاست جمهوری افغانستان

سایت های اینترنتی افغانستان و سایت بی بی سی افغانستان، خبر دادند که؛ «کمیسیون مستقل انتخابات علیرغم مخالفت ناظران سازمان ملل، اعلام کرده است که “طالبان و ملاعمر” می توانند در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کنند»!!؟

اما در ایران، حتی آقای خاتمی هم تهدید به رد صلاحیت می شود و انواع فشارها برای عدم شرکت وی بکار گرفته می شود!!؟ حال تصور کنید که «آقای عبدالله نوری» جدی جدی بخواهد نامزد انتخابات شود، پیشاپیش گفته اند که چه بر سرش خواهند آورد!!؟ ملی مذهبی ها و نهضت آزادی ها که رد صلاحیت شده ی خدایی هستند!!؟ بقیه هم که باید همچنان کشکشان را بسابند.

آنجا به مخالفان مسلح و برانداز حکومت خود مهلت زورآزمایی سیاسی و رقابت آزادانه می دهند و اینجا به موافقان حکومت که تنها منتقد سیاست های ظالمانه ی حاکمیت اند و خواستار تغییر سیاست ها و وفاداری حاکمان به عهد و پیمان های قانونی اند، اجازه ی حضور نمی دهند. خصوصا اگر به رهبری کشور نامه ی انتقادی نوشته باشند و یا در مجلس شورا، تحصن کرده باشند!!؟

حقیقتا باید به این ادعای آقای خامنه ای و پیروانش که؛ «ایران، آزاد ترین و عدالت محور ترین کشور» است نمره ی قبولی داد. خصوصا در منطقه ی غرب آسیا!!! اصلا نباید تصور کرد که از افغانستان هم «عقب نگه داشته شده تریم»!! هرکس چنین تصور کند، یقینا مخالف امنیت ملی و نوکر بیگانه و متهم به یک تریلی از رذایل سیاسی و اخلاقی است!!؟

خدایا عاقبت ما و ملت ما را با این حاکمیت فوق العاده عادل و آزاده، ختم به خیر بگردان. آمین رب العالمین.

احمد قابل …………… ۴/۷/۱۳۸۷ ……………….. فریمان

ممنوع الخروج

به نام خدا

۲۵ شهریور، یادآور خاطره ای ناخوشایند است که در سال ۱۳۸۴ برای من و خانواده ام پیش آمد و پسامد های آن تا امروز ادامه یافته است. اکنون سه سال تمام از آن روز می گذرد. در آن روز، با نامردمی های «وزارت اطلاعات رهبری کشور» پس از ساعت ها معطلی در گمرک سرخس و در حالی که ۱۵ روز از عمل جراحی من گذشته بود، با رفتاری ناشایست از خروج من و خانواده ام از کشور جلوگیری شد. این در حالی بود که در روز اول مردادماه همان سال از مرز زمینی سرخس با تشریفات قانونی وارد ایران شده بودیم و پس از سپردن اتومبیل به پارکینگ گمرک سرخس، همراه دوستانی که از مشهد برای استقبال آمده بودند راهی مشهد شده بودیم.

آمدن ما به ایران (پس از یکسال اقامت در تاجیکستان) برای معالجه و دیدار با بستگان بود. شاید دستگاه امنیتی کشور پس از نامه ی من به رهبری در بهار ۱۳۸۴ گمان نمی برد که جرأت ورود به کشور را داشته باشم و به همین دلیل شدیدا از مراجعت من به ایران ناراحت بودند.

زمان بازگشت من از کشور، از بد حادثه همزمان شد با خبر «سرقت لپ تاپ» مربوط به «انرژی اتمی ایران» و شاید گمانه زنی های برخی مغزهای علیل در دستگاه امنیتی باعث شد که حساسیت فوق العاده ی مأموران امنیتی را در مورد لپ تاپی که همراه داشتم بر انگیزد. لشکر کشی وزارت اطلاعات در گمرک سرخس به گونه ای بود که حساسیت بسیاری از مأموران گمرک و برخی مراجعان را نیز بر انگیخته بود و البته در ستاد خبری اداره ی اطلاعات خراسان اقرار کردند که صبح آن روز پیش از ما با اتومبیل از مشهد به سرخس رفته بودند تا مثلا از برخورد اهانت آمیز با من جلوگیری کنند!!

چند روز بعد که با عنوان «بازپس دادن برخی لوازم توقیف شده» به ستاد خبری اداره ی اطلاعات خراسان دعوت شدم، به صورتی کاملا آماده برای بازداشت (همراه با کیسه ای حاوی لباس برای دوران بازداشت) به آنجا مراجعه کردم ولی با یکی از مسئولان وزارتی دستگاه امنیتی مواجه شدم که ظاهرا برای توجیه من (تهدید و تطمیع) مأموریت یافته و به مشهد آمده بود.

بحث های جدی آن روز با آن مقام وزارتی، به آنجا انجامید که دستگاه حاکمه را نسبت به «توقیف پاسپورت و ممنوعیت خروجم از کشور» رسما تهدید کردم که: « والله، کاری می کنم که از تصمیمتان پشیمان شوید . یا دستگیرم کنید و یا مجبور شوید که مانع خروجم از کشور نشوید».

از آن زمان تاکنون، هرکاری که لازمه ی «عمل به این قسم شرعی» باشد را انجام داده ام و دستگاه امنیتی و شبه قضائی کشور با همه ی سختی ها، آن را تحمل کرده و ظاهرا خواسته اند مرا از رسیدن به هدف و چشیدن شهد «تحقق قسم» محروم کنند!!

باکی نیست، چرا که ادامه ی این وضعیت برای من درحکم «یکی از دو نیکی» (احدی الحسنیین) است. اگر آزادم گذارند، سعی می کنم از نعمت آزادی تحمیلی ام به حاکمیت، کمال بهره را ببرم و ظلم حاکمیت را آشکار کنم و در حد توان خود از حقوق هم میهنان خود حمایت کنم. اگر استفاده از این نعمت الهی و حق قانونی آزادی بیان، حوصله ی حاکمیت را بسر آورد و تصمیم به بازداشت من گیرند، باز هم به «عهد خود با خدا و خلق خدا» عمل کرده ام و هیچ چیزی برای من شیرین تر از «توفیق انجام مسئولیت انسانی» نیست.

البته با توجه به سابقه ی دستگاه امنیتی و حاکمیت فعلی، هرگونه گزینه ی دیگر از سوی حاکمیت را نیز نمی توان از نظر دور داشت و باید انتظار آن را نیز داشت. گرچه شنود های آنان این حقیقت را به تصمیم گیرندگان منتقل کرده است که هیچ باکی از آن ها نداشته و ندارم و برای همه گونه اتفاقی آماده ام.

اما روی سخن من با نهاد های بین المللی و یا مجامع جهانی حقوق بشری است. آیا «نسبت به سلب حقوق قانونی شهروندان ایران، در سه دهه ی سپری شده از انقلاب» به اندازه ی «پرونده ی هسته ای ایران» حساسیت نشان داده اند و پیگیر «پرونده ی نقض حقوق بشر در ایران» بوده اند؟!!

من به عنوان یکی از شهروندان این کشور با «محرومیت بیست ساله از تدریس در دانشگاه ها و حوزها ی علمیه، بازداشت های مکرر غیر قانونی بخاطر سخنرانی ها و نوشته ها و مصاحبه ها، در توقیف نگهداشتن برخی مدارک علمی و نوشته ها، ممانعت از صدور مجوز نشریه ی فرهنگی و علمی، ممانعت از دادن مجوز نشر کتاب، حبس پنج ماه و نیم در سلول انفرادی همراه با سلب حقوق قانونی بازداشتی از قبیل هواخوری و…، اهانت و فحاشی های مکرر و تهدید جانی در هنگام بازداشت، توقیف معامله ی آپارتمان مسکونی ام در تهران بدون مجوز قانونی پس از ششماه از صدور قرار وثیقه، اضرار مالی فراوان با ممنوع الخروج ساختن از کشور، توقیف پاسپورت و ممانعت از خروج از کشور» روبرو بوده ام و این موارد تنها بخشی از ظلم و ستمی است که نسبت به این شهروند ایرانی انجام گرفته است. بگذریم از «رنج و اندوهی که از ایجاد استرس بیش از حد برای همسر، دختر، مادر، خواهران، برادران و دوستانم به من تحمیل شده است». می دانم تصور «همسری که هرلحظه منتظر شنیدن خبر ناگوار بازداشت یا هر گزینه ی دیگری نسبت به شریک زندگی خود باشد و بیست سال با این مسأله دست به گریبان باشد» برای بسیاری از افراد نامفهوم است. همین مطلب را با درصد کمتر نسبت به فرزند و سایر بستگان تعمیم دهید تا معلوم شود که حاکمیت ستمکار، چه ظلمی در حق نیروهای سیاسی و فرهنگی غیر خشونت طلب اما مخالف سیاست های خود، روا داشته و می دارد.

من در طول این مدت، می توانستم بدون مجوز رسمی، به راحتی از کشور خارج شوم ولی به همان دلیل که در دوره ی پیش همراه خانواده و با مجوز رسمی از کشور خارج شده و به جایی جز تاجیکستان نرفتم ( و همگان می دانند که امکان حضورم در اروپا و یا امریکا کاملا فراهم بود) اکنون نیز می خواهم که امکان خروج از کشور بصورت رسمی را داشته باشم تا در صورت لزوم، از رنج و استرس بستگان خود بکاهم.

بسا محرومیت از شرکت در سمینارها و نشست های علمی که در این مدت بخاطر ندادن پاسپورت برایم رقم زده شد و راه انجام مسئولیت انسانی و مسیر رشد و تعالی را بر من مسدود کرد.

البته از آنجا که معتقدم تمامی تلاش های مثبت و منفی من و حاکمیت در پیشگاه خدای رحمان و رحیم و در منظر پروردگار علیم قرار داشته و دارد، هیچ احساس خسارتی برای خود نمی کنم و به فضل و رحمت او عمیقا مؤمن و امیدوارم، ولی هم او از آدمی می خواهد که «ظلم را نپذیرد و از حقوق طبیعی و مشروع خویش دفاع کند» و آشکار سازی ظلم و ستم جباران و اعتراض به آن، حداقل مسئولیتی است که از آدمی می خواهد.

دیر یا زود، حاکم و محکوم ، ظالم و مظلوم و سلطان و درویش، راهی دیار باقی خواهند شد و در پیشگاه «حسیب علیم» به رفتارها و گفتارهای آنان رسیدگی می شود. آن روز است که نه قدرت قداره بندان بکار می آید و نه قضاوت داوران وابسته به قدرت. تنها و تنها حقیقتجویی و میزان رعایت حقوق و پایبندی به عهد و پیمان ها است که صالح و طالح را نشان می دهد و پاداش و کیفر را موجب می شود.

یادآوری این نکته را لازم می دانم که بوده و هستند هموطنان و شهروندان ایرانی دیگری که به مراتب بیش از من گرفتار ستم حاکمیت در تمامی دوران سی ساله ی آن قرار گرفته اند و کم و بیش از آن مطلع شده ایم، ولی احقاق حق یا عدم احقاق حق آنان مانعی برای سایر ستمدیدگان و اقدام به احقاق حق از سوی ایشان نخواهد بود. من به نوبه ی خود سعی کرده ام با امضاء نامه های مختلف یا اظهار نظر صریح در سخنرانی ها و مصاحبه ها و نوشته های سیاسی، از حقوق تمامی یا اکثر کسانی که مورد ستم قرار گرفته و از آن اطلاع یافته ام حمایت کنم و از ظلم و ستم رفته بر ایشان تبری جسته و آن را آشکار سازم. امید است که در انجام این مسئولیت پیش خدا و خلق خدا رو سپید باشم.

 

خدایا چنان کن سر انجام کار// تو خوشنود باشی و ما رستگار

 

احمد قابل ……………….. ۲۲ شهریور ۱۳۸۷ ……………………. فریمان