مصاحبه اول خرداد ۱۳۹۰ با روز آنلاین

احمد قابل، آن چه را این روزها رسانه های جناح راست و منتقد دولت درباره  جن گیری  و استفاده از رمالی در اداره کشور می گویند، دروغ خوانده و به “روز” می گوید: حاکمیت برای تثبیت خود، از دروغ ها و شایعات هم نمی گذرد. اگر چنین چیزی وجود داشته و ادعاهایشان درست بوده باشد، قطعا یکی دو مورد سند و مدرک ارائه می دادند و به تصویر می کشیدند.
این پژوهشگر دینی معتقد است که؛ باید برای پایان دیانت، اخلاق و انسانیت در این حاکمیت، مجلسی گرفت و قبول کرد که تمام اینها در این حاکمیت پایان یافته است.
مصاحبه “روز” را با احمد قابل، پژوهشگر دینی بخوانید.

آقای قابل این روزها بحث جن و جن گیری و ورود این مسائل به عرصه سیاست مطرح است. آیا چنین مباحثی ار منظر دینی قابل اعتنا هستند؟ نظر خود شما درباره این مسائلی که اخیرا در سطح کلان حاکمیت به شدت رواج یافته و طرح می شود چیست؟

از زمانی که دولت احمدی نژاد سر کار آمده، سعی کرده به گونه ای خود را دارای ارتباط با نیروهای ماورائی وانمود کند. در اصل این طیف فکر می کنند که این گونه بهتر می توانند خود را از معرض برخی نقد ها دور نگه دارند. حالا در جامعه شیعی چه تحت عنوان انتظار و مهدویت باشد و چه تحت عنوان داشتن نیروهای خارق العاده، برای حفاظت از خود، که این روزها با عنوان جن گیری و این مسائل مطرح است.
اگر برگردیم به گذشته، می بینیم که این جریان، مختص الان نیست. ابتدا با هاله نور شروع شد و حتی جلوتر از آن با نامه ای از اعضای کابینه به عنوان تعهد برای حرکت در مسیر امام زمان، گرفته شد. همیشه هم می دیدیم که احمدی نژاد در هر سخنرانی، دعای فرج می خواند و … همه اینها بیشتر برای مصرف داخلی بود و آنها با این مسائل، روی افکار عمومی مذهبی (که کمتر اهل تفکر هستند و در حاشیه شهرها و روستاها متمرکز هستند) سرمایه گذاری کرده بودند. تصورشان هم این است که باید این توده هایی را که هیچ چیزی برای از دست دادن ندارند، راضی نگه داشت و اگر بتوان آنها را راضی نگه داشت، بقیه قشرها، توان چندانی ندارند و اگر به خیابان ها هم بیایند، سرکوب می شوند. اما توده ها، اگر حاکمیت را مورد پرسش قرار دهند، سرکوب نخواهند شد و نمی توان آنها را سرکوب کرد، چون اصلا چیزی ندارند که بابت از دست دادن آن، هراسی داشته باشند و سرکوب شوند. بیشتر باید در این زمینه، این مسائل را ارزیابی کرد، نه در مسائل دینی و مذهبی.

یعنی در اصل می خواهید بگویید این مسائلی که این روزها مطرح است بیشتر سو استفاده از باورها و احساسات مذهبی مردم برای ساکت نگهداشتن آنها است؟ از طرفی می گویید نمی شود به این مساله از منظر دینی و مذهبی نگاه کرد. خب این را چگونه می توان باز کرد از سویی سو استفاده از باورهای مذهبی مردم و از سویی ریشه مذهبی و دینی نداشتن این مساله؟

آنچه که مردم به عنوان عقاید مذهبی با آن خو می گیرند، با آنچه که خود مذهب می گوید، خیلی تفاوت دارد. در همه جا همین طور است. باور هایی که در افکار عمومی شکل می گیرد، خیلی متفاوت است با اصل آن. چون به مرور خیلی ادعاهای باطل افزوده می شود.
البته اینها به راحتی قابل تفکیک است، در اندیشه دینی، اگر کسی اهل منطق، استدلال و تحقیق علمی باشد. اما بعد از مدتی وقتی رواج پیدا می کند، حتی عالمان هم مدافع این اندیشه رایج می شوند و گذر تاریخ، پرده های غفلت بر آن می کشد. عالم زبر دست هم ممکن است نتواند در لایه های تو در توی غفلت ها، حقیقت را کشف کند.
تنها کسانی که بتوانند ذهن خود را خالی از این مسائل کرده و ترس از مردم را کنار گذاشته و پرده ی غفلت را بدرند، می توانند به حقیقت نزدیک شوند. باید این تفاوت ها در اصل دین و مذهب و آنچه در باور های عمومی است را پذیرفت.

یعنی شما این مسائلی که اخیرا مطرح می شود از رماله گری و جن گیری و استفاده از این مساله در سیاست و … را بیشتر خرافه می دانید که جایگاه علمی و مذهبی ندارد؟

خرافاتی است به اسم مذهب، که مذهب و دین را هم احاطه کرده. حتی کسانی که این مسائل را دینی و مذهبی ارزیابی می کنند هم انسان های مغرضی نیستند، بلکه دچار غفلت هستند. انسان های غافل، جهلشان تعمدی نیست. باعث گرفتاری شان می شود اما تصور می کنند علم است، و به عدم آگاهی خود، آگاهی ندارند. برخورد با این تیپ انسان ها خیلی سخت است. بیماری که قبول نکند بیمار است را نمی شود مداوا کرد.

اما در روایات و حکایت بسیاری به این مساله جن گیری برخورد می کنیم درباره مرحوم قاضی طباطبایی، مرحوم کشمیری، مرحوم آیت الله کوهستانی و بسیاری دیگر این مساله مطرح بوده که با اجنه ارتباط داشتند و جن هایی را به خدمت گرفته اند و

لابد شنیدید که مرحوم شیخ انصاری، با جمعی از یاران خود به مسجدی می رفت. درب مسجد را بسته یافت. گفت: برمی گردیم. چند تن از اصحاب او گفتند که؛ بزرگانی چون شما دارای کراماتی بودند که می توانستند از درب بسته عبور کنند. شیخ انصاری هم پاسخ داد: ما هم بمیریم، بعد از مرگمان دارای چنین کمالاتی خواهیم شد!! و از این کمالات درباره ما هم خواهند گفت!! و … با این مثال، می خواهم بگویم: بسیاری از مسائلی که گفته می شود، دروغ هایی است که خود آن آقایان هم قبول نداشته اند. سالهاست این حکومت حاکم است، بیش از ۳۲ سال، و مطمئن باشید این مسائل اگر واقعی بود، قطعا یک یا دو مورد را با سند و مدرک، ارائه می دادند یا به تصویر می کشیدند.
حاکمیتی که برای تثبیت خود، از دروغ ها و شایعات هم نمی گذرد، اگر چنین چیزی وجود داشته و ادعاهایشان درست بوده باشد، قطعا عرضه می کرد. اینکه عرضه نشده، نشانگر نبودنش است.
باید این مسائل را کنار بگذاریم. درباره علمای معاصر ما هم از این حرف ها زده شده. مثل همان حکایت هایی است که آقای سعیدی ، امام جمعه قم ارائه می داد و انسان باید به اینها بخندد، اما آثار منفی اش چنان است که خنده هم نمی توان کرد و باید غمگین شد از این قضیه.

آقای قابل در قرآن هم به وجود اجنه اشاره شده و از اجنه اسم آورده شده است. من صریح می پرسم آیا شما معتقد هستید که اجنه وجود خارجی ندارند؟ یا اینکه وجود دارد و ادعای هر کسی در این زمینه پذیرفته نیست؟

خدا هم وجود دارد. برای بشر هم توانایی های خارق العاده وجود دارد. به شرط زحمات و تلاش های علمی و تزکیه نفس و … ولی اینطور نیست که هر کسی هر ادعایی کرد، درست باشد.
اینکه یک چیزی، یک واقعیتی، وجود دارد، یک بحث است، این ادعاهایی که این روزها مطرح است، بحث دیگر. نمی توان به صرف وجود داشتن یک واقعیتی، هر ادعایی را پذیرفت!!
قران فقط درباره وجود جن گفته، اما اینکه انسان ها بتوانند اختیارات آنها را در دست بگیرند، از مبهماتی است که در قرآن هم نیست. اشاره ای که در قرآن به قضیه سلیمان نبی می شود هم داستانش کاملا متفاوت است. ما باید در همان حدی که خدا گفته، بپذیریم. حق تعمیم نداریم.
این همه صحبت از معجزه و … می شود، خب اگر خدا بنا بود با معجزه جهان را اداره کند، این همه قانون و سنت و … نمی گذاشت!! تمام هستی بر اساس قانونمندی ها و قوانین طبیعی که از سوی خدا بر محیط حاکم است، می گذرد.
موارد استثنایی هم وجود دارد که خواست خدا بوده و خدا خود، کاری را مقدر نموده که چنین باشد، اما بدین معنی نیست که کسی بیاید و مدعی شود که ولایت تکوینی دارد و هر کاری بخواهد می تواند انجام دهد و … نظام خلقت اینقدر بی حساب و کتاب نیست که هر ادعایی از هر کسی را بپذیریم.
امام صادق می گوید: «اگر بخواهید مخاطب خود را آزمایش کنید، از چیزی که وجود ندارد و نیست، با او حرف بزنید. اگر تایید کرد، بدانید احمق است و اگر رد کرد، بدانید عاقل است!!
در اصل کسانی که این شایعات و خرافاتی که این روزها مطرح است را نمی پذیرند، انسان های عاقلی هستند نه کسانی که می شنوند و تایید هم می کنند.

فردی را به عنوان جن گیر احمدی نژاد بازداشت کرده اند. روزنامه جوان مدعی شده که این فرد با آغشته کردن قران به نجاست به قدرت شیطانی دست یافته ، روزانه از مدفوع خشک خود تناول میکرده و به ۳۶۰ زن تجاوز کرده و دارای رمزی بوده که با ترکیب با دو رمز دیگر فرعی می توانسته است قلب،هوش و چشم افراد را بی اثرکرده و به تعبیر عوامانه کر و کور کند. آقای قابل سوال من این است که خوردن مدفوع خشک، آنطور که اینها ادعا کرده اند نوعی ریاضت است؟ آیا این ادعاها با مبانی دینی جور در می آید؟ آعشته کردن قران به نجاست قدرتی به انسان میدهد؟

من خواهش می کنم این را دقیق منتشر کنید. وقتی فیلم شکنجه های همسر سعید امامی منتشر شد، که بازجوهای بی وجدان، یک زن مسلمان را روبروی خود نشانده و از او می خواستند حرف های رکیک بزند و نسبت های غیر انسانی به او می دادند، همان زمان گفتم: «باید برای پایان دادن به دیانت، اخلاق و انسانیت در این حاکمیت، مجلسی گرفت و قبول کرد که تمام اینها در این حاکمیت پایان یافته، که این افراد به عنوان سربازان گمنام امام زمان می نشینند و چنین می کنند و مسولان مملکت هم می بینند و کوچکترین واکنشی نشان نمی دهند!!».
الان هم خدمت شما عرض می کنم این مطالب اخیر اینقدر درد آور است که من هرگز هیچ یک از ادعاهای آقایان را قبول نمی کنم و نخواهم کرد. حتی اگر لباس قرآن به تن کنند!!
نسبت های این چنینی که گفتید: به افراد نسبت داده اند، گناه کبیره است. اینها را بگذاریم کنار و من و شما منتشر کننده فحشا نباشیم. شما تاریخ را بگردید و بخوانید؛ برای مسیحیانی که از دین یهود جدا می شدند هم دقیقا همین نسبت های جنسی و همین نسبت هایی چون؛ آلوده کردن کتاب مقدس به نجاست و … داده می شده!!
این یک روند تاریخی دارد و فکر می کنند با این نسبت ها، فرد را از چشم مردم می اندازند!! این فردی که می گویید،  شاید هیچ فرد ارزشمندی هم نباشد. شاید گناهان بسیاری هم مرتکب شده باشد، اما کسانی که با او چنین می کنند(همان طور که سر همسر سعید امامی کردند) یا بازداشت شدگان قبل و بعد از انتخابات را زیر شکنجه مجبور به اعتراف به مسائل جنسی انجام نشده کردند، ستم پیشگانی هستند که برای تثبیت خود و حاکمیت خود، به دروغ و باطل و این روش ها، روی می آورند. این زشت ترین مساله ای است که با آن مواجه هستیم.
اگر فردی مسیری را کج رفته، بیایند نقد سیاسی کنند، اما در این قضیه ی فعلی، چون مسیر همانی است که خود تعیین کرده بودند و می رفتند، آقایان نمی توانند این را بپذیرند!!
برای زدن رقبای سیاسی خود دست به هر کاری می زنند و می بینیم همین رقبا هم، پیش از این، رقبای خود را متهم می کردند. همان طور که سعید امامی تا مدتی دیگران را با این شیوه ها، می خواست بشکند و آلوده کند و … شتر روزی درب خانه او خوابید و همان بلا ها سر زنش آمد. اکنون هم همین است. گویی چرخه ای است که هر بار درب خانه ی یکی می خوابد و چه زمانی می خواهد این روند متوقف شود؟ مشخص نیست. اما ما باید ذهنمان را دور نگهداریم از این آلودگی ها، و هر چرند و مزخرفی را به نام دین و مذهب و … نپذیریم.

دو سال پیش میرحسین موسوی درباره این مسائلی که گفتید خرافه است و نمی توان از منظر دینی بدان نگاه کرد هشدار داده بود و کسی توجه چندانی نکرد اکنون حاکمان جمهوری اسلامی همان حرفی را میزنند که آقای موسوی پیشتر گفته بود. چرا اکنون یکباره این قضیه برای حاکمیت مهم شده؟

ماجرا به خیلی قبل تر از هشدار آقای موسوی برمی گردد. به ده یا ۱۵ سال پیش که این مسائل در سطح مقامات بالا مطرح بود و رسانه ای نشده بود. کسانی هشدار می دادند و گاه و بیگاه در برخی روزنامه ها به صورت مختصر اشاراتی می شد. این خرافات بلایی است که غیر از سیاست ، دیانت ما را خراب کرده آن موقع هشدار ها برای دفاع از دیانت بود و اکنون پا به عرصه سیاسی گذاشته و قبح آن بیشتر آشکار می شود. به طوری که آقای موسوی و دیگران به میدان آمده و هشدار دادند. باید از آقایان پرسید چرا زمانی که دلسوزان می گفتند دقت کنید، بی اعتنا بودند وا کنون درباره رقبای سیاسی شان متوسل به این مسائل شده اند. اما خواهش من از رسانه هایی که به جنبش اعتراضی مردم تعلق دارند این است که چون طرف مقابل رقیب ماست، از شیوه هایی استفاده نکنیم که رقیبمان کرده و مورد نقد ما بوده. دامن نزنیم به این مسائل غیر اخلاقی و تمرین کنیم از مسیرهای درست و اخلاقی حرکت کنیم. در این صورت است که فردا می توان انتظار داشت اگر قدرت دست این طرفی ها بیفتد در جهت خواسته های مردم و صادقانه تلاش کنند. اما اگر امروز بی مبالاتی کنیم و برای زمین زدن رقیب از هر شیوه ای استفاده کنیم، سرمایه اعتماد مردم را از دست می دهیم. پایبندی به اخلاق و امور منطقی و روش های خردمندانه است که اعتماد مردم را جلب می کند. تفاوت ما با آنها در همین است. این خرافه ها و این مسائل غیر اخلاقی و غیر دینی را توجهی نکنیم و دامن نزنیم.

بازخوانی تاریخی نه چندان دور (۳)

توبه فرمایان
آنانی که سایرین را به خداترسی واهوال روزقیامت اندرز می دهند آیا خود به این همه سلب حقوق انسانی مخالفان خویش توجهی نمی کنند؟!
آیا از روزهای زندان خود چیزی به یاد دارند تا بدانند که برهمسر و فرزندان و سایر بستگان زندانیان سیاسی چه می گذرد، وقتی عیدی می آید وعزیزشان را درکنار خود نمی بینند؟!
آیا پاسخ آه واشک این دل سوختگان را درروز رستاخیز آماده کرده اند؟!. آیا از یاد برده اند که رژیم قبلی به بهانه های مشابه، مخالفان سیاسی خویش را از حقوق انسانی محروم می کرد وامروز با همان بهانه ها با مخالفان سیاسی برخورد می شود؟!
باید همنوا با خواجه ی شیراز شد و زمزمه کرد که:

«توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند؟!!»

احمد قابل …………..۸ آبان ۱۳۸۳…………………تاجیکستان

بازخوانی تاریخی نه چندان دور (۲)

متن حاضر در وبلاگ «ازنگاه من»(پرشین بلاگ) در تاریخ سه شنبه ۷ مهر ماه ۱۳۸۳ منتشر شده است. فکر می کنم این متن را در رسانه ای دیگر هم منتشر کرده بودم. اکنون بازخوانی آن خالی از لطف نیست.
**************************************
عامل دشمن، ستون پنجم، تشنه ی قدرت، مرعوب، ساده اندیش، نادان، کوتوله ی سیاسی، انقلابی پشیمان، حسود، مطرود مردم، مست دلارهای امریکا، مزدور اجنبی، شایسته ی؛ حذف ، اعدام، زندان، محرومیت از حقوق اجتماعی و سیاسی وعلمی، مهدورالدم، مخالف خدا و پیامبر و معصومین، منافق، مخالف احکام اسلام، نا آشنا با الفبای سیاست، پایمال کننده ی خون شهدا، لیبرال دموکرات غربزده، طلحه و زبیر انقلاب و…
صفات یاد شده ، عناوینی است که جناح رقیب، مجموعه ای از دوستان (که از این پس با ضمیر “ما” مشخص می شوند) را به آن معنون کرده و به دیگران می شنا ساند.
ولی ما معتقدیم که ایرانی مسلمانیم و رقیب ما هم ایرانی ومسلمان است. انتقادات ما بیشتر ناشی از سیاستهای خاصی است که توسط رقیب اعمال شده و در نتیجه پس از ۲۵سال، نا رضایتی عمومی رابه ارمغان آورده است .
امروزه راست سنتی لا اقل درحوزه ی مسایل اقتصادی ، نظام را ربوی ترین نظام دنیا (و در جنگ با خدا) معرفی می کند  و مردم درحوزه های اقتصادی ، سیاسی ، اجتماعی، علمی و قضایی، احساس عقب ماندگی نسبت به جوامع همسان با خود در دهه های گذشته، را دارند. بنا بر این همگان در نا رضایتی مشترک اند، گرچه ملاکهای آنان متفاوت است.
ما با هرکسی که برای مخالف خود “مرگ” راطلب می کند ، از جنبه ی نظری واعتقادی بیگانه ایم هرچند به عنوان شهروند ایرانی ناگزیر از زندگی با او و دفاع از حقوق انسانی او و انتقاد ونصیحت نسبت به رفتارها و باورهای غیرمنطقی او نیز هستیم.
انتقاد ما از رقیب(درشرایط فعلی) بیشتر ناشی از عدم التزام او به قانون اساسی، ارائه ی تفاسیر غیر علمی از قانون، بی توجهی مفرط به بخش حقوق ملت، ممانعت جدی از اعمال حق حاکمیت توسط ملت با توجیه نظارت استصوابی در انتخاب نمایندگان ملت برای مجلس خبرگان ومجلس شورای اسلامی وریاست جمهوری، ممانعت از تصویب و تفسیر قوانین عادی در مجلس(اصلاح طلب) با بهانه های غیرعلمی و امثال آن است.
انتقاد اصولی دیگر ما مربوط به تخلف از عهد و پیمان است که شرعا و قانونا مجاز نیست و اتفاقا مربوط به حوزه ی اندیشه ی دینی است.
در روزهای پیش از پیروزی انقلاب و درتمامی دوران پس از پیروزی، ترجیع بند تمامی بیانات شفاهی وکتبی بنیانگذارجمهوری اسلامی و سایر مسئولان اصلی و فرعی کشور ، تعریف جمهوری اسلامی بر اساس الگوی «حکومت عدل علی» بود  تا جایی که به یکی از شعارهای اصلی مردم در راهپیماییهای قبل از پیروزی تبدیل شد و در حقیقت شرطی بود که عقد و قرارداد اجتماعی کشور (قانون اساسی) مبتنی بر آن تحقق یافت.
ادعای حکومت علی (ع) را داشتن وقتی منطبق با واقع است که درتمامی مدت حکومت خویش، هیچ مخالف سیاسی را از هیچ حق سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، علمی و فرهنگی محروم نکرده باشیم. زیرااو جز با مخالفان مسلّحی که برای براندازی، اقدام به برپایی جنگ کرده و حتی به مذاکرات آن حضرت درمیدان نبرد برای پرهیز از خونریزی بی توجهی کرده و آغازگر تهاجم به سپاه علی (ع) بودند، برخورد حذفی نکرد که آن هم از نوع دفاعی بود و به حداقل ضرورت اکتفا کرد و فراریان راتعقیب نکرد.
ما با تعطیلی مطبوعات مختلف ، زندانی کردن روزنامه نگاران ، نویسندگان، سیاستمداران، دانشگاهیان و روحانیان، محصور کردن منتقدان عالیقدر روحانی درمنازل خویش در تمامی دوران پس از انقلاب(حضرات آیات؛ شریعتمداری، قمی،  شبیرخاقانی، صادق روحانی ومنتظری) که برخی از ایشان حدود ۱۷ سال از حقوق اولیه محروم بودند ، و برخوردی بی تفاوت نسبت به ترور سعید حجاریان به گونه ای که تروریست آزاد و مصدوم حادثه همچنان مورد انواع اتهام و ترور شخصیت قرار دارد و آنانی که با صراحت او را قبل از حادثه، تهدید به ترور کرده بودند، بدون هیچگونه تعرضی به ادامه ی کار پرداختند، آیا میتوانیم مدعی پیروی سیاستهای علوی باشیم؟!!
به نظر ما دفاع از حیثیت امیر مومنان این اجازه را نمی دهد که در قبال این ادعای بی اساس سکوت کنیم، چرا که این امر به منزله ی تهمت زدن به علی بن ابی طالب(ع) است.
حضرت امیر، در باره کشیده شدن خلخال از پای زن یهودی، که در پناه دولت اسلامی بود و مورد تعرض دشمن واقع شده بود، فرمود: «اگر کسی از این غم بمیرد سزاوار است» ولی ما در قبال خون به ناحق ریخته شده ی بسیاری از انسانها توسط خودی ها، از قبیل؛ فروهر، اسکندری، مختاری، پوینده، عزت نژاد وخبرنگار کانادایی ایرانی الاصل (خانم کاظمی) چه واکنشی را شاهد بودیم؟ ما در برابر هجوم ناجوانمردانه به خوابگاه های دانشگاه های تهران ، تبریز، علامه، بوعلی همدان و… چه موضعی را شاهد بوده ایم؟
آیا در آمدن یک وسیله ی زینتی از پای یهودیه ، دردآور تر است یا در آمدن چشم دانشجوی نمونه ی کشور و یا در آمدن جان ابراهیم عزت نژاد و بسیاری دیگر؟!! آیابرای بسیاری از اعدامهای صورت گرفته توسط دادگاههای انقلاب و… بخصوص اعدام های سال۶۷ توجیه خداپسندانه ای وجود دارد؟!!
البته ضعف رقیب در این زمینه، تنها ادعای او در پیروی از سیاستهای علوی است که واقعیت، آن را باطل می کند، ولی اورا از دائره ی اهل ایمان و اسلام (که در گرو اعتقاد به اصول است) خارج نمی گرداند. یعنی می توان مسلمان بود و از الگوی علی(ع) پیروی نکرد (همان گونه که در ایران عمل می شود). می توان حکومتی مستبد داشت و رفتاری دیکتاتورمآبانه و از همه ی این روش ها بهره گرفت، ولی چرا اصرار می شود که نام علی (ع) را ملکوک کنیم؟
این ضعف وقتی اهمیت می یابد که رعایت آن مبنای قرارداد اجتماعی (قانون اساسی) قرار گرفته باشد. از این پس حکایت پیمان شکنی است که شرعا وعقلا ممنوع است واز مهمترین گناهان کبیره بشمار می آید.
ادعای ما اینست که رقیب ، در موارد مقتضی، قانون اساسی و قوانین عادی را زیر پا می گذارد و ازروشهایی که شرع آنها را نهی کرده ، بهره می گیرد تا به مطلوب خویش نایل گردد.
اگر رقیب به نصایح این نصیحت گران و خیر خواهان که راهی جز همزیستی مسالمت آمیز را منطقی و معقول و اخلاقی نمی دانند، جواب منفی دهد، دیر یا زود ، فاصله گرفتن شعارها از شعورها وعملکردها ازعقلگرایی را هم در طرف ملت وهم درطرف حاکمیت شاهد خواهد بود .
بیایند وبرای یک بار لا اقل به آنانی که (اگر نه همیشه) اکثرزندگی را با اندیشه وعمل ، در مسالمت و نقد خیر خواهانه با رقیبان سپری کرده اند ، اعتماد کرده ودعوت شان را اجابت کنند.
خدای سبحان به پیامبراسلام(ص) دستور می دهد که با مشرکان حربی مبارزه کن، ولی آنگاه که صلح و همزیستی مسالمت آمیز را بر گزیدند ، بپذیر و بر خدا توکل کن(…وان جنحوا للسلم فاجنح لها و توکل علی الله…).ما که بدون باور به جنگ و به عنوان مسلمان، دعوت به صلح ومسالمت می کنیم، از مشرکان حربی کم ارزش تر  نیستیم و رقیب نیزاز پیامبر خدا ارزشمند تر نیست . بنابر این راه مسالمت با خواسته های ملت ، خدا پسندانه ترین راه و بی ضرر ترین و مطمئن ترین مسیراست.
احمد قابل/۳۰ تیر۱۳۸۲/تهران

بازخوانی تاریخی نه چندان دور (۱)

در شهریور ۱۳۸۳ که بیش از یکماه از حضورم در تاجیکستان می گذشت، دو وبلاگ را در پرشین بلاگ راه اندازی کردم تا یکی مسائل مختلف سیاسی اجتماعی و فرهنگی را با عنوان «از نگاه من» نمایندگی کند و دیگری با نام «شریعت عقلانی» بیانگر دیدگاه های دینی و شرعی ام باشد.
دو پنجره برای ارتباط دوستانه با مخاطبانی که اندک اندک به آن توجه می کردند. بعدها هردو به غضب حاکمیت گرفتار شدند و خصوصا «ازنگاه من» که پس از فیلتر شدن، از دسترس خارج شد.
برای من این سال ها تاریخی خصوصی است که بازخوانی آن موضوعیت دارد. تاریخی که نشانگر برخی اتفاقات اجتماعی و سیاسی هم هست. بازخوانی برخی از مطالب آن روز را با اولین مطلب نوشته شده در تاریخ ۳۱ شهریور ۱۳۸۳ آغاز می کنم؛
*************************
به گمان من، فعلا دو گروه اصلی در میدان سیاست ایران حضور دارند که بازیگران اصلی این میدان بشمار می روند.
۱- نیروهای قدرتمند خارجی. ۲- اقتدارگرایان داخلی.
ملت و دولت آقای خاتمی، تماشاچیانی متفاوت اند. اولی (ملت) همچون کسی است که از پشت شیشه ی تلویزیون به این مسابقه می نگرد. یعنی فقط می تواند نسبت به رفتارهای مناسب، احساس شادی کند و از رفتارهای نامناسب، نگران یا اندوهگین شود. صدای او به گوش بازیگران نمی رسد تا در رفتارآنان تاثیری بگذارد و … . دومی (دولت آقای خاتمی) همچون تماشاگری است که در صحنه ی رقابت حضور دارد. می تواند با اظهار شادی یا نگرانی بر یک یا دو طرف بازی(کم یا بیش) تأثیر بگذارد. ولی تأثیر پذیری بازیگران اصلی از تماشاچی ساکت یا اندک، بسیار بعید است، تاچه رسد به تماشاچیانی که درصحنه حاضرند ولی اصلا به صحنه نمی نگرند بلکه خود را به چیزهای دیگری همچون خرید ساندویچ  و نوشابه و بستنی و گفت وگوهای نامرتبط  با رقابت سرگرم می کنند.
از دوگروه بازیگر، یکی زبان تماشاچی را نمی داند تا از واکنشهای او سر درآورد و یا به اعتراضات و توصیه های او گوش فرادهد و دیگری که هم میهن است، پنبه درگوش خود نهاده تاصدای اعتراضی را نشنود و خود را برتر از آن می داند که محتاج راهنمایی تماشاچی و یا دلسوزی های او باشد.
نتیجه ی این مصاف، از هم اکنون روشن است. دو مغرور مستبد در اقلیمی نگنجند. مگر آنکه تماشاچیان دور ازصحنه به صحنه آیند و متولیان هر دو گروه را هشداردهند و در صورت لزوم  با اعتراضاتی قابل فهم برای هردو طرف(اصطلاحا با زبان بین المللی) وجدی و تأثیرگذار، به گونه ای که نادیده گرفتن آن برای هیچ یک از دو طرف ممکن نباشد، به این شیوه ی بازی خاتمه دهند و روشی دیگر را خواستار شوند.
بدترین اتفاق  ممکن این خواهد بود که بازهم  به اعتراضات مداراجویانه توجهی نشود. در این صورت است که تنها گزینه ی ممکن، ممانعت عملی از ادامه ی این بازی خسارت بار است که با اشغال زمین بازی توسط تماشاگران همراه خواهد بود.
تاچه قبول افتد چه درنظر آید.
درمسیرخوبی ها، خدا یار و یاورتان باد.

پرسش های سایت لینک سبز

پرسش  اول

با سلام و تبریک  عید نوروز.جناب آقای قابل بعد از ۲۵ بهمن که همراه با حضور خوب و نجیبانه ملت بود علارقم حکومت نظامی متاسفانه شاهد اتفاقات ناخوشایندی بودیم.عدم همراهی بخشی از اصلاح طلبان و انفعال آنان بخصوص در مجلس و حتی خالی کردن پشت آقایان موسوی و کروبی توسط بخش هایی ازنیروهای باقی مانده اصلاح طلبان ومعتدل ها که درکم کردن هزینه حصر این دو بزرگوار و همسران آنان موثر بود.
۱.علت این انفعال و پشت کردن را چه می بینید؟آیا بازخورد این انفعال, سرخوردگی بعضی عزیزان در جنبش و رادیکال شدن فضای درون جنبش نیست؟و آیا حاصل آن, اختلاف در جنبش که دلخواه حاکمیت اقتدارگرا ست نیست؟
سلام بر شما.
نمی توان منکر تاثیر منفی رادیکال شدن جنبش شد. مطمئنا آثاری دارد ولی همه ی افراد و گروه های تشکیل دهنده ی جنبش سبز باید توان تحلیل و تحمل دیدگاه های مختلف مردم معترض را داشته باشند. مردمی که شدیدا و با خشونت بار ترین رفتارها از سوی حاکمیت ستم پیشه سرکوب می شود، طبیعتا واکنش های تندی را نشان می دهد. حتی قرآن کریم هم تایید می کند که خشم ستمدیده اگر باعث فریاد تند و توهین آمیز شود، خداوند آن را ناپسند نمی داند(لایحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم). در همین حال هم مسئولیت رادیکال شدن شعارهای مردم معترض، بر عهده ی حاکمیتی است که موجب خشم مردم معترض می شود.
البته افراد موثر و مورد اعتماد معترضان باید مردم را به پرهیز از دام «خشونت گرایی» (که حاکمیت بر سر راه مردم پهن کرده تا «انگیزه ای مشروع برای سرکوب اعتراضات» پیدا کند) همیشه و مکررا پرهیز دهند و از چیره شدن فضای احساسات به هیجان آمده بر تصمیمات خردمندانه و منطقی، جلوگیری کنند.
۲.آیا جنبش سبز سرکوب و سقط شد؟ در ادامه پاسخ به این سوال ادله خود بیان بفرمایید.
بهترین دلیل بر زنده بودن جنبش سبز، طراوت و سرسبزی و تنفس آن در فضای فکری جامعه و تجلی آن در تحلیل ها و حضور سرافرازانه ی اسیران زندانی جنبش اعتراضی و خانواده های صبور آنان است.
تکبیر های شبانه و حضور آگاهانه ی مردم معترض در ماه های گذشته، نشان داد که این حرکت مسالمت جویانه و قانونی، سرکوب شدنی نیست.
نشانه ی دیگر حضور موثر و سرزنده ی جنبش اعتراضی را در واکنش های حاکمیت و نیروهای امنیتی و مسلح آن باید دید. لشکر کشی های خیابانی و ایجاد فضای پادگانی در شهرهای بزرگ، بی دلیل انجام نگرفته و نمی گیرد. تا زندانیان سرافراز و تحلیل گران هشیار و سخنگویان شجاع جنبش اعتراضی و حضور مردم در هنگام نیاز باشد، سخن گفتن از مرگ جنبش سبز، سخنی منطقی نخواهد بود.
آرزوی سلامتی برای شما
پرسش  دوم

جناب قابل،

در ابتدا تبریک سال نو، ادای احترام و ممنون از بابت حضور شما در سبزلینک.

سوال من از شما:

به نظر شما آیا در عصر جدید رابطه سنتی روحانیت – مردم احتیاجی به تغییر دارد یا نه ؟ جایگاه مذهب را دنیای مدرن چگونه میبینید ؟ آیا هنوز باید در همه شوونات زندگی بشر وارد شود یا تنها محدود به امور اخلاق فردی و اخروی آنان شود ؟
مطمئنا باید تعریفی دوباره از مقولات؛ «روحانیت، مذهب و اخلاق» ارائه کرد. نه مدرنیته مدعی مذهب مردم است و نه مذهب با مدرنیته سر جنگ دارد. هم اکنون نیز سنتی ترین مذهبی های ما از دستاوردهای دنیای مدرن بهره می برند و مشتری پروپا قرص اینترنت و کامپیوتر و موبایل و انواع و اقسام ابزارهای زندگی مدرن هستند.
روابط روحانیت با مردم نیز تفاوت های عمده ای داشته و با استفاده از ابزار مدرن، شکل جدیدی به خود گرفته است. البته هنوز هم تغییرات وسیع و حتی تغییرات ماهوی در پیش است.
تلازمی بین «عدم دخالت در همه ی شئون زندگی بشری» از سوی مذهب با «فروکاستن نقش مذهب به امور فردی» نیست. مثلا می توان «دین و مذهب» را به عنوان «پیش نهاد دهنده ی راهکارهایی منطقی و محدود در بخش هایی از زندگی بشر» پذیرفت و درباره ی حضور مذهب در «ایجاد انگیزه برای مراعات اخلاق انسانی در صحنه ی اجتماع» هم اندیشه کرد. مهم این است که «دین و مذهب به مزاحمی بی سود و زیانبار برای زندگی بشر تبدیل نشود». گرچه با کمال تاسف، قرائت های رایج از آن «مزاحمی سمج و پرزیان» ساخته اند.
پرسش  سوم
ضمن سلام و تشکر از قبول دعوت:
آقای قابل جنابعالی در سال۷۷ از طرف حضرت ایت اله منتظری حکم اجتهاد گرفته و برای پاسخگوئی به مسائل شرعی و دینی در محیط مجازی معرفی شدید آیاغیر از شما به فرد یا افراد دیگری این مسئولیت واگذار شده ؟ جناب قابل ممزوج و مخلوط شدن خرافات بی اساس و عدم توان پاسخگوئی مذهب در مواجهه با عقلانیت و خرد گرائی همچنین نا کار آمدی حکومت اسلامی در ۳۰ سال گذشته باعث ایجادموج دین گریزی و دین ستیزی نزد جوانان خصوصا در فضای مجازی شده ایا این اشکال را اساسا از دین میدانید یا حکومت دینی یا ….؟
در پاسخ پرسش اول باید گفت: حضرات آقایان محسن کدیور و سید محمدعلی ایازی نیز از طرف استاد(رحمة الله علیه) همراه با من، معرفی شده بودند.
در مورد خرافات باید توجه کرد که نقش حکومت ها در این امر، خیلی موضوعیت نداشته و ندارد. اساس آن «جهل» افراد و یا گروه هایی است که چه اعتقاد مذهبی داشته باشند یا نداشته باشند، بدون دقت هر ادعایی را می پذیرند و اساسا به ادعاها و لوازم آن نمی اندیشند.
برای روشن شدن بحث خرافه گرایی و عوامل آن، می توانید مصاحبه ی مرا در این خصوص مطالعه کنید. لطفا به این آدرس مراجعه کنید؛ http://ghabel.blogspot.com/2006/01/blog-post_31.html
پرسش  چهارم
با عرض سلام و  تبریک سال جدید،
مرحوم آیت الله منتظری که از پایه گذاران نظریه ولایت فقیه بودند در سالهای آخر عمرشان فرمودند که آنچیزی که ایشان از ولایت فقیه در نظر داشتند با آنچیزی که اکنون اجرا میشود کاملا متفاوت بوده است. حتی مسئله ولایت مطلقه فقیه که اکنون در قانون اساسی آمده بعد از فوت آیت الله خمینی مطرح شد. حالا رژیم فعلی تلاش دارد این نظریه را جزء یکی از اصول دین جا بزند و ولی فقیه را مقدس جلوه دهد. حتی چندی پیش یک از وابستگاه رژیم گفته بود مخالفت با آقای خامنه ای مخالفت با خدا است و فکر میکنم مطلب مشابهی هم در مورد آقای احمدی نژاد بیان شده بود.
سئوال اول من از جناب آقای قابل این است که ولایت مطلقه فقیه اصلا توسط چه کسانی ابداع شد و آیا این افراد پشتوانه علمی برای این نظریه ارائه کرده اند ؟
ولایت مطلقه ی فقیه(یا ولایت عامه) ظاهرا توسط مرحوم «ملا احمد نراقی» به عنوان یک بحث فقهی مطرح شده است. البته اصل بحث از «ولایت مقیده ی فقیه» بحثی دراز مدت در فقه شیعه است.
مثل همه ی بحث های فقهی، دلایل قرآنی و روایی و عقلی، مورد استناد موافقان اندک(حدود ۵%) و مخالفان بسیار(۹۵%) ولایت مطلقه ی فقیه قرار گرفته و هریک تابع برداشت خود بوده اند.
مرحوم آیة الله منتظری که قوی ترین متن استدلالی در این مورد را نوشته است، اولا قائل به «مشروعیت آن از طریق انتخاب مردم» است (نه به نصب الهی) و ثانیا در تعارض بین «افقه بودن» و «سیاستمدار تر بودن»(در صورتی که سایر شروط را بطور مساوی داشته باشند) رسما قائل به ترجیح «سیاستمداری» بر «فقاهت» بود. من در سال های ۶۹ یا ۷۰ به ایشان عرض کردم که همین ترجیح، نشانگر «عدم ثبوت ولایت فقیه» است.

سئوال دوم من این است که آیا در نظریه اولیه ولایت فقیه روشی برای جلوگیری از مستبد شدن ولی فقیه و نظارت بر اعمال وی در نظر گرفته شده است ؟ اگر جواب مثبت است پس چرا این روشها درست عمل نکردند ؟

عمده ترین ناظر بر ولی فقیه که در قانون اساسی پیش بینی شده، مجلس خبرگان منتخب مردم است. طبق معیارهای حقوقی، این مجلس باید از کارشناسان مختلف؛ فقه و حقوق، اقتصاد، سیاست، جامعه شناسی، فرهنگ و هنر، امور دفاعی و نظامی باید تشکیل شود تا بتواند بر تصمیم گیری های و عزل و نصب های مقامات قصائی و فرهنگی و نظامی و سیاست گذاری های کلان کشور از سوی رهبری، کارشناسانه نظارت کند و در صورت تخلف او را استیضاح کرده و حتی در صورت بی توجهی به مصوبات نظارتی خبرگان، می توانند او را عزل کنند.
اما در عمل، با اعمال نظارت استصوابی (که مخالف صریح اصول متعدده ی قانون اساسی است) همه چیز را از مسیر قانونی خارج ساخته و مجلس خبرگان را مثل سایر نهادهای انتخابی، به نهادی انتصابی تبدیل کردند و طبیعی است که چنین مجلس تقلبی، نمی تواند بر رهبری نظارت کند و تنها تحت امر او فعالیت کرده و فعالیت خواهد کرد.
پرسش  پنجم
با سلام و تبریک  سال نو به شما و خانواده محترم  و همچنین تبریک به پاس پایداری  و پایمردی تان و همچنین تشکر از حضورتان در جمع کاربران سایت سبزلینک:
-۱اخیرا تعاریف عجیب و غریبی از سلامت اقتصادی حاکمان کشور و استقلال کشور ارائه گردیده است با این ادعا که چون شخص اول مملکت ساده زیست است پس ایشان دارای سلامت اقتصادی است و نقاط مبهم حتی از نوع خاکستری هم در پرونده ایشان وجود ندارد. در این تعریف زوال سرمایه های اقتصادی کشور و فساد اقتصادی حاکم بر فضای کشور و … چه می شود؟ آیا اینها نقاطی سیاه یا خاکستری تلقی نمی شوند؟ درباره استقلال هم ظاهرا انزوای سیاسی به استقلال سیاسی تعبیر شده و از این منظر حکام مصر و تونس وابسته و لابد حکام ایران و کره شمالی و لیبی مستقل اند! دیدگاه شما در این موارد چیست؟
کاش مسئولان کشور میلیون ها تومان حقوق ماهیانه می گرفتند و زندگی اشرافی می داشتند ولی در مصرف بیت المال و منابع ملی، کمی احتیاط می کردند واینهمه اموال عمومی را برای مقاصد شخصی و وجهه ی خصوصی خود در سطح جامعه مصرف نمی کردند.
در یکی از سال های حضور مجلس ششم اعلام شد که ۳۷ میلیارد تومان فقط خرج سفرهای استانی مقام رهبری بوده است. اگر در تمام مدت بیست و دو ساله ی رهبری ماهیانه ۵ میلیون تومان حقوق به ایشان می دادند، تنها به عدد«۱۳۲۰ میلیون تومان» می شد. این عدد کجا و «۳۷۰۰۰ میلیون تومان» کجا؟!! آیا آیة الله خمینی که هیچ سفر استانی نداشت و لااقل چنین مخارجی به بیت المال تحمیل نکرد، ناموفق تر از ایشان در مدیریت کشور بود؟!!
در مورد استقلال نیز باید به این پرسش پاسخ داد که در برابر کشتار مردم مسلمان ایالت سین کیانگ چین و کشتار مردم چچن در روسیه، چه نشانی از استقلال جمهوری اسلامی دیده شد؟!! امروز از یک سو ادعا می شود که ملت ایران از تحریم های بین المللی سود می برد!! و از سوی دیگر رسما اعلام می شود که پیش شرط هرگونه مذاکره ای با غرب، لغو تحریم های بین المللی است!!! آیا هیچ تاثیری در تحمیل سیاست های قدرت های بیگانه، ناشی از تحریم ها به ملت ایران وجود نداشته است؟!! داستان غم انگیز «نیروگاه اتمی بوشهر و بازی کثیف روس ها وچاپیدن ۱۵ ساله ی منافع ملت ایران دلیل استقلال ما است؟!! آیا مشکلات پیش آمده در مورد سهم ایران از دریای مازندران، ناشی از نیاز حاکمان به حمایت های روسیه در مراکز بین المللی و باج دادن به آن کشور نیست؟!! داستان انزوای سیاسی در سطح بین المللی، حدیث مفصلی است که در این مختصر نمی گنجد.

۲- قبل از حصر/بازداشت رهبران سبز، زمزمه هایی از بازگشت دوباره گروهی از اصلاح طلبان به صحنه انتخابات و تکرار تجربه آزموده آن هم بدون تعیین تکلیف انتخابات قبلی مطرح گردید که با وقابع ۲۵ بهمن و حوادث پس از آن، ظاهرا بصورت موقت طرح این موضوع مسکوت گذاشته شده اما احتمالا طرح این موضوع در روزهای آینده دوباره از سر گرفته می شود. دست آویز شدن به راهبرد شرکت در انتخابات را چگونه ارزیابی می کنید؟ آیا بدون تعیین تکلیف انخابات خرداد ۸۸ و حوادث پس از آن و در شرایطی که قطعا سلامت انتخابات با فضای فعلی کشور مخدوش است، شرکت در انتخابات را به صلاح می دانید و آیا جز ایجاد تشتت و انشقاق در جنبش سبز و فروکاهیدن مطالبات به نازل ترین سطح ممکن می تواند تاثیر دیگری داشته باشد؟ ارزیابی کلی شما نسبت به آثار مثبت و منفی هر یک از راهبردهای حضور در انتخابات، حضور مشروط در انتخابات، سکوت در برابر انتخابات، و یا تحریم فعال در انتخابات آتی چیست؟ در شرایط فعلی کدام راهکار را موفق تر ارزیابی می کنید؟

تنها در صورتی که نهادی غیر حکومتی و با نظارت بین المللی در ایران انتخاباتی برگزار کند، شرکت در آن مطلوب است. در غیر اینصورت گمان نمی کنم شرکت در نمایش های انتخاباتی، منطقی باشد.
پرسش  ششم
-۱ انتخابات مجلس آینده را چطور ارزیابی می کنند؟
پیش بینی مثبتی از آن ندارم. حاکمیت فعلی شایستگی برگزاری انتخابات آزاد و عادلانه را ندارد.

۲- آیا جریان احمدی/مشایی را خطری جدی برای مرکزیت حاکمیت می دانند؟

خیر. چپ روی های آنان بازی اصحاب قدرت با بازیگردانی مرکزیت و کنترل شده و برای جلب آراء مخالفان است. این سخن صریح جناح حاکم بر کشور است. البته امکان جدی شدن درگیری ها در تقسیم منافع قدرت و خارج شدن مسایل از دست بازیگردانان وجود دارد.

با سپاس فراوان

پرسش  هفتم
با عرض سلام و  تبریک عید نوروز و آرزوی  استواری روزافزون برای شما
ابتدا لازم است به عنوان یکی از دوستداران جنبش سبز از شجاعت و جوانمردی شما تشکر کنم
اما بعد
۱- به نظر شما جریانات فکری درون حوزه علمیه و به طور کلی روحانیت را به چند دسته می توان تقسیم نمود؟ کدامیک از این گروهها در آینده به جریان غالب تبدیل خواهند شد و با عنایت به سیطره روزافزون حاکمیت بر حوزه، همکنون آیا ستیز و رقابتی برای تصاحب جایگاه برتر در میان این جریانات می بینید؟ در این میان وزن نواندیشان دینی و کسانی که با اندیشه های نوین به سراغ اسلام و روحانیت می روند چه میزان است و تعاملات آنان با سایر گروههای فکری حوزه را چگونه ارزیابی می کنید؟
روحانیت به سه دسته ی؛ مدافعان حاکمیت و مخالفان حاکمیت و اکثریت خاموش تقسیم می شود.
تحولات عظیم در سطح جهانی و امکانات گسترده برای تحقیق و اطلاعات دقیق از تغییر و تحولات اجتماعی و علمی، آینده ی حوزه های علمیه را از آن همراهان علم و واقعگرایان صحنه های اجتماعی و خردگرایان موجود در آن ها خواهد ساخت.
طبیعتا نو اندیشی دینی محصول آشتی با علم و منطق و پذیرش واقعیت ها است. پس این گروه نامتعین، نقش اساسی «تحول در حوزه ی اندیشه ی دینی» را بر عهده خواهد داشت.
۲- برخی از روشنفکران سکولار به این نتیجه رسیده اند که دین اسلام از اساس اصلاح ناپذیر است و تنها راه برای تحول سیاسی اجتماعی ایران و جامعه دینی آن، نه اصلاح، که وادار نمودن دین به عقب نشینی از عرصه عمومی است. به نظر شما آیا این اظهار نظر صحیح است یا خیر؟ در صورت عقب نشینی اجباری دین، یا به طور کلی نهادهای دینی، انتظار چه عواقبی را برای جامعه و این نهاد می رود؟ تغییرات و تحولات دین به چه صورت خواهد بود؟
من به عنوان کارشناس معارف دینی و شریعت محمدی(ص) با برداشت این گروه از روشنفکران سکولار موافق نیستم و ادعای آنان را نادرست می دانم که ناشی از کم اطلاعی آنان از اسلام و مبانی آن است.
بعد هم باید پرسید که با کدام ابزار می خواهند دین را «وادار به عقب نشینی» کنند. امیدوارم با ابزار استبداد و سرکوب یا با توسل به راهکارهای غیر اخلاقی «وادار به عقب نشینی اجباری» نکنند به این کار اقدام نکنند. اگر با منطق و اخلاق به نقد بپردازند باید از آن استقبال کرد و پاسخگوی نگرانی های آنان بود.
در صورت استفاده از زور و استبداد و اجبار، مسیر بازگشت دین ورزی خردمندانه و کسب اقتدار سیاسی برای آنان آسان تر از هنگامه ای خواهد بود که بدون اجبار و سرکوب، دین و دینداران وادار به عقب نشینی شده باشند.
اگر دینداران با خشونت و استبداد از صحنه ی اجتماعی بیرون رانده شوند، حربه ی «مظلومیت» چندان کارا است که حتی ممکن است منجر به سوء استفاده ی مدعیان شریعت و بنیادگرایان خشونت طلب مدعی اسلام و بازگشت مجدد آنان به قدرت شود.
سایر پرسش ها نیز با این پاسخ، منتفی می شود و اساسا حذف کلی دین و مذهب و علایق دینی و مذهبی از جامعه ی بشری، ممکن نبوده و نیست، هرچند تقلیل جایگاه آن محتمل و بلکه مشهود است.
۳- بسیاری بر این عقیده اند که جامعه ایران همچنان جامعه ای دینی خواهد بود. از طرف دیگر شاهد گرایش روزافزون جامعه به سمت عرفان اسلامی-عرفانهای نوین، مسیحیت و غیره هستیم، برخی هم از پدیده دین گریزی صحبت می کنند. نظر شما در این مورد چیست و آینده این تغییرات را چگونه می بینید؟ به نظر شما بازتاب این تحولات در آینده حکومت جمهوری اسلامی چه خواهد بود؟ واکنش نهاد دین به این تغییرات چیست و آیا می توان انتظار داشت به غیر از واکنش طرد کننده، رفتار دیگری از دستگاه روحانیت در مورد ببینیم؟
رویکردهای «طرد کننده» اندک اندک از ارزش می افتد و تنها چیزی که کارایی خواهد داشت، آزادی انتخاب عقیده و برسمیت شناختن حقوق فطری بشر حتی در انتخاب دین و مذهب است. این راهکارها در متن شریعت بوده و هست ولی از سوی متدینان ومتشرعان نادیده گرفته شده است. کمتر کسی است که نشنیده باشد که قرآن با صراحت از اصل «لا اکراه فی الدین»(در دین، هیچ نشانی از وادارکردن افراد به امری که نمی پسندند، وجود ندارد) دفاع کرده است.
من کاری به حکومت ندارم ولی تنها به این می اندیشم که؛«آیا در مجموع، از نکات مبهم و تاریک در ذهنیت خود، به نکاتی در مجموع روشنتر گرایش داریم یا به نکاتی که ابهامات و تاریکی هایش در مجموعه ی اندیشه ی مورد نظر، بیشتر است؟!!».
دین گریزی به صورت یک بحران، در کشورهای اسلامی، اختصاص به ایران(و در حد بسیار کمتری در افغانستان) دارد. شما از مرزهای ایران که پا را فراتر می گذارید، اساسا از این پدیده خبری نمی بینید و یا آنقدر کمرنگ است که با سایر تحولات اجتماعی قابل قیاس نیست.
ضمن آنکه من معتقدم ؛ «از آنچه امروزه به نام دین و شریعت در رسانه های عمومی حاکمیت ایران (و برخی مجامع اسلامی دیگر)عرضه می شود، باید گریخت و اگر کسی نگریزد باید در خردمندی او تردید کرد». ادعاهایی به نام اسلام که جز ریاکاری و بداخلاقی و فریب و دروغ، کمتر چیزی برای ارائه دارد.
پرسش  هشتم
با سلام خدمت آقای قابل…

می خواستم بپرسم که جنبش سبزی که مد نظر شماست فقط خواهان اصلاحات است یا نظریه ی براندازی یا همان اسقاط نظام را در بر می گیرد؟

بحث «بازنگری قانون اساسی» نیز در خود قانون تصریح شده است و می توان اکثر قریب به اتفاق اصول قانون اساسی را مورد تجدید نظر قرار داده و اصلاحات را تعمیم دهد.
اصولی را که نمی توان در بازنگری دچار تغییر کرد، از طریق «رفراندوم» در باره ی آن ها می توان تغییر داد. این نکته ای است که در متن قانون اساسی برسمیت شناخته شده است. پس حوزه ی اصلاحات می تواند همه ی مطلوبات مردم را تحت پوشش قرار دهد. با این تفاوت که صندوق های رای حقیقی ملت، حکم به تغییر یا عدم تغییر خواهد کرد و کسی در باره ی نتایج آن تردید نخواهد کرد که آیا اکثریت ملت خواهان آن تغییرات بوده اند یا خیر؟!!

چرا عکس العمل مردم نسبت به وقایع پیش آمده زیاد چشمگیر نبوده آیا مردم نمی توانند مبارزه کنند یا میترسند وسرد شده اند وشعله های جنبش در حال کم شدن و خاموشی است یا رو به انفجار و فوران؟
به گمان من، حضور مردم خیلی خوب بوده. نگاه کنید به روزهای ۲۵ تا ۲۸ خردادماه ۱۳۸۸ که جمعیتی بسیار بیشتر از مردم مصر در میدان تحریر قاهره را در خیابان های تهران مشاهده کردیم.

البته وقتی هزینه ها از سوی حاکمیت بالا برده شد و پای جان و حیثیت افراد به میان آمد، نگرانی ها افزایش یافت ولی بازهم حضور چشمگیری داشتند.
پیش از این در پاسخ به پرسش های مشابه، جواب سایر سوالات شما را هم داده ام.
چرا شعار های مرگ بر جمهوری اسلامی ۲۵ بهمن توسط رسانه های اصلاح طلب سانسور وبایکوت خبری شد؟آیا این خیانت به مردم وخون شهدا نیست؟
رسانه های اصلاح طلب، بلندگوی مواضع و اندیشه های اصلاح طلبانه بوده و هستند. انان اساسا با «مرگ خواهی» موافق نبوده و نیستند. شعار معروف آنان «زنده باد مخالف من» بوده و هست. فرقی نمی کند که چه کسی مخالف آنان باشد. خشونت طلبان درون حاکمیت یا برخی از مخالفان خارج از حاکمیت.
رفتار دموکراتیک این است که تفاوت های موجود در جنبش سبز را بپذیریم و قبول کنیم که هرکسی در محدوده ی داشته های خصوصی خویش، حق مالکیت و تصرف دارد.
من البته ترجیح می دهم که در هنگامه ی خبر رسانی، علایق فردی و گروهی را نادیده بگیریم و اصل خبر را آنگونه که هست و واقعیت داشته، گزارش کنیم و اگر نقدی به آن داریم در تحلیل های خود به آن بپردازیم. بنا بر این با انتشار اصل خبر مبتنی بر واقعیت موافقم ولی می توانستند پس از انتشار آن، آن را مورد نقد قرار دهند. شما دوست عزیز و سایر دوستان هم سعی کنید تفاوت ها را برسمیت بشناسید و همه باید همدیگر را تحمل کنیم و با تمامی تفاوت ها به هم احترام بگذاریم.

آیا به نظر خودتان تحمل این همه سختی وشکنجه آن هم برای رسیدن به آرمان های امام ارزش دارد؟خمینی که انتقادات ومخالفان زیادی در شبکه های اجتماعی جنبش سبز مانند بالاترین وآزادگی دارد؟
از دیدگاه عده ای اصلاح طلبان مانع پیروزی و حرکت جنبش بوده اند نظر شما چیست؟

تهمت و اهانت مورد قبول نیست و فرقی نمی کند که چه کسی علیه چه کسی ادعا کند. تا در یک بررسی منصفانه و بی طرفانه دلایل دو طرف را نشنیده باشیم، حق داوری در مورد آن را عقلا و شرعا نداریم.
از طرفی با بررسی های دقیق و اظهارات مدافعان و مخالفان، ثابت شده است که دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی با خشونت های فراوان از سال ۱۳۶۰ تا کنون، بر خلاف قانون اساسی و قوانین مصوبه ی کشور اقدامات مرگباری انجام داده اند.
مسلما آقایان موسوی و کروبی و خاتمی، هنگامی که از آیة الله خمینی تعریف می کنند، مقصودشان تایید جنایات صورت گرفته در دوران حضور ایشان نیست. در مجالس خصوصی تر، آنان ادعا می کنند که این جنایات، دور از چشم و اطلاع وی صورت گرفته و به همین دلیل آیة الله خمینی را مقصر نمی دانند. البته قبول دارند که دقت لازم از سوی ایشان در مسائل قضایی و امنیتی صورت نگرفته و به همین دلیل از اعتماد ایشان سوء استفاده شده است.
من البته با همه ی این توجیه موافق نیستم و نظریاتم را در مطالب گوناگونی که منتشر کرده ام، به اطلاع دوستان رسانده ام. خصوصا در مورد اعدام های فله ای سال ۱۳۶۷٫
ضمن آنکه آنان از «آرمان ها» سخن گفته اند و نه «عملکردها». آرمان هایی که عمدتا قبل از پیروزی انقلاب ۵۷ و در پاریس بیان شده است. گمان نمی کنم اگر آن آرمان ها حقیقتا عملی می شد، کشور ما در شرایط امروز قرار می داشت.
اگر اصلاح طلبان مانع پیروزی بوده اند، لابد باید کنار بکشند. همین حالا تصور کنید که همه ی اصلاح طلبان از جنبش اعتراضی کنار بکشند، چه اتفاقی می افتد؟
میر حسین و کروبی و اعضای زندانی مشارکت و مجاهدین انقلاب و کارگزاران و ملی مذهبی ها و نهضت آزادی ها و مجمع محققین و مدرسین قم و انجمن های اسلامی دانشجویان و مدرسین دانشگاه و آیة الله صانعی و آیة الله اردبیلی و آیة الله دستغیب و دهها و صدها اصلاح طلب زندانی دیگر و یا فعالان سیاسی ظاهرا آزاد اگر همه سکوت کنند، چه کسی می تواند به مردم در مبارزه با استبداد یاری برساند.
اگر افراد یا گروه های قدرتمندی هستند که توان بسیج اکثریت مردم را دارند، چرا تاکنون به میدان نیامده اند و اگر آمده اند چه تغییری در صحنه ی سیاسی کشور ایجاد کرده اند؟
آیا ممکن نیست که با اطلاع از همین مسایل، خود حاکمیت این طرح را دامن زده باشد یا دامن بزند تا بتواند از گرفتاری و بحران بزرگی که مثلا و فقط بازداشت موسوی و کروبی برایش داشته در امان بماند؟!! قدری در مورد این احتمال بیاندیشیم. شاید مسیر متفاوتی را پیش پایمان بگذارد.
پرسش  نهم
ببخشید آقای قابل

آیا خداوند بین زن ومرد و در آفرینش آنان تفاوت گذاشته است ومرد بر زن برتری دارد؟

اگر مقصودتان «ارزش وجودی زن و مرد» است، هیچ تفاوتی در اصل خلقت نیست. اگر مقصودتان تفاوت جسمی است، حتما تفاوت هایی وجود دارد که یکی را زن و دیگری را مرد می خوانیم. اگر تفاوت حقوقی را می گویید، پاسخ شما این است که؛ «هیچ تفاوتی در فرصت ها و امکان برخورداری ها از نظر خداوند» وجود ندارد. اگر برخی تفاوت ها را می گویید، تفاوت های ناشی از گوناگونی خلقت زن و مرد را عقلا هم باید پذیرفت. مثلا «حق مرخصی بارداری» ناشی از خلقت زن است و مرد چنین حقی ندارد. اگر کاری باشد که جز مردان به آن موظف نباشند، طبیعتا پاداش آن کار هم اختصاص به مردان خواهد داشت. این هم مبتنی بر اصل عقلایی«هرکه بامش بیش برفش بیشتر» است.
بنا بر این از دیدگاه دین خدا و شریعت محمدی(ص) هیچ یک از زن و مرد بر دیگری برتری مطلق ندارد و هردو مساوی هم محسوب می شوند.

خواهش می کنم خطبه ۸۰ نهج البلاغه را خوانده وتوضیح دهید

آن روایت از نظر سندی مخدوش است و ثابت نشده که امیر مومنان چنین سخنی گفته باشد. خواهش می کنم برای روشن شدن اصل مطلب بطور مشروح، به کتاب «شخصیت و حقوق زن در اسلام»(اثر ارزشمند آقای مهدی مهریزی) مراجعه کنید. در این کتاب اسناد روایات مربوط به تحقیر زنان مورد بررسی دقیق علمی قرار گرفته است.
پرسش  دهم
با سلام خدمت همرزم عزیزم جناب قابل

از آنجایی که خود نیز از شاگردان و دوست داران آیت الله العظمی منتظری(ره ) هستم و این وجه مشترکی بین ما نیز هست این سوال که رابطه ای با مردم امروز را دارد از شما داشتم

.

سئوال من این است که اگر به خاطر داشته باشید در سال ۷۶ بعد از سخنرانی معروف آقا در روز ۱۳ رجب مصادف شد با حمله ی همان ارازل و اوباش حکومتی به بیت حضرت آیت الله منتظری که همانطور که ما شاهد بودیم دیدیم که چگونه با بی حرمتی نه تنها احترام آقا را نگه نداشتند بلکه اتهامی بدتر از آن که با پاره کردن قرآن و کتب دینی دیگر و پرت کردن آنها از دفتر به داخل کوچه مواجه شدیم ولی چه شد مردم ما کجا بودند زمانی که مرحوم منتظری را به حصر بردند چرا مردم با این مسئله برخورد نکردند که امروز شاهد این مسائل شده ایم.

مردم ما اطلاعی نداشتند و تحت تاثیر القائات رادیو وتلویزیون نمی توانستند حقایق را درک کنند. گناه به گردن آنانی بود که آن حوادث را آفریدند و یا پس از وقوع، ان را تایید کردند و یا با سکوت خود به آن رضایت دادند.

به هر حال شما علت به وجود آمدن مسائل امروز را مرتبط با همان حوادث می دانید یا خیر ؟

مسلما همه ی حوادث سیاسی یک جامعه در پیوند با سایر حوادث سیاسی آن ارزیابی می شود. ولی مسائل خاص دیگری هم پیش آمد که حرکات اعتراضی دوساله ی اخیر را موجب شد.

با تشکر فراوان و نجات همه ی ملت ایران و علی الخصوص زندانیان سیاسی در بند

پرسش  یازدهم
با درود فراوان خدمت آقای قابل و همچنین تبریک سال نو
پرسش من از شما به عنوان یک مجتهد دینی این است که در دنیای امروز، دین به طور عام و دین اسلام به طور خاص، چه کمکی در بهتر زیستن، بهتر تفکر کردن وبهتر رفتار کردن پیروانش میکند؟

به طور دقیق تر پرسش من اینست که آموزه های دین اسلام چقدر در رشد و تعالی و پیشرفت و کمال و انسانیت پیروانش (مثلا در کشورهایی مثل پاکستان، افغانستان، عربستان، مصر، سودان، لبنان، ترکیه، ایران و بقیه کشورهای اینچنین) نقش داشته است؟

اگر بطور عمومی نگاه کنیم، مطمئنا در هویت بخشی و امنیت خاطر و نظم اجتماعی و حتی در علم و فلسفه و هنر، قرن ها بسوی رشد و تعالی در حرکت بوده اند. البته در قرون اخیره از آن رشد بازمانده و جز تاثیراتی اندک در برخی افراد و گروه ها، تاثیر بسزایی نداشته است. البته بخاطر انحراف اندیشه ی دینی از راهبردهای اصلی، در بسیاری از موارد و خصوصا در «اخلاق انسانی» از دستیابی به اهداف مورد نظر خداوند بازمانده است و این کمبود، در دهه های اخیر بیشتر به چشم می آید.
پرسش دوازدهم
به نام بی نام  او

سلام

سوال اول شما گفته اید: “اکثر افراد عادی و ناآگاه نسبت به حقایق دنیای سیاست، به تصور دفاع حاکمیت از دین و شریعت و خدمتش به ملت، هنوز از آن(نظام) دفاع می کنند.” به نظر شما که یک پژوهشگر دینی هستید چگونه می توان این افراد را آگاه کرد؟

من در اون مطلب، سخنم را خوب بیان نکردم. مقصودم این بود که؛ «آن بخش از طرفداران حاکمیت که جزو افراد عادی هستند، اکثرشان از مسئل دنیای سیاست بی اطلاع اند و…».
البته باید برای آگاه شدن خودمان ابتدا تلاش کنیم و سپس باید اطلاع رسانی کنیم. بسیاری از مردم در جامعه ی امروز ایران از اتفاقات بی خبرند. یا در تحلیل مسایل، سخن یکجانبه ی حاکمیت را می شنوند. بسیاری از مردم هنوز اطلاعات خود را از رادیو وتلویزیون رسمی میگیرند. ما باید در برابر این افراد جامعه هم مسئولیت پذیر باشیم و در حد توان خود آنان را با دیدگاه های دیگر هم آشنا کنیم.
در جلسات خانوادگی، در محیط کار، در اتوبوس و مترو و تاکسی. در مسیر راه و پیاده رو ها. با روش های مختلفی که در دسترس قرار دارد، باید سخن منطقی خود را به مردم برسانیم و از زبان اهانت و تهمت دوری بگزینیم و سعی کنیم اطلاعات خود را دقیق و صحت ان را قبل از واگویی برای دیگران، مورد بررسی قرار دهیم.
سوال دوم با توجه به این موضوع که در اکثر افراد جامعه به خصوص قشر جوان نوعی مذهب زدگی وجود دارد جایگاه دین ومذهب را در حکومت و جامعه آینده ایران چگونه می بینید؟
در ضمن پاسخگویی به پرسش یکی از دوستان، پاسخ شما را قبلا داده ام.
با تشکر
من هم از همه ی دوستان که با پرسش هاشان فرصتی در اختیارم گذاشتند سپاسگزارم و از مسئولان سایت هم قدردانی می کنم. همه تندرست و پیروز و بهروز باشید.

احمد قابل…………… ۱۹ فروردین ۱۳۹۰ …………….. ایران-مشهد

بازخوانی تاریخی نه چندان دور (۵)

نامه ی  سرگشاده به رئیس جمهور
بسم الله الرحمن الرحیم
ادع الی سبیل ربک بالحکمة والموعظةالحسنة،و جادلهم بالتی هی احسن،ان ربک هو اعلم بمن ضل عن سبیله وهواعلم بالمهتدین.وان عاقبتم فعاقبوا بمثل ماعوقبتم به،ولئن صبرتم لهوخیرللصابرین.واصبروماصبرک الابالله، و لاتحزن علیهم و لاتک فی ضیق ممایمکرون. ان الله مع الذین اتقوا والذین هم محسنون. (صدق الله العلی العظیم ).
ریاست محترم جمهوری ، جناب آقای سیدمحمدخاتمی، سلام  بر شما.
امیدوارم مبتنی بر مفاد آیات فوق ، سخن این شهروند ایرانی که در حد خود ستم  برخی حاکمان ایران را در حق خویش تجربه کرده است ، در این نامه  با  حفظ  اخلاق انسانی همراه باشد و از رخصتی که خدای مهربان برای ستمدیدگان قرارداده  که درشتی سخنشان را استثناء کرده است ، تا جایی که ممکن باشد ، بهره نگیرد.
مطابق نقل افرادموثق، درپاسخ کسانی که شمارا به مخالفت عملی و واکنش های شدید تر دربرابر قانون شکنی های رهبر، مسئولان قضائی و اعضای شورای نگهبان توصیه کرده اند ، فرموده اید:« رئیس جمهور نمی تواند نقش مخالف نظام را بازی کند ».
رفتار شما در مسائلی چون بازداشت ، محاکمه و محکومیت های غیرقانونی روزنامه نگاران و سیاسیون ، رفتار غیر اخلاقی و غیر قانونی عناصری چون دادستان بیدادگر تهران (چه در زمان تصدی مقام قضاوت و چه اکنون)، پرونده ی کوی دانشگاه ،حصر آیةالله العظمی منتظری و موارد مشابه این وقایع،نشان می دهد که روش شما پرهیز از پی گیری مجدانه وتأثیر گذار ،باتصور « لزوم پرهیز ازرویارویی با متخلفان» بوده است.
گرچه در مورد پرونده ی قتلهای زنجیره ای و زهرا کاظمی ، آغازی خوش و تأثیر گذار داشتید ( و جزاکم الله خیرا ) ولی در ادامه، بخاطر خطیرشدن مسأله ، اغماض را در دستور کار قرار دادید که سبب آن همین تصور« جلوگیری ازتبدیل شدن ریاست جمهوری به مخالف برجسته ی نظام » بوده است.
جناب آقای رئیس جمهور؛ازچه زمانی«متخلفان ازقانون»به عنوان مصداق دهان پرکن «نظام» معنون شده اند که مخالفت عملی «مجری قانون اساسی» با آنان، معنون به عنوان « مخالفت با نظام » گردد!!!
مگر درارتباط با مراعات قانون اساسی و قوانین ناشی ازآن، رهبری(که بالاترین عنوان فردی نظام رادارد) در مقابل قوانین، باسایر افراد مساوی نیست؟ .برفرض که در وراء این تخلفات،شخص رهبری قرارداشته باشد، مخالفت عملی با رهبری ، درمسائلی که برخلاف قانون از ایشان صادرمی شود، وظیفه ی قانونی وشرعی ریاست جمهوری و هرشهروند ایرانی است،مگر آنکه به تصور غلط« نظام = رهبری» که درتمامی مدت پس ازانقلاب،به آن دامن زده شده است،تن داده شود وعملا دردورباطلی گرفتارشود که درورای آن،چشم اندازی جز تغییر نظام و یا تغییر  کل ساختار قانون اساسی،منطقی ومعقول جلوه نکند.
بسیاری از این تخلفات، در سالهایی اتفاق افتاده است که دو بخش انتخابی نظام(مجلس ودولت)دراختیار اصلاح طلبانی بود که برای کمترین احقاق حق ملت با سنگ اندازی های تمامی اقتدارگرایان مواجه بودند ، و  عملا  دو بخش از نظام جمهوری اسلامی ( مبتنی برسه قوه مقننه ،مجریه و قضائیه)دربرابر این« تخلفات هماهنگ » قرار داشتند. چرا  از اقداماتی مثل  رد صلاحیت های گسترده و برگزاری انتخاباتی که خود  آن را « غیر قانونی» خواندید ممانعت عملی نکردید؟ اگر« هرگونه مخالفت قولی یاعملی بابرخی ازاجزاء نظام، به منزله ی مخالفت بانظام است» آیا آنانی که دربرابراراده ی ملت ودورکن اساسی وانتخابی نظام صف بسته و راه را بستند ، با نظام جمهوری اسلامی مخالفت عملی نکردند ؟ آیا گروه های قانون شکنی که درقوه ی قضائیه و شورای نگهبان جمع شده و رسما از مجری قانون اساسی « اخطارکتبی تخلف از قانون اساسی» دریافت کردند ، مخالف نظام نبوده و نیستند ؟  آیا  آنانی که  با  ظلم  و ستم خود ، تیشه  به ریشه ی نظام گذاشته اند ، براندازان حقیقی نظام نیستند ؟آیا طبق فرمایش رسول گرامی اسلام (ص) که فرمود : «الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم »(با توجه به دانش عربی آقایان متخلف) آنانی که عمدا و کاملا آگاهانه به این ظلم وستم ها ادامه داده و می دهند ،اقدام به براندازی و هدم نظام نکرده اند؟ البته ازرهبری نظام هم باید پرسید که چرا ازاین تخلفات آشکارومتخلفان سرشناس حمایت بی دریغ کرده و می کنند و آیا این اقدام ایشان به منزله ی تأییدمخالفت با نظام نیست؟
ولی روی سخن دراینجا با رئیس جمهور است.اگر می فرمایید که « اصرار رهبری،موجب برگزاری انتخاباتی شد که خود غیر عادلانه و غیر قانونیش خواندید »،می پرسم:« مگر از نظر شما ، رهبری مملکت حق تخلف ازقانون را دارد؟» یا به نظر شما « رئیس جمهور ، فقط حق موضع گیری علنی در برابر تخلفات افراد ضعیف را دارد و نسبت به بزرگان و مقامات بالای کشور ، وظیفه اش اغماض است؟!! » .
چرا از وظیفه ی قانونی خویش در برابر تخلفات آشکار رهبری کشور طفره  می روید ؟ مگر  از نظر شما ایشان حق داشت که روزنامه های اصلاح طلب رامتهم کند که « پایگاه دشمن»اند؟!! درحالی که پس ازتوقیف موقت چند ساله!! حداکثر عنوان مجرمانه ای که در بیدادگاه های شبه قضائی خودشان به اثبات رسید ، عبارت بود از اتهامات رایج و بی اساسی چون« نشر اکاذیب ، اهانت به مسئولان و…» وهیچ خبرتأیید کننده ای ازحضور دشمن، که روزنامه های توقیف شده را پایگاه خود کرده باشد بدست نیامد، جز اعترافات« سیامک پورزند » که میزان اعتبار شرعی و قانونی چنین اعترافاتی برای شماوملت ایران کاملا معلوم است.(این سخن رادردفترمرحوم آیةالله عبائی خراسانی، به هنگام سخنرانی شب ۱۹ رمضان سال ۱۳۸۰ در مشهد بیان کرده ام ).
آیا از نظر شما،رهبری کشور حق دارد که تمامی مخالفان سیاست هایش را با تحقیرآمیزترین واژگان و دربزرگترین مجامع مورد توهین و افتراء قرار دهد ویا بر حصرغیرقانونی آیةالله منتظری که نسبت به ایشان انتقاداتی مطرح کرده بود ، بیش از ۵ سال ( علیرغم مخالفت شورای عالی امنیت ملی )اصرار ورزد و هیچ مرکزی برای شکایت ورسیدگی به رفتارهای خلاف قانون ایشان وجود نداشته باشد؟!!(این مطالب رادرروز۱۸ آذر ۱۳۸۱ درجمع بزرگ دانشجویان دانشگاه اصفهان با همین صراحت گفته ام ).
آیا رهبرکشور مجاز است که حق قانون گذاری راازمجلس شورا،سلب کند ویا حق انتخاب ۲۷۰ نماینده ی مجلس را  در برابر حق رئیس قوه ی قضائیه  در معرفی  حقوق دانان شورای نگهبان نادیده بگیرد وحق یک نفررا برحق ۲۷۰ نفر ترجیح دهد؟!!
آیاانتصاب مجدد همین آقایان متخلف ازقانون اساسی وسایرقوانین کشور،ازسوی رهبر وتأیید های مکرر از آنان واعلام رضایت از عملکردهای ایشان، نشانه ی تأیید  این تخلفات وهمراهی و همکاری ایشان بااین متخلفان نبوده ونیست؟ (من بخاطر تصریح برمسئولیت رهبری دراین تخلفات، در مصاحبه بارادیوهای خارجی درسال ۸۰ بازداشت شدم و شش جلسه درهمین باره بازجویی شدم و درهمه ی جلسات ،به صورت کتبی وشفاهی از این اعتقاد خویش دفاع کردم  ).
جناب آقای خاتمی؛انتظار مقابله رئیس جمهوربا این تخلفات آشکار (وموارد بسیاربیشتر ی که شما اطلاع دارید)ودخالت های آشکاردفتررهبری دراکثرامورکشور و امر و نهی مسئولان و وادار کردن ایشان به ارتکاب رفتارهای غیر قانونی،آیا انتظار« مخالفت بانظام »است یا « انتظار عمل به وظیفه ی قانونی وشرعی»؟!!
جناب آقای رئیس جمهور ؛ انتظاری که ملت سرخورده  از اصلاح درونی نظام از شما دارند  با انتظار همین مردم درهنگامه ای که امیدوار به اصلاح درونی نطام بودند(سال های ۷۶ تاپایان ۸۰) متفاوت است. اگر ملت ایران عملکرد و تجربه ی شما را ملاک داوری قراردهند ، باید همچون شمابه این نتیجه برسند که هیچ امید اصلاحی وجود ندارد مگر آنکه اقتدارگرایان ورهبری کشور تصمیم به تغییر جدی سیاستهابگیرند وازسرلطف، برملت خویش منت نهند و برخی از خواسته های آنان را برآورند و یا به طور کلی ازایشان مأیوس شده وراه بی تفاوتی درپیش گیرند و یا به کسانی که تغییر قانون اساسی یا تغییر کلی نظام را پیشنهاد می دهند ، بپیوندند.
آیا در این نسل سرخورده از اصلاحات درونی نظام ، قرینه ای دال بر امیدواری به تغییر سیاستهای رهبری نظام و طیف اقتدارگرا مشاهده کرده اید که در برخی از اظهارات جدید خود تلویحا مدعی آن شده اید؟ .
جناب آقای خاتمی؛شما از خطر جدی اقدامات بیگانگان بر علیه حاکمیت فعلی ( که عملا منجر به زیانهای مادی ومعنوی خانمان سوز وملک وملت ودیانت بربادده می گرددو فقر وفلاکت چند نسل کشور را می تواند درپی داشته باشد)بیش ازدیگران آگاهی دارید.
نمی توان به امید واحتمال کنارآمدن و سازش اقتدارگرایان با بیگانگان، هستی ملت( که قطره قطره  جمع گردیده  و ثمره ی خون های  شهیدان   و مبارزان راه آزادی ملت  و استقلال مملکت است) را در معرض تاراج اقتدارگرایان بیگانه قرارداد.بیگانه ای که مدعی است با ملت ایران دشمنی ندارد و تنها با اقتدارگرایان داخلی که مدعی تاج و تخت اقتدارگرایان خارجی شده اند درحال نزاع و جدال اند. آنان  به دنبال حذف رقیبانی هستند که  حقوق ملت خود را  پاس نمی دارند  تا چه رسد به منافع  یا حقوق رقیبان خارجی . آنانی که  حذف رقیبان داخلی را سالهای  متمادی  در دستور کار  خود داشته اند ومتکی برقدرت خود،هراقدام غیرقانونی ونامشروعی را جایز می شمرده اند، امروز درصحنه ی سیاست خارجی ، با رقیبانی بسیار قدرتمندتر ازخود مواجه شده اند که از قضا ، متکی برقدرت کم نظیر نظامی و اقتصادی خود ، هراقدام نامشروع  و غیرقانونی را برای حذف رقیب مجاز می شمارند وسالهای متمادی است که این روش رادردستورکار خوددارند وتجربه ی بسیار بیشتری از اقتدارگرایان داخلی در این امردارند.(دست بالای دست بسیاراست).
بنابراین،اگر برخلاف خواسته وتمایل قلبی دلسوزان ملک وآئین وتمامی علاقه مندان استقلال ایران زمین، و مبتنی بر رفتارهای غیر عقلانی اقتدارگرایان داخلی ، آنچه در عراق و افغانستان اتفاق افتاد و اقتدارگرایان خارجی را برسرنوشت آن کشورها(ولو برای مدتی اندک)مسلط کرد،درایران نیز تکرارشود،وتدابیر پیشنهادی وطن دوستان دین باور برای جلوگیری از تکرار فجایعی مشابه آنچه درعراق امروز اتفاق می افتد ، با تکبر و خودخواهی مستبدان مورد بی توجهی قرارگیرد ، سرنوشت اقتدارگرایانی که با گرایش استبدادی در ایران حکومت کرده و می کنند و اولین قربانیان سو ء تدبیر خویش خواهند بود، چیزی جز مفاد آیه ی« ولولا دفع الله الناس بعضهم ببعض،لفسدت الارض» نخواهد شد و آنان ، هیچ کس جز خود رانباید ملامت کنند، ولی نسبت به منافع ملت ایران ،جنایت و خیانتی به نام« جمهوری اسلامی» به ثبت خواهد رسید که روی همه خیانت کاران تاریخ کشور را سفید خواهد کرد.
شما که ازاین امورآگاهی دارید، و خطر احتمالی رویارویی با رهبری را در این چندساله ملاک قرارداده و به تصور ترجیح منافع ملت،ازپدیدآمدن تشنج احتمالی پیشگیری کردید،چرا نسبت به خطری که احتمالش ازآن به مراتب بیشتر و زیانش برای ملت بسیارافزون تر و خانمان سوزتر و هزینه هایش سنگین تر و امکان توقف یا توفیقش به مراتب کمتر است ،بی تفاوتی یا کم تفاوتی پیشه کرده  و شاهد و ناظر  قرارگرفتن  کشور ، ملت و دیانت درسراشیبی سقوط شده اید  و ملتی که شما را وکیل خود قرارداده است رادرجریان این تهدیدها وخطرات وموجبات و راه حلهای آن قرارنمی دهید؟!!.
جناب آقای خاتمی؛من به سهم خود،درجلسات علنی ودرچند نقطه ی حساس ایران،این هشدار راداده ام وحتی قبل ازآزادی ازبازداشت ۱۲۵ روزه درسال ۸۰ و۸۱،به بازجوی خویش این راگفتم که به مسئولان کشور بگویید: « حتی اگر رسول خدا (ص) درجایی حاکم بود  و میان ماندن او در قدرت  و تحمیل هزینه ای درحد چند هزار میلیارد دلار  به ملت یا ترک قدرت  و مانع شدن از این خسارت تلازمی حاصل می شد ، یقینا  به نفع منافع آن ملت از قدرت کناره می گرفت تا خاطره ای خوش از خود و دین رحمانی خویش باقی گذارد و قلب آنان را فتح کند».اکنون با توجه به این سابقه ( که اگرآن را درزمان حضور در ایران به صورت علنی نگفته بودم ، در این زمان  که خارج از ایران هستم  نیز  از علنی گفتن آن دم فرو می بستم  و فقط به نامه ای سربسته  بسنده  می کردم ) عرض می کنم که ؛ نمونه ی عملی اقدام رهبران حقیقی شریعت محمدی( ص )رادررفتار امیر مؤمنان علی(ع) می توان شاهد بود که  برای جلوگیری از  ضررهای هنگفت دیانت و ملت اسلام ( از قتل انسانها تا خسارتهای مادی و معنوی دیگر ) پس از رسول خدا از حقوق خویش صرفنظر کرد و این  رویکرد خود را مستند به دستور رسول الله(ص) عنوان کرد.
جناب آقای رئیس جمهور؛ شاید هنوز  به این حد از ضرورت نرسیده باشیم   و بتوان با اقدامات اعتماد ساز برای امیدواری ملت  نسبت به تحقق خواسته های قانونیش ، باحفظ  همین قانون اساسی ولی باقرائت و رویکردی حقیقتا«مردم سالارانه»و با عزم جدی بر جبران خسارت های قابل جبران ، اعاده ی حیثیت آنانی که مورد تعرض متخلفان قرارگرفته اند ،بازکردن راه حاکمیت حقیقی ملت،بازنگری درقانون اساسی برای بستن راه های سو ءاستفاده( که دراین چند ساله بخوبی مواردآن روشن شده است)،انتخابی کردن نهادهای اصلی قدرت،درنظرگرفتن محدودیت زمانی برای تمامی مناصب اصلی ورسمی(از جمله رهبری)،به انتخاب مستقیم ملت وا گذاردن منصب رهبری، تصریح به مسئولیت پاسخ گویی او دربرابر مجلس( مجلس شورا یا خبرگانی که بدون اعمال نظر حکومت، به صورتی مردمی و باتمامی تخصص های لازم برای نظارت بررهبری برگزیده شوند ) ، محدود کردن قدرت او  واستفاه از شیوه ی صحیح تقسیم قدرت بین مناصب و قوای کشور،امید به اصلاح درونی نظام ودوری ازقرائت یکه سالاری را درمردم مأیوس،زنده کرد و همزمان با اعتمادسازی های صحنه ی سیاست خارجی ،  به اعتمادسازی  با ملت خویش  در صحنه ی سیاست داخلی نیز زمینه ی بقای منطقی نظام را فراهم کرد.
آقایانی که همه گونه امتیازرابه طرفهای خارجی داده اندونام آنرااعتمادسازی ورفع خطرازکشور وپیشگیری از فنته انگیزی دشمنان گذاشته اند،چرابا ملت خویش تفاهم نمی کنند و هر مورد عقب نشینی درسیاست خارجی را با هجوم به ملت مظلوم و فعالان سیاسی وفرهنگی درداخل کشور جبران می کنند؟!!
جناب آقای خاتمی؛تکرار این روشهای کور و تجربه شده از طرف بریدگان از ملت، وظیفه ای را که در سخن حکیمانه ی سعدی شیرازی بیان گردیده،تداعی می کند که؛
اگر بینی که نابینا و چاه است // اگر خاموش بنشینی گناه است
روشی که حضرت عالی درپیش گرفته ایدکه« درخلوت روزهای دوشنبه بارهبری،همه ی دردهای دل ملت و دلسوزان دین و کشور را با طرف مقابل در میان می گذارید و درجلوت از ایشان با برترین صفات و القاب یاد می کنید و همه ی خطاها رابه گردن دیگران انداخته و ایشان راتبرئه می کنید » نیز نوعی ازخاموشی است که گرچه در خفا هشدار داده اید  ولی ظاهرا تا این هشدارها علنی نشود  و تذکر رسمی و کتبی  تخلف از قانون اساسی به ایشان داده نشود تأثیری نمی گذارد . آنچیزی درتاریخ وذهن وزندگی ملت تأثیر می گذارد که آشکارا بیان گردیده باشد.یعنی خاموشی وقتی شکسته می شود که دربرابر دیدگان ملت خویش حاضر شده و تخلفات را برشمرده و متخلفان را با وضوح هرچه تمامتر معرفی کرده و آنان را امر به معروف و نهی از منکر کنید.
آیاخودشماگمان نمی بریدکه روش هفت سال واندی شمامؤثرنبوده و عملا به وضعیت کنونی منجر شده است؟ آیا یک درصد احتمال نمی دهید که این روش صادقین نباشد؟!!
می دانم که چه اشکها ریخته و  چه خون دلها خورده اید  و بارها ازخدا طلب مرگ کرده اید ، و نمی خواهم نمک پاش دل ریش شما باشم ، ولی بزرگی و  نزدیکی خطری که  جان دهها هزار  انسان بی گناه   و توان اقتصادی  و فرهنگی ملت بزرگ ایران را تهدید می کند ، وادارم می کند که شمارامخاطب قرار داده ونسبت به ادامه وضعیت فعلی هشداردهم ویادآوری کنم که غفلت ازتغییرآن ،جبران ناشدنی است. (دیگران مدت مدیدی است که گوش کرشان رابه طرف ما کرده اند و ما را  قابل نمی دانند تا  سلاممان را جوابی گویند ، اگر  لایق  کارد آجین شدن یا زندان  و محرومیت های دیگر نشمارند ).
این هشدار ، اختصاصی به رئیس جمهورندارد چرا که تمامی فعالان سیاسی و تأثیرگذاران صحنه ی سیاست کشور نیز در برابر ملت خویش مسئولند  و  هریک سهمی دارند  که باید برعهده گیرند. ( البته این باید و نبایدها و تمامی واژگانی از این قبیل در این نامه ، از موضعی اخلاقی است و گرنه مرا چه رسد که برای کسی تعیین تکلیف کنم ).
آقای رئیس جمهور ؛ می بینید که کسی انتظار مخالفت با نظام را ازشما ندارد ولی مطمئنا  کسی انتظار این راندارد که شما « رهبر را مساوی با نظام»قرار دهید (تا چه رسد به تصمیمات غیر قانونی وغیر مشروع مسئولان قضائی یااعضای شورای نگهبان ویابرخی نظامیان متخلف ازقانون)چرا که مطمئنا چنین برداشتی ، غیرعلمی و غیرحقوقی است.البته نهاد رهبری جزئی ازنظام است،و اگر کسی با اصل نهاد رهبری مخالفت عملی داشته باشد،ممکن است درمنطق برخی، مخالف نظام شمرده شود ولی مخالفت بامصداق رهبری، اینگونه نیست. دلیل بر این مدعا این است که ؛ اگر مجلس خبرگان حکم بر عزل رهبر بدهد ، در هیچ منطق حقوقی،آن را به عنوان مخالفت با نظام ،متصف نمی کنند.بنابراین،حذف وعزل رهبر،مخالفت با نظام نیست. پس اگر امروزه کسی مدعی شود که؛ « رهبر کشور، ازعدالت ساقط شده یا تدابیر او ناصحیح و مضر برای کشور بوده است» وعملا وقولاباایشان درخلوت وجلوت به مناقشه برخاسته وتمکین نکند،رفتاراو به هیچ وجه نباید رفتاری برعلیه نظام تلقی شود وبرمجلس خبرگان است که دلائل وی را برای « رسیدگی به بقاء یاعدم بقاء صلاحیت رهبر» مطالبه کرده و نتیجه ی آن رابه اطلاع مدعی و سایر ملت ایران برساند.
بنابراین،حتی اگر برخی افراد ،انتظار رویارویی با رهبر وعدم تمکین به خواسته های غیر قانونی ایشان (در مواردی که از متخلفان دفاع میکند یا خود اقدام به تخلف ازقانون می کند)را ازشما داشته باشند،نمی توانید بگویید که«آنان انتظار مخالفت با نظام را از شما داشته اند ».
قبول این مطلب که همه ی ما درمواردی ازتصورات یاتصمیمات خویش راه خطا پیموده ایم ،برای مثل شما، دشوار نیست و مهمتر از اعتراف به اشتباه، عزم جدی شما در باقیمانده ی زمان ریاست جمهوری برای رفع خطر حضور (فوق العاده خسارت بار ) بیگانگان ازکشور وملت ایران است. یقینا تلاش شما نزد خدای رحمان و ملت بزرگ ایران بدون تأثیر و پاسخ نخواهد بود و رویکرد مثبت یا منفی شما در این چند ماه باقیمانده ، درزندگی فردی و اجتماعی شما  نیز  تأثیر خواهد داشت و آرامش یا تشویش وجدانی را برای شما به ارمغان خواهدآورد.پس با توکل برخدا وبرای احقاق حقوق معوقه ی ملت در تمامی مدت پس از پیروزی انقلاب، کمر همت بربندید وازخطرات کوچکتر نهراسید ودر معرکه ی انتخاب بد وبدتر، خطر وضرر اندک را انتخاب کنید و به فضل ورحمت خدا وحمایت احتمالی ملت اکتفا کنید.(ومن یتوکل علی الله،فهو حسبه).
با آرزوی سعادت دنیا و آخرت، برای شما و ملت ایران، این نامه ی سر گشاده را ۵ روز پس از تاریخ ارسال برای شما،در رسانه هایی که امکان انتشارداشته باشد منتشر می کنم و از خدای بزرگ می خواهم که آن را درحد خویش،مؤثر قرار دهد.( من آنچه شرط بلاغست،باشما گفتم ).
خدایا چنان کن سر انجام کار//  تو خوشنود باشی و ما رستگار
خدا نگهدار
احمد قابل…….. ۱۰/۹/۱۳۸۳…….۳۰/۱۱/۲۰۰۴

احمد قابل، غروب چهارم دی ماه با قرار وثیقه آزاد شد

احمد قابل، محقق و پژوهشگرِ نواندیشِ دینی، پس از تحمل نزدیک به ۱۷۰ روز زندان، غروب روز شنبه چهارم دی ماه ٨٩، با قرار وثیقه ای ۵۰۰ میلیون ریالی، و با حکم قاضی کاووسی رییس شعبه ۵ دادگاه انقلاب مشهد آزاد شد.
با وجود کاهش وزن شدید، وضعیت عمومی قابل خوب توصیف شده و وی در حال حاضر در مشهد است و به زودی به محل سکونت خود، فریمان باز خواهد گشت.
اولین جلسه دادگاه قابل، روز ۲۹ اردیبهشت برگزار شد که طی آن تمامی موارد اتهامی مطرح و وی و وکلایش با رد اتهامات، دفاع خود را مطرح کردند.
گرچه زمان جلسات بعدی دادگاه هنوز مشخص نشده اما دادگاه با درخواست وکلا مبنی بر تغییر قرار بازداشت، موافقت کرد و قرار تامین وثیقه صادر شد.
احمد قابل ۲۹ آذر ۸۸، بعد از درگذشت آیت الله العظمی منتظری برای مراسم تشییع آن مرحوم، از مشهد به قم سفر می‌کرد که در بین راه نیشابور بازداشت شد.
این محقق و پژوهشگر، بهار امسال موقتا آزاد شده بود، که با افشاگری پیرامونِ اعدام های صورت گرفته از زندانیانِ زندان وکیل آباد مشهد، مجددا بازداشت گردید.

دفاعیات احمد قابل

متن ذیل دفاعیه حجه الاسلام و المسلمین احمد قابل در شعبه پنجم دادگاه انقلاب اسلامی مشهد است:

به نام خداوند رحمان و رحیم
(و کفی بالله حسیباً)
از آنجا که طبق اصل ۱۶۸ قانون اساسی، هرگونه رسیدگی به اتهامات سیاسی، باید در دادگستری و با حضور هیأت منصفه صورت گیرد، و درغیر این‌صورت اقدام برعلیه نظام قضائی و سیاسی تعریف شده در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران خواهد بود و من از هرگونه اقدام بر علیه نظام خود را مبرا دانسته و رقیب حاکم را در اقدامات مکرر بر علیه قانون اساسی و نظام مورد نظر آن، مجرم می‌دانم؛ دفاعیه خود را برای وجدان‌های منصفی که باید در هیأت منصفه حضور می‌داشتند و اکنون حضور ندارند می‌نویسم، و امیدوارم که وجدان حاکمان را هشداری باشد تا از نقض قانون اساسی بپرهیزند و با حربه زندان و تبعید و بازداشت و محرومیت‌های دیگر؛ آزادی بیان را با اتهامات بی اساس؛ پایمال استبداد و خودکامگی نکنند و عهد و پیمان خود با ملت ایران را که در قالب قانون اساسی تجلی یافته، بیش از این زیر پا نگذارند، چرا که «نقض عهد و پیمان» از گناهان کبیره و موجب عذاب الهی و انحطاط اخلاقی و سقوط قدرت می‌شود و هیچ اقدامی بر علیه امنیت ملی و نظام جمهوری اسلامی، کاراتَر و مؤثرتر از نقض قانون اساسی و آزادی های مصرحه در آن نبوده و نیست.
نکند جور پیشه سلطانی که نیاید ز گرگ چوپانی
پادشاهی که طرح جور افکند پای دیوار ملک خویش بکند
هیچ تیشه‌ای به ریشه نظام حاکم، قاطع‌تر از «ظلم و جور حاکمان و نقض عهد و پیمان با مردمان» عمل نمی‌کند و هشدار که سال‌های متمادی است که برخی حکام، مسیر ستمگری را در پیش گرفته‌اند و اگر چاره‌ای اندیشیده نشود، برخی مدعیان حمایت از نظام، ریشه آن را قطع خواهند کرد و نه از تاک نشانی باقی خواهند گذاشت و نه از تاک‌نشان.
من و امثال من به جرم انتقاد از مظالم حکومت‌گران، همه‌گونه محرومیت را تحمل کرده و تحمل می‌کنیم، ولی از وظیفه شرعی و قانونی و حق آزادی بیان خود عدول نمی‌کنیم. چشم بر کجروی‌ها و ظلم و ستم‌ها و دروغ و فریب‌ها نمی‌بندیم و سکوت همراه با رضایت را پیشه نمی‌کنیم. اگر چه بارها و بارها به آن فراخوانده شدیم تا هم‌چون برخی حاکمان، در ناز و نعمت به‌سر بریم و از امکانات عمومی، بهره‌مند شویم.
ما به جرم اصرار بر قانون اساسی و خصوصاً «حق حاکمیت مطلقه ملت» که صریح اصل ۵۶ قانون اساسی است و حتی «ولایت مطلقه فقیه» را (که مفاد اصل پنجاه و هفت و برخی اصول بعدی است) زیر مجموعه حق حاکمیت ملی قرار داده است و مفاد آن؛ «عدم جواز تصدی و تصرف ولی فقیه در غیر موارد رضای مردم است» متهم به عناوینی چون؛ «اهانت به رهبری» و «تبلیغ علیه نظام» و «نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی» شده‌ایم.
اگر هم‌چون برخی مدافعان حاکمیت کنونی کشور، برخلاف صریح قانون اساسی، سخن از «فصل‌الخطاب بودن نظر رهبری» می‌راندیم، در اوج عزت و قدرت حکومتی قرار می‌گرفتیم ولی چون مطابق با قانون اساسی که می‌گوید: «در امور مهمه باید به آرای عمومی مراجعه شود» و صراحتاً از «همه پرسی» نام برده است و تصمیم اکثریت ملت را فصل‌الخطاب قرار داده است؛ از فصل‌الخطاب بودن رفراندوم و همه پرسی دفاع کرده‌ایم و تن به زیاده خواهی‌های «فراقانونی حاکمان» نداده و آن را مورد انتقاد قرار داده‌ایم، باید زندگی خود را با حبس و تبعید و تحریم حقوق اولیه انسانی خود عجین بیابیم و خانواده‌های خود را در اعیاد و غیر آن، در کنار خود نداشته و حتی از حقوق رسمی زندانیان عادی نیز محروم باشیم. باید ماه به ماه از میوه خریدن هم محروم باشیم. باید هر یک ماه و نیم یک‌بار خانواده خود را حضوراً ملاقات کنیم و …
این مقدمه‌ای بود تا به موارد اتهامی برسم و یکایک آن را مختصراً بررسی کنم. اتهاماتی که در کیفر خواست آمده و من بدون آن‌که حق مراجعه به پرونده و مستندات مدعی را داشته باشم، باید تنها با استفاده از حافظه خود، آن‌ها را پاسخ بدهم.
۱- تبلیغ علیه نظام: مدافعان حاکمیت و افرادی که در درون حاکمیت مایل به استبداد و دیکتاتوری بوده و هستند، قرائتی استبدادی و یکه‌سالارانه از قانون اساسی ارائه می‌کنند که عملاً موجب معطل ماندن بسیاری از اصول قانون اساسی شده است. بخش حقوق ملت و حق حاکمیت ملت از طریق همه پرسی و امثال آن و انتخابات آزاد از نظارت حکومتی استصوابی، کاملاً تعطیل شده است.
برای مثال در طول سی سال پس از تصویب قانون اساسی، حتی یک‌بار برای حل مشکلات و تعیین نظر مردم در مسایل اختلافی شدید، از «همه پرسی» استفاده نشده است! حتی یک‌بار به معترضان به سیاست‌های حاکمیت، حق راهپیمایی داده نشده است!! حتی یک‌بار از «عفو عمومی» استفاده نشده است!! حتی یک‌بار از رهبری کشور، شکایتی علنی در دادگاهی نشده و عادلانه رسیدگی نشده است!! در حالی که ایشان در سخنرانی‌های رسمی و رادیو و تلویزیونی و خطبه‌های جمعه و اعیاد ملی و مذهبی به اهانت‌های مکرر بر علیه منتقدان سیاست‌های کشور که صریحاً اعلام وفاداری به قانون اساسی هم کرده‌اند، ادامه داده و می‌دهد. اخیراً آنان را با عناوین «بی عقل» و «میکروب سیاسی» و «تفاله‌های دشمن» و امثال آن، مورد توهین و تحقیر قرار داده است.
گاه بیگانگان را با ادبیاتی غیر اخلاقی، مورد هجوم قرار می‌دهد، در حالی‌که قرآن کریم صریحاً با نهی«لا تسبوا» از این کار منع کرده است. مسلماً کسی که منطق برتری دارد احتیاج به توهین و بهره گیری از ادبیات غیر اخلاقی ندارد.
آقایان از این‌که به دستگاه قضایی اعتراض کرده‌ام که چرا آمار دروغ ارائه می‌کنند، ناراحت شده و ضمن اقرار به عدم صحت آمار ارائه شده از سوی دستگاه قضایی، آن را مقتضای مصلحت می‌دانند و در همین حال می‌خواهند مرا متهم به «نشر اکاذیب» کنند و آن را در عنوان ثانوی با عنوان «تبلیغ علیه نظام» به من نسبت می‌دهند!!
امام صادق(ع) در روایتی با سند صحیح می‌فرماید: «احبّ الناس الیّ من اهدی الیّ عیوبی = محبوب ترین مردم پیش من کسی است که عیب های مرا به من گوشزد کرده و هدیه می‌کند» حاکمیتی که ادعای پیروی از فقه جعفری(ع) را دارد، بر خلاف روی‌کرد امام صادق(ع)، گوشزدکنندگان عیوب حاکمیت و انتقاد از آن را شایسته دشمنی و زندان و محرومیت‌های رنگارنگ می‌دانند!! این همه نفرت از منتقدان با سفارش امام صادق(ع) سازگار است یا با سیره مخالفان ایشان؟!
من صریحاً اعلام می‌دارم که نه تنها «علیه نظام» تبلیغ نکرده‌ام، بلکه بر علیه کسانی تبلیغ کرده‌ام که سیاست‌های آن‌ها بر خلاف اسلام و قانون اساسی و نظام منطبق بر آن‌ها بوده است. بلکه تنها بر علیه سیاست‌های آنان تبلیغ کرده‌ام و صریحاً ابراز کرده‌ام که: «حاکمیت مسیرش را منطبق بر قانون اساسی و سایر قوانین کشور و رعایت حقوق شهروندی قرار دهد، تا از سیاست‌هایش حمایت کنیم»
۲- اهانت به رهبری: اولاً؛ من در همه انتقادهایم از رهبری، احساس نکرده‌ام که منطق لازم را برای انتقاد نداشته باشم. معمولاً با استدلال به نقد سیاست‌های و روی‌کردهای رهبری پرداخته‌ام و کسی که منطق دارد، احتیاج به اهانت ندارد.
ثانیاً؛ ایشان در اهانت کردن به رقیبان و مخالفان قانونی، چیزی را فروگذار نکرده‌اند! هرچه توانسته‌اند اقدام به توهین و تحقیر کرده‌اند! با توجه به ذیل اصل یکصد و هفتم قانون اساسی که می‌گوید:«رهبر در برابر قوانین با سایر افراد مساوی است» باید از سوی مدعی‌العموم تحت تعقیب قرار گیرد و رسماً اعلام شود که «هر کس مورد توهین و تحقیر از سوی رهبری قرار گرفته، با مراجعه به دادستانی، اعلام شکایت کند»
من در سال ۱۳۸۱ رسماً اعلام کردم که «از رهبری شکایت دارم، یک جا نشان دهید که رسماً شکایت کنم و امید رسیدگی عادلانه داشته باشم» ولی هیچ پاسخی جز تهدید نشنیدم. البته می‌دانستم که چنین جایی وجود ندارد، چرا که دستگاه قضایی و سایر دستگاه‌های حکومتی با افتخار می‌گویند: «مطیع امر رهبریم». در چنین مجموعه مطیعی نمی‌توان انتظار داشت که فردی به مراتب فرو دست‌تر، از فرادستی چون علی‌بن ابیطالب(ع) را، بتوانند به محکمه‌ای بخوانند که شاکی‌اش از «یهودی» کمتر نیست و متشاکی‌اش نباید برتر از علی(ع) شمرده شود. ولی آن عدل افسانه‌ای امیر مؤمنان(ع) بود و این بساطی که کمترین شباهت به آن نسخه بی‌مثال را ندارد. نمی‌توان و نباید با آن مقایسه کرد و گرنه مصداق سخن مولانا خواهی شد که «از قیاسش خنده آمد خلق را».
ثالثاً؛ اگر کسی اهانت‌های رهبری را با استفاده از حق «مقابله به مثل»(و من اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم) بخواهد پاسخ دهد، طبیعی است که «حق اهانت به رهبری» را شرعاً و قانوناً خواهد داشت و قضاوت عادلانه نمی‌تواند متعرض پاسخ دهنده شود. اگر تعرض قانونی جایی داشته باشد باید به سراغ «آغازگر اهانت» برود و او را مسبب ناهنجاری بشمارد و کیفر دهد.
رابعاً؛ ابهام بازجویی بازپرس در مورد تعریف «انتقاد» و نشناختن مرز «توهین» و عدم تفکیک این دو مقوله، سبب انتساب چنین اتهام ناروایی شده است. من هیچ لفظ رکیکی علیه رهبری بکار نبرده‌ام و نه در گفتار و نه در کردار هم بیان یا رفتاری نکرده‌ام که موهم این انتساب باشد.
خامساً؛ اقتضای تساوی رهبری با سایر افراد (که در اصل ۱۰۷ به آن تصریح شده) شکایت شخص ایشان یا وکیل قانونی ایشان از متشاکی است و این مورد با تخلف از قانون اساسی به تفاوت آشکار بین رهبری و سایر افراد بین رهبری و سایر افراد (هم در اصل شکایت و هم در حد کیفر قانونی) تبدیل شده است. بهتر است که ملاک داوری، عهد و میثاق ملی باشد و گرنه قاضی پرونده نمی‌تواند پاسخ حساب الهی را بدهد. چرا که مطمئناً به قانون اساسی در سال ۵۸ یا ۶۸ رأی داده است و این رأی، به منزله پذیرش این میثاق است و خداوند سبحان می‌فرماید: «فبما نقضهم میثاقهم لعناهم = بخاطر نقض عهد و پیمان از رحمت خود دورشان ساختیم و قلب آنان را دچار قساوت ساختیم». هشدار! که در روز جزا نه رهبری فعلی کشور از آنان دفاع خواهد کرد و نه نیروهای امنیتی و اطلاعاتی و نه نیروهای مسلح و مسؤولان قضایی بالاتر از صادر کننده حکم!!
۳- اهانت به بنیان‌گذار جمهوری اسلامی: مستند حکم بازپرس و نماینده دادستان در انتساب این اتهام به اینجانب، گزارش دروغ اداره اطلاعات نجف آباد است. سی دی آن جلسه پرسش و پاسخ و متن پیاده شده آن را برای ثبت در پرونده ارائه کرده‌ام. گرچه قاضی پرونده از من منکر اتهام طلب مدرک کرد و نه از مدعی!! یعنی قاعده فقهیه «البینه علی المدعی و الیمین علی من انکر – شاهد آوردن برای ادعا بر عهده مدعی است و اگر شاهدی نیاورد، منکر فقط باید با قسم انکار کند»، در این پرونده معکوس شد و از من طلب شاهد شد که به فضل خدا و برای اثبات دروغ بودن گزارش اداره اطلاعات نجف آباد؛ متن یاد شده ارائه شده است. من نه تنها اهانتی نکرده‌ام که از حیثیت ایشان دفاع هم کرده‌ام.
۴- نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی: وقتی عناوینی حقوقی در مفاهیمی غیر حقوقی استفاده شود و رفتارهای قانونی افراد جامعه را بدون دلیل، مصداق عناوین مجرمانه قرار دهیم، بزرگ‌ترین خیانت به قانون، رقم می‌خورد. حاکمیت کشور در بخش‌های اطلاعاتی و قضایی، دیر‌زمانی است که به قوانین کشور، خیانت می‌کنند و مخالفان سیاسی و مخالفت‌های قانونی سیاسی را به این عناوین مجرمانه، متصف می‌کنند. وقتی صاحب مال را بجای دزد بگیرید! دزدها امنیت می‌یابند و صاحبان اموال در ناامنی فرو می‌روند. آنانی که در صحنه سیاسی کشور ایران به عنوان اصلاح طلب شناخته شده‌اند؛ هیچ راهی جز اصلاح امور و سیاست‌های مسؤولان نظام را وجهه همت خود قرار نداده و نمی‌دهند. در برابر این جریان، رقیب بی‌انصافی قرار دارد که هرگونه مخالفت با سیاست‌های خود را بر نمی‌تابد و بیان عمل‌کرد خویش و آمار تخلفات خود را پنهان می‌دارد! وقتی کسی به بیان این عملکردهای نادرست می‌پردازد و برای نشان‌دادن کج‌روی‌ها، به ذکر مصداق می‌پردازد، متهم به نشر اکاذیب می‌شود.
جالب است که مدعی و داور در این‌گونه قضایا، طرفداران حاکمیت و یا حاکمان متخلف‌اند و خودشان نسبت به مخالفان سیاسی، هم مدعی‌اند و هم شاکی و هم داور و قاضی!! طبیعی است که از این چرخه قضایی غیر منطقی، چیزی جز محکومیت مخالف سیاسی را نباید انتظار داشت.
در تمامی مصادیقی که در بازجویی‌ها به آن پرداخته شده است، بیان حقایق و واقعیت‌های تلخ ناشی از عمل‌کرد غلط مسؤولان را به عنوان نشر اکاذیب معرفی می‌کردند! گزارش‌های دروغ مأموران اطلاعاتی و خبرچینان(که نمونه نجف آبادی آن با ارائه مدرک به اثبات رسده است) معیاری برای اتهاماتی از این قبیل شده است. طبیعی است که نقض آشکار قانون اساسی و عدم مراعات تفکیک قوای مجریه و قضائیه و سپردن بازجویی‌ها به وزارت اطلاعات(از قوه مجریه) و دخالت آشکار آنان در سیر قضایی و حتی پس از محکومیت زندان و اعمال نظر در کیفیت رفتار با زندانی؛ هیچ ثمری جز این‌که بر کشور رفته و می‌رود، نخواهد داشت. یعنی مسیری جز استبداد و دیکتاتوری را پیش پای مسؤولان کشور نخواهد گشود. هنوز حقایق بسیاری از جنایات و کج‌روی‌های مسؤولان وجود دارد که بر قلم و زبان من متهم، جاری نشده است. مسؤولان کشور می‌دانند که امثال من بر چه حقایق تلخی در مدیریت‌های مختلف کشور آگاهند و به امید اصلاح آن‌ها، هنوز دم فروبسته‌ایم!!
اگر اتهامی متوجه ما باشد، اتهام «عدم نشر واقعیات تلخ مدیریت کلان و خرد کشور» است و نه آن‌چه که امروز و دیروز و فردا، حاکمیت کشور، ما را به آن متهم کرده و می‌کند!
من هر چه بیان کرده‌ام را عین حقیقت می‌دانم و تهمت‌زنندگان خویش را متهم به «نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی» می‌دانم.
۵- اقدام علیه امنیت ملی: تمامی عناوین گذشته را مصادیقی برای اتهام« اقدام علیه امنیت داخلی کشور» شمرده‌اند. جالب است که امثال عبدالمالک ریگی و احمد قابل با یک عنوان مشترک اتهامی مواجه می‌شوند!! آیا نباید به چنین مقاماتی که فرق بین تروریسم و اصلاح طلبی را نمی‌دانند تبریک گفت؟!! ما که پرچمدار«ادخلوا فی‌السلم کافه» بوده و هستیم و از جنایت و خون ریزی در چهره تروریسم دولتی را محکوم کرده و می‌کنیم، از منظر رقبای بی انصاف خود که حاکمیت کشور را در اختیار دارند؛ با تروریست‌ها در یک ردیف قرار می‌گیریم! ما که همیشه از صلح و صفا و عفو و گذشت و وانهادن روحیه خشونت‌طلبی و انتقام، دفاع کرده‌ایم؛ با خشونت هر چه تمام سرکوب شده و در ردیف جنایت‌کاران قرارمان می‌دهند! حتی در بخشنامه قوه قضائیه، اقدام کنندگان به سرقت مسلحانه و متجاوزان به عنف و سیاسیون متهم به اقدام علیه امنیت ملی، در یک ردیف قرار گرفته‌اند تا از مرخصی محروم باشند. پیام آور رحمت خداوندی«محمد بن عبدالله(ص)» تصریح کرده است که «الملک یبقی مع‌الکفر و لایبقی مع‌الظلم – حکومت با کفر می‌ماند ولی با ظلم و ستم نمی‌ماند» و مدعیان پیروی از او در حاکمیت کنونی ایران، می‌خواهند با ظلم و ستم، نظریه او را باطل کنند!! تردیدی نیست که کلام آن پیامبر مهربان(ص)، حقیقتی انکار ناپذیر است و مبتنی بر آن، هرکس اقدام عالمانه و عامدانه بر ظلم و ستم به شهروندان کشور ایران کرده، یا از این پس به آن اقدام کند، حقیقتاً «برانداز نظام» و اقدام کننده واقعی بر علیه امنیت کشور است. بهتر است که دستگاه قضایی، اولاً؛ خود ستم نکند! ثانیاً؛ از ظلم و ستم دیگر حکومتیان ممانعت کند!!
در جلسه اول دادگاه هم گفتم «من آن زمانی اقدام ناخواسته علیه امنیت ملی انجام داده‌ام که با رای به آقای خامنه‌ای(به عنوان رییس‌جمهور) ایشان را در معرض انتخاب به رهبری کشور قرار داده‌ام؛ تا این‌همه ظلم و ستم در زمان تصدی ایشان صورت گیرد، نه تنها از آن ممانعت نکند که حمایت کند و معترضان و منتقدان را شایسته زندان و کیفر بداند و آن‌ها را دشمن شمارد!!»
اگر اشتهای سیری ناپذیر ستم پیشه گان جز با محبوس شدن و محروم شدن صلح طلبان و مسالمت‌جویان مخالف سیاست‌های غیر قانونی و غیرمنطقی حاکمیت، آرامش نمی یابد؛ ما را گریز و گزیری نیست که این سرنوشت را بپذیریم و از اعتراض قانونی خود دست بر نداریم. حتی اگر موجب خشم زیاده خواهان گردد و یا ملت به آن اعتنایی نکند! هر چند تا همین‌جا هم شرمنده لطف و احسان ملت ایران پس از عنایت‌های بی‌شمار خداوند رحمان بوده و هستیم.
من بار دیگر تکرار می‌کنم؛
اولاً؛ ما حامی امنیت کشور بوده و هستیم و هرگز اقدامی عالمانه بر علیه امنیت ملی انجام نداده‌ایم.
ثانیاً؛ اقدام کنندگان واقعی بر علیه امنیت ملی کشور، رهبری و تیم کودتاچی حاکم بر کشور است که هنوز هم فضای نظامی و امنیتی پس از انتخابات را در کشور حفظ کرده و مخالفان قانونی را شدیداً سرکوب می‌کنند! در این راه نه حکم خداوندی را می‌پذیرند و نه قانون اساسی و نه سایر قوانین کشور را مورد توجه قرار می‌دهند.
ادعا می‌کند که دادگاهش حکم ابطال پرونده احزاب سیاسی مشارکت و مجاهدین انقلاب را صادره کرده است بدون آن‌که توجه کند که تصمیم گیری در این مورد به عنوان مصداق آشکار «اتهام سیاسی» در دادگستری و با حضور هیأت منصفه باید باشد و آن‌ها نه به این امر که به لزوم حضور متشاکی و وکلای او در جلسه دادگاه هم اعتنا نکرده و حکم غیابی صادره کرده‌اند! و آقای خامنه‌ای چشم خود را بر این بدیهیات بسته و این روند خلاف قوانین اساسی و عادی را تایید می‌کند!!
من‌که افتخار عضویت در این احزاب را نداشته‌ام ولی چشم خود را بر این واقعیات تلخ و این ناجوانمردی‌های آشکار نمی‌توانم ببندم! اگر چه سهمیه زندان و محرومیت‌هایم فزونی یابد.
بار دیگر هشدار می‌دهم که روز حساب و جزای الهی را از یاد نبرید و چند روزه حکومت بی ارزش دنیا را به ابزاری برای خریدن غضب الهی تبدیل نکنید و از تجاوز و خودکامگی بپرهیزید و حقوق قانونی و انسانی شهروندان کشور را پایمال طغیان و ستم خویش نسازید.
نمی‌دانم آقای خامنه‌ای در تبعیدگاه ایرانشهر و انقلابیون سال ۵۷ حاضر در حاکمیت در خیال خود به چنین اوضاعی می‌اندیشیدند و قبل از انقلاب چنین حکومتی را انتظار می‌کشیدند، که مخالفان قانونی را به زندان و تبعید و محرومیت‌های مختلف، مجبور سازند؟! آیا ملت ایران در سال ۵۷ به انتظار چنین حاکمیتی نشسته بود و منتهای آرزویش چنین موجود ناقص‌الخلقه‌ای بود؟!
خدایا تو شاهد باش که ما هرگز گمان این روزها را نداشتیم. حدس روزهای سال ۵۷ ما چیزی جز حکومتی که مخالف در آن آزاد باشد و کسی بخاطر بیان سخنی مورد تعرض قرار نگیرد و رفاه مردم بهتر از گذشته باشد و قضاوت‌ها مستقل از اراده حاکمان صورت گیرد و جز قانون، اراده‌ای به مردم تحمیل نشود؛ نبود. آن‌چه پیش آمد را ما نمی‌خواستیم و آن‌چه می‌خواستیم محقق نشد.«ما قصد لم‌یقع و ما وقع لم‌یقصد».
می‌گفتند: زندان را به دانشگاهی برای جامعه تبدیل خواهند کرد! آری الان هم زندان را به دانشگاه تبدیل کرده‌اند! دانشگاهی که درس قساوت، اهانت، زیر پاگذاشتن کرامت بشری، طمع‌کاری برای دوره‌های پیشرفته‌تر سرقت، جنایت و قاچاق مواد مخدر را در دستور کار خود دارد! فسادهای مختلف اخلاقی و اقتصادی و فرهنگی را در این دوزخ روی زمین می‌توان مشاهده کرد! اما قضات و مسؤولان کشور بر این واقعیات بسیار تلخ و نفرت‌انگیز چشم پوشیده‌اند و توجهی نمی‌کنند!!
در زندان بود که فهمیدم تا چه حد از انسانیت فاصله گرفته‌ایم! زندان را می‌توان معیاری برای تست جامعه دانست! هم قوه قضائیه و هم قوای مجریه و مقننه و هم نیروهای اطلاعاتی، انتظامی و نظامی را می‌توان در این‌جا دید و سنجید. توان حکومت در مدیریت را هم می‌توان در این دوزخ، اندازه گیری کرد. کاش معترضان و سیاسیون، بیش از پیش به این پدیده توجه کنند و آن را مورد تحلیل دقیق قرار دهند.
در خاتمه به این سخن امیر مؤمنان علی‌بن ابیطالب(ع) اشاره می‌کنم که در مورد تعرض اندک به یک مرزنشین یهودی، فرمود: «اگر کسی از غم بمیرد نزد من سزاوار است» امروز اگر کسی زندان مشهد را ببیند و از غم پایمال شدن همه کرامت‌های انسانی، غمی پیدا نکند، انسانش مخوانید!!

ربّ السجن احبّ الیّ مما یدعوننی الیه.
احمد قابل- مشهد، زندان وکیل آباد، اتاق عمومی ۴، بند ۱/۶

آنچه گذشت و آنجه لازم است

به نام خدای رحمان و رحیم

با توجه به احضارم به محکمه در فریمان و احتمال بازداشت مجدد، گزارش مختصری را از وقایع پس از آزادی موقت، به اطلاع دوستان می رسانم و نکاتی که به گمان من مهم است را در پایان یادآوری می کنم؛

یکم) اولین اقدام پس از آزادی، گزارش آنچه گذشت به دوستان عزیزی بود که با حضور خود و یا تلفنی از آن می پرسیدند. همان که پس از یک ماه، گزارش مکتوبش را در سه قسمت به اطلاع هم میهنان و آزادیخواهان رساندم . اگر مخاطبانی در بین علاقه مندان به حاکمیت هم داشت، طبیعتا برای اطلاع آنان از نتایج اقدامات حکومتیان و آثار آن بر معترضان بود.
شاید افشای برخی رفتارهای قضائی و خصوصا اعدام های خاموش زندان مشهد، که به گمان من مصداقی برای نقض دستور اکید خداوندی در مورد پیشگیری از «إسراف در قتل» است، علتی برای احضار باشد.

دوم) در سالگرد مرحوم دکتر شریعتی، مجلس بزرگداشتی به یاد ایشان و دکتر مصطفی چمران،در منزل یکی از دلسوزان کشور و معترض به سیاست های حاکمیت، در مشهد برگزار شد. جمع کثیری از دوستان بودند و اولین سخنرانی پس از آزادی موقت را تجربه کردم. از تلاش این بزرگان برای «دگر بودن و دگراندیشی» گفتم و از شهیدی مهدی فرودی که باور داشت و می گفت:«خواهی نشوی همرنگ//رسوای جماعت باش». در پایان هم به پرسش های گوناگون دوستان پاسخ دادم.

سوم) در اولین فرصت، مسافر قم شدم تا به زیارت استادی بروم که همیشه به شوق دیدارش راهی قم می شدم. گرچه سخت بود، ولی تاکنون اینگونه دیداری را تجربه نکرده بودم. اشکی که می بایست در روزهای آغاز رحلتش می ریختم و نگذاشتند بریزم، گویی پشت سدی مانده بود و اکنون مجالی یافته بود تا برگونه ها جاری شود. خدایش در بهشت برین جایگاهی بلند دهد که انسانی بود پاک و مهربان و بلند مرتبه.
پس از آن کار دشوار دیگری داشتم. دیدار با خانواده ی مرحوم استاد خصوصا دوستان عزیزم حضرات حاج احمد آقا و حاج سعید آقا که همیشه چون پدر، شاد و با نشاط بودند و الآن از غم هجران پدر و مادر، تکیده بودند و لطف ستمگران به تازگی در قالب یورش به دفتر مرحوم پدر و غارت شهریه ی طلاب و نهایتا بستن دفتر مراجعات پیروان آن مرجع بزرگ، چهره نموده بود.
ساعتی بعد، باید در اندرونی بیت مرحوم استاد، در جمع خانم هایی که برای دعا جمع شده بودند، حاضر می شدم. دخترخانم ها و عروس خانم های مرحوم استاد و برخی علاقه مندان ایشان که برای آزادی زندانیان سیاسی، جلسه ای هفتگی را براه انداخته بودند و اکنون یکی از ثمرات دعای خود را (اگرچه موقت) می خواستند ببینند.
این دشواری را با اشک ریزان سپری کردم. نتوانستم سخنرانی کنم و تنها چند جمله ای بابغضی در گلو گفتم. خیلی دشوار است در جمعی که مظهر عاطفه ها(و البته عقلانیت، یعنی زنان) نشسته اند و غمزده ی رحلت پدر و مادر یا مرجعشان اند و نگاهشان به تو، نگاهی به بازمانده ای سببی است، یعنی تو را شاگرد عزیزترین فرد زندگی شان می دانند، حاضر شوی و از استاد نگویی!! کمی گفتم و هزاران ناگفته را در دل نگه داشتم، چرا که وقت و حال، مجال گفتن نمی داد.

سوم) در قم به دیدار مراجع ارجمند و اصلاح طلب، آیة الله موسوی اردبیلی و آیة الله صانعی و فقیه ارجمند جناب آقای بیات زنجانی رفتم. برخی از فقهاء و مجتهدان جوان تر همچون آقایان؛ موسوی تبریزی، محمد صادق کاملان، محمد عبداللهیان، محمدعلی ایازی و ابوالفضل موسویان را نیز ملاقات کردم.

چهارم) قبل از رسیدن به قم، درنگی در تهران داشتم. دیدار با برادری که دوست صمیمی و دلسوز من بوده و هست. همو که از روز حضور در محکمه، ندیده بودمش و همو که از اتفاقات پیوسته با آن دیدار، دلش گرفت.
دوستانی که از توقف چند ساعته ی من در تهران (در دو نوبت، قبل از رفتن به قم و پس از بازگشت)اطلاع یافته بودند، مرا با حضور خود شرمنده کردند. دوست عزیز و مجتهد ارجمند، حضرت آقای عبدالله نوری (که حقیقتا عبد خدا است و لطفش شامل حال همه ی دگراندیشان است) زحمت کشیدند و همراه برخی دوستان آمدند. دوستان حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و برخی دوستان صمیمی دیگر نیز دیدارشان برایم مغتنم بود.

پنجم) در دو نوبت با حضرات آقایان سید محمد خاتمی و مهدی کروبی دیدار داشتم. نخست در مجلس دامادی آقا روح الله، پسر برادرم(هادی قابل) و سپس در مهمانی افطار منزل آقای نوری.
آقایان موسوی خوئینی و موسوی بجنوردی(مجتهدان حاضر در شورای عالی قضائی وقت) را نیز در مهمانی آقای نوری ملاقات کردم.
آقایان دکتر ؛صدر حاج سید جوادی، مصطفی ملکیان، مجتهد شبستری، حبیب الله پیمان، سعید حجاریان، محمد ملکی، هرمیداس باوند،صفدر حسینی،هاشم آقاجری، علی رضا علوی تبار، حمید رضا جلایی پور، محمد رضا خاتمی،علیرضا رجایی، مهندس صباغیان، آقای بسته نگار و بسیاری دیگر از زندانیان سیاسی وقایع پس از انتخابات همچون آقایان؛ بهزاد نبوی، رمضان زاده، محسن آرمین، فیض الله عرب سرخی، علی حکمت، محمد جواد مظفر، عطریان فر، ابطحی، نوری زاد و آزادگانی از ملی و مذهبی، نهضت آزادی، جبهه ی ملی و اصلاح طلبان را در همین مهمانی ملاقات کردم.
دوست عزیز و صمیمی ام جناب آقای عمادالدین باقی را نیز در منزلش ملاقات کردم. همو که با مصاحبه ی کوتاه و صمیمانه اش با مرحوم استاد، تمامی تلاش ستم پیشه گان در محو نام علامه، آیةالله منتظری را بی ثمر کرد و بخاطر همین هم بازداشت شد و دو هفته ای پس از آزادی موقتم، موقتا آزاد شد. او که با وجود برخی بیماری های خود، هنوز هم نگران من و سلامتی ام بود و این نگرانی را از هفته ای پیش از بازداشت خود(بخاطر بازداشت من در شرایط روحی نامناسب) با خود به زندان برده بود.
بیهوده نبود که اداره ی اطلاعات خراسان در اظهار نظرش روی پرونده ی من نوشته است:«عمادالدین باقی، محسن کدیور و هادی قابل، صمیمی ترین دوستان وی هستند!!». آری اشتباه نمی کنم و نمی کنید. هادی قابل را نیز به عنوان دوست صمیمی ام معرفی کرده اند!!
البته در این خصوص حقیقت را بیان کرده اند. گاه می شود که برادران دشمن یکدیگرند و گاه نسبت به هم بی تفاوت و بیگانه اند و گاه علاوه بر برادری، دوست هم نیز هستند. آقایان اطلاعاتی می بینند که من و آقای خامنه ای برادرانی داریم به نام «هادی» با این تفاوت که او با هادی خود دشمن است ولی هادی من، دوستی صمیمی برایم بوده و هست. پس چرا به این حقیقت مکشوفه ی خود متعجبانه اقرار نکنند؟!!

ششم) دیداری با مردم آگاه، خوب و متدین نجف آباد داشتم. چند روزی مهمان شان بودم. در سیزده رجب سالروز ولادت امیر مؤمنان علی بن ابی طالب(ع) در جمع صدها نفر که شبستان و صحن حسینیه ی اعظم که تا خیابان را پوشانده بودند، از عدل علی(ع) و ظلم و ستم کسی که حکومت خود را با حکومتش مقایسه می کند گفتم و از دروغگویی مأموران اطلاعات آن شهر در گزارش هایشان. از استاد مرحوم و سخنرانی مشهور سیزدهم رجبش گفتم و تسلیتی به مردم شهر در فراق آن افتخار اسلام و ایران و نجف آباد.
آیة الله جلال الدین طاهری هم زحمت کشیده بود و به نجف آباد و حسینیه ی اعظم آمده بود و تمام طول سخنرانی را با آن نقاهت، نشست. البته صبح ان روز به دیدار این آزاده ی اصلاح طلب و همراه با مردم در اصفهان رفتم. سخنی از جلسه ی شب و احتمال حضور ایشان به میان نیامد ولی لطف ایشان شامل بود.

هفتم) میبد و یزد و دوستان با صفا و صمیمی آن (که عمدتا انگیزه های غیرسیاسی ما را با یکدیگر پیوند دوستی داده است) مقصد بعدی بود. برای همسر و دخترم لازم بود که پس از ماه ها تحمل رنج دوری و آثار آن، کمی استراحت کنند و ییلاقات شیرکوه و جمع صمیمی خانوادگی که سالها است بین ما و دوستان وجود دارد، می توانست تامین کننده ی مقصود باشد.
علاوه بر آنکه هرساله سفر تابستانی من و خانواده ام، شامل نجف آباد و میبد و یزد هم می شد. به علاوه ی همدان و اردبیل و سرعین و اکنون برخی از آن ها تکرار می شد. این ها همه لطف و رحمت خدا از طریق دعای بستگان و دوستان بود که مرا از زندان بیرون کشید و این فرصت را فراهم کرد که مجددا آنان را ببینم و از مواهب آزادی(ولو به قید وثیقه) بهره مند شوم(الحمد لله).

هشتم) گرچه پس از پی گیری های مکرر، برخی لوازم برده شده توسط اطلاعات خراسان از منزل شخصی ام در فریمان را به من بازگرداندند ولی برخلاف اظهار نظر بازپرس در فروردین ماه که نوشته بود:«اموال مسترد شود» از دادن لپ تاپ خود داری شد. پس از مراجعه و چند نوبت تلفن، قاضی تأیید کرد که : «اطلاق لفظ اموال برای استرداد، شامل لپ تاپ هم می شود». اما برای اعمال آن مجددا پرونده را به دادسرا فرستاد. بازپرس گفت:«آقایان اطلاعات دارند می آیند!! من فردا به شما خبرش را می دهم!!». فردای آن روز اظهار داشت:«لپ تاپ شما تا صدور حکم، در اختیار دولت می ماند!!».
جالب است که مطالب مندرج در لپ تاپ عینا همان مطالبی بود که در هارد کامپیوترم بود و کیس کامپیوتر را به من برگرداندند ولی نت بوک را ندادند!!
اگر مقصود مطالب من بود، هردو یکی بودند و اگر اراده ی اطلاعات بود(که بود) نت بوک را بیشتر لازم داشتند، چرا که سه ماه از خرید آن نگذشته بود و ارزشش از کیس کامپیوتر بیشتر بود!! و لابد اطلاعات خراسان هم باید نیازش برآورده شود!! و آدمی ثروتمند تر از من هم نبود تا غصب مال او بر دولت کریمه حلال باشد!!

نهم) از حدود ۵۰ روز پیش، حالم شدیدا خراب شد. نوسان فشارخون و سردرد و سرگیجه مرا از کار انداخت. بیش از ۷ متخصص و فوق تخصص داخلی، گوش و حلق و بینی،فوق تخصص فشار خون، مغز و اعصاب، قلب و عروق، مراجعه کردم و دو سه نوبت آزمایش شدم. آزمایشات، حالتم را طبیعی نشان می داد ولی نوسان فشارم همه را کلافه کرده بود. شده بودم موش آزمایشگاهی!!
داروهای مختلف روی من آزمایش شد و اکنون شش روز است که تحت نظر پزشک متخصص قلب هستم و از دارو های تجویزی ایشان، بهره می برم. این در حالی است که قبل از بازداشت و در درون بازداشتگاه و زندان، هیچ مشکلی نداشتم!! نمی دانم چه شد که همه چیز بهم پیچید و مرا از کار انداخت. البته این را می دانم که به دعای دوستان برای بهبودی کامل شدیدا محتاجم.

دهم) از برخی دوستان خواهش خواهم کرد تا در صورت بازداشت، مطالب مهم «شریعت عقلانی» را که در طول پنج سال تمام با مخاطبانش در میان گذاشتم و متأسفانه در این چند ماه اخیر با لطف حاکمیت فیلتر شد، را در آدرس جدید (ghabel.blogspot.com) و با همان عنوان «شریعت عقلانی» به دوستان عرضه کنند. شاید اینگونه از درون زندان نیز مسئولیت خود را پی گرفته باشم و ناکارآمدی زندان را باردیگر به حاکمان ستمگر، یادآوری کنم.

و اما چند نکته (که شماره ی آن را با شماره های پیشین پیوند می زنم)؛

یازدهم) حملات ددمنشانه ی اخیر به بیت علامه ی کم نظیر علوم اسلامی مرحوم آیة الله منتظری، بیت آیة الله صانعی، مسجد قبا و آیة الله علی محمد دستغیب در شیراز و منزل حضرت آقای کروبی (شیخ شجاع اصلاحات) که نشانگر استیصال حاکمیت ستم پیشه است، نشان از قدرت و سرزنده بودن جنبش سبز اعتراضی مردم و ترس شدید حاکمیت از این اقتدار معنوی دارد.
حاکمیتی که با افتخار از «عدم قبول و پایبندی به مقوله ی حقوق بشر»(با این توجیه که خلاف شرع و غربی است) یاد می کند و دموکراسی را به سخره می گیرد و دم از عنوان مجعول «مردم سالاری دینی» می زند و همه ی این ننگ ها را برای خود زینت می داند، چرا که خود را متکی به «اسلام» معرفی می کند و تنها حکومت اسلامی جهان می شمارد!!؟ بیش از همه از مخالفان مذهبی می ترسد و به همین دلیل، بیشترین فشارها را بر این گروه وارد می کند تا کسی با داعیه ی اسلامی و به اسم دین و مذهب، با او درگیر نشود و ادعای دروغین «اسلامی بودن رفتار حاکمیت» را برملا نکند و تشت رسوایی او را به زمین نیاندازد!!
وجود مخالفانی در رده ی مرجعیت و خیل عظیم مجتهدان و مذهبی ها و ملی مذهبی ها و مردم مسلمان و متدین حاضر در صف معترضان پس از انتخابات و دفاع جانانه ی آنان از حقوق همه ی ملت و شهروندان با گرایش های مختلف سیاسی و اعتقادی و سکوت برخی مراجع و عدم تمکین آنان به خواست حاکمیت نسبت به دفاع از رفتار حاکمیت که آنان را به صف معترضان خاموش افزوده است، بزرگترین ضربه ای بود و هست که بر پیکره ی استبداد دینی وارد شده و می شود.
به تصور حاکمیت، دین و مذهب، تنها سنگر باقیمانده برای حاکمیتی است که نه به حقوق بشر پای بند است و نه به دموکراسی و حق حاکمیت ملت.
اینهمه اصرار حاکمیت و مدافعانش بر «انتصابی بودن ولی فقیه از سوی خدا برای حاکمیت بر مردم» (که بر خلاف نص صریح قانون اساسی است) و دولت را «دولت کریمه» نامیدن و استفاده از عبارت؛ «نظام مقدس جمهوری اسلامی»(که نه واژه ی نظامش در مفهوم خود بکار رفته و نه واژه ی مقدس. نه جمهوریتی باقی مانده و نه اسلامیتی) تنها و تنها به این خاطر است که خود را نماینده ی خدا و اسلام در زمین بدانند و ادعای پوچ و دروغین «حکومت اسلامی» را بلند کنند.
اینجا است که کارشناسان و مجتهدان دینی و عالمان معارف اسلامی و آگاهان احکام شریعت و مردم آگاه و متدین اند که «باطل السحر» این مدعیان دروغین را ارائه می کنند و آنانی که رفتار و گفتارشان آبروی دین و شریعت را برده است، بی آبرو می کنند. اینان تنها نیرویی هستند که برای بیرون راندن متجاوزان از لباس و سنگر دین خدا، مجهز به نیروی لازم برای اینکار(یعنی علم و آگاهی) هستند.
البته باید خدمات علمای دین و شریعت برای ملک و ملت و آئین، از سوی ایشان «بدون مزد و منت» انجام گیرد و همچون پیامبر گرامی اسلام(ص) مبتنی بر اصل «لا اسئلکم علیه من اجر=درخواست پاداشی از شما ندارم» تنها به عنوان منتقدانی دلسوز و مشفق و معلمانی آگاه و آگاهی بخش، در صحنه ی اجتماع حضور داشته باشند و از رقابت در صحنه ی سیاست اجرایی و تصدی مقامات حکومتی با سایر شهروندان مذهبی و غیر مذهبی بپرهیزند و تنها وظیفه ی خود را «امر به معروف و نهی از منکر و تبلیغ و تلاش برای اخلاقی تر کردن زندگی بشر» قرار دهند. این تنها مسئولیت دینی پیامبر خدا بود و طبیعتا تنها مسئولیت عالمانی که خود را «ورثه ی انبیاء» می دانند نیز هست.

دوازدهم) از برخی معترضان بدبین نسبت به نیروهای مذهبی و منتقد نسبت به سیاست های حاکمیت نیز می خواهم که پس از اطمینان به اینکه در «اسلام رحمانی» هیچ حق ویژه ای برای فقیهان و مذهبی ها در امر حکومت برسمیت شناخته نمی شود و تنها با «رضایت و خواست اکثریت مردم» و بر اساس قانون به شهروندان خواستار تصدی مقامات حکومتی فرصت تصدی داده خواهد شد، قدردان حضور متدینان در جنبش سبز اعتراضی مردم ایران باشند و از ترس آینده ای وهم آلود، امروز خود (که آینده ی ملت در آن رقم می خورد) را خراب نکنند و همچون برخی افراد، با ناسپاسی نسبت به تلاش های مثمر ثمر دیگران، تیغ تفرقه را از نیام نکشند و تلاش هرکس را به اندازه ی ارزشش، پاس بدارند.
درست نیست که بخاطر جنایات برخی مذهبی ها، سلب اعتماد از همه ی نیروهای مذهبی را دامن بزنیم، همانگون که نمی توان بخاطر رفتارهای جنایتکارانه ی برخی غیر مذهبی ها، سلب اعتماد از همه ی غیر مذهبی ها را دامن زد. این کار از نظر اخلاقی درست نیست و میزان پای بندی افراد به اخلاق در زمان تصدی پست و مقام را می توان از رفتار و جهت گیری های کنونی آنان شناخت.
اگر امروز کسی که متصدی مقامی نیست امتحان مثبتی در رعایت حقوق مخالفان اعتقادی و سیاسی داد و اهل مراعات و مدارا بود، فردا که بر این پست ها و مقامات تکیه زد نیز می توان امید مراعات و مدارا را از او داشت ولی کسی که امروز قدرتی ندارد و در همین حال حقوق دیگران را نادیده می گیرد، چگونه می توان امید داشت که پس از تصدی، اهل مراعات حقوق مخالفان باشد و با آنان مدارا کند؟!!

سیزدهم) بهترین زمان برای سنجیدن رفتارها و طرح ها و باورها، همین حالتی است که اکنون برای جنبش سبز پیش آمده است. اینکه آیا معترضان توانایی اداره ی جامعه ای با تنوع قومیتی و گستردگی سرزمینی و فراوانی مشکلات کنونی را دارند یا نه؟ آیا می توانند طرح یا طرح هایی جامع و مورد قبول همه ی ایرانیان و اقوام ایرانی برای مدیریت کشور، حل مشکلات بنیادی اقتصاد ویا مهار و تقلیل آن ها، تغییرات مثبت در فرهنگ مردم و گسترش روحیه ی شادی و نشاط بجای اندوه و یأس، تحول در نظام آموزشی و تربیتی، حل مناقشات موجود ایران با نظام بین المللی و امثال آن ارائه کنند یا غرق در تصورات واهی، همه چیز را به بعد موکول کرده و تنها و تنها به این می اندیشند که گروهی برکنار شده و خود بجای آنان بنشینند؟!!
مطمئنا مشکل مزمن جامعه ی ما این نیست که چه فرد یا افرادی بر صدر بنشینند و حکومت کنند، بلکه مشکل این جامعه را تحول در نگاه به مقوله ی قدرت در سطح ملی و تبیین مفاهیم ارزشمندی چون؛ «منافع ملی» و «نسبت سنجی دائمی بین عملکرد حاکمیت ها با تأمین منافع ملی» از طریق حضور خاموش ناشدنی «رسانه های صوتی و تصویری و مکتوبِ آزاد و مستقل از حکومت» حل می کند که با مقوله ی «چگونه حکومت کردن افراد» سرو کار دارد.
اکثر قریب به اتفاق حاکمان یکصد ساله ی پس از ظهور قانون اساسی در ایران، اساسا فهم درستی از «منافع ملی» نداشتند و معتقد و ملتزم به آزادی بیان مخالف نبودند و به «حق مستقلی برای ملت ایران» باور نداشتند و همگان خود را با القاب «ظل الله» و یا «ولی الله» معرفی می کردند. هیچکس لقب خود را «سایه ی مردم» و یا «دوستدار مردم» نمی گذاشت و اگر به تعارف سخنی در خدمتگزاری می راندند، در بیانی دیگر جبران کرده و مردم را با صراحت «هیچکاره» می دانستند!!
باید به راهکارهای تجربه شده ی بشری در امر حکومت، احترام گذاشت و از آن بهره گرفت. «دموکراسی» مقوله ای است که از پس هزاران سال تجربه ی حکومتی بشر، خود را نمایان کرده است و انصاف نیست که این مسیر هموار و شناخته شده را با عناوین مبهم و ناشناخته ی دیگر در هم آمیزیم و برای توضیح عنوانی جدید، جعبه ی پسوندها و پیشوندها را گشوده و هریک چیزی را انتخاب کنیم و چهره اش را به ابهامات گوناگون خویش مکدر سازیم. یکی سخن از پسوند «دینی» کند و مردمسالاری دینی را پیشنهاد دهد و یکی پسوند «سکولار» و امثال آن را ارائه کند.
ما باید بدون پیشوندها و پسوندها، همان دموکراسی را بخواهیم که دیگر ملت ها کم و بیش با آن روزگار می گذرانند و اگر لازم باشد که دوره های علمی و عملی برای آموختن این روش حکومتی برقرار شود، از یادگیری و پیدا کردن آگاهی بیشتر، نباید شرمسار باشیم.
این آموزه را به گوش بسپاریم که خدای سبحان مکررا در قرآن به «عبرت گرفتن از سرنوشت پیشینیان» فراخوانده است و عبرت گرفتن در این آیات به معنی«بهره بردن از تجارب مثبت و منفی زندگی فردی و اجتماعی آنان است» که باید جهات مثبت را بکار بست و از جهات منفی پرهیز کرد.
صاحب شریعت(ص) نیز فرمود:«اطلبوا العلم ولو بالصین=علم را بخواهید، اگرچه با سفر به چین بدست آید» و امیر مؤمنان علی(ع) نیز فرمود: «اعقل الناس، من جمع علم الناس الی علمه=خردمندترین انسان، کسی است که دانش دیگران را با علم خویش درهم آمیزد».
تردیدی نیست که «علم و فن مدیریت» آموختنی است و هرچه در این خصوص دانش بیشتری از سرنوشت طرح ها و اقدامات مثبت و منفی سایر مجامع بشری داشته باشیم، تصمیمات خردمندانه تری خواهیم گرفت.

چهاردهم) امروز روزی نیست که از پی دیدارهای مکرر مراجع و دلسوزان جامعه با رهبری کشور و طرح مشکلات و گوشزد کردن زشتی رفتارهای کودتاچیان با مخالفان در کوچه و خیابان و زندان و پلشتی رفتار دستگاه های حکومتی در قوای قضائیه و اجرائیه و نیروهای نظامی و انتظامی و نگاشتن نامه های متعدد به وی و در دسترس بودن سایت های خبری مختلف و وجود تلویزیون های گوناگون برای رؤیت برخی واقعیات تلخ از جنایات انجام گرفته توسط حاکمیت، کسی با رهبری از سر مجامله سخن بگوید و از ایشان رفع مسئولیت کند.
وقتی ایشان مسئولیت شعارهای مردم معترض را به عهده ی سران معترضین می داند و خواستار اعلام برائت می شود(و البته ادعای بیجایی است) و به اصطلاح مجامله را کنار می گدارد و حریمی برای سران جنبش نگه نمی دارد، باهمان منطق خودش و دلایل متقن و قرائن و شواهد بسیار، می توان مسئولیت جنایات انجام گرفته و حمایت از جنایتکاران را مستقیما به او نسبت داد. حال چرا سران جنبش با ایشان مجامله می کنند؟ خدا عالم است. امیدوارم تقیه منجر به پشیمانی نشود!!
امروزه هر نادانی می تواند بفهمد که ایشان حد اقل از بسیاری اتفاقات خلاف قانون و شرع و اخلاق و جنایات انجام گرفته در حاکمیت، با خبر است و اقدامی برای پیشگیری نمی کند. کدام دلیل محکمه پسند تر از اظهارات ایشان در طول ماجراهای پس از انتخابات را می توان ارائه کرد که مستمرا از جنایتکاران دفاع کرده و معترضان مظلوم را محکوم کرده است؟!!
در ماجرای عاشورا، هیچ سخنی از کشته شدن بیگناهان توسط مدافعان حکومت و نیروی انتظامی و ترور افراد متدین نگفت و آدم کشی در ماه حرام و روز عاشورا را (که در حالت عادی جزء گناهان کبیره و بلکه اکبر کبائر است چرا که کشتن یک بی گناه در بیان قرآن همچون کشتن تمامی بشریت است) شایسته ی کمترین توبیخی ندانست و در عوض به مراسم عزاداری (که حداکثر مستحب است) و هتک حرمت آن با اقدام به سوت و کف زدن(که حد اکثر مکروه است و در حد توبیخی اخلاقی باید باشد)به شدیدترین وجه ممکن واکنش نشان داد و با عباراتی که گویا حرام خدا نقض شده است و با تحریک آمیز ترین عبارات مورد سرزنش قرار داد!!
ایشان که به گفته ی خودش«سران فتنه» را به تبری جستن از برخی حامیان جنبش سبز و «توبه کردن از برخی رفتارها و گفتارها» فرا می خواند و خواستار تعیین مرز با آنان می شود، آیا خود از جنایتکاران این چند ماهه تبری جسته است؟!!
آیا از وحشی گری های انجام گرفته در قم و شیراز و تهران و حمله به بیوت حضرات آقایان مراجع و بزرگان سه دهه ی نظام و حمله به متدینان در مسجد و منزل های شخصی افراد مختلف، تبری جسته است؟!!
آیا از قتل و قاتلان ندا آقا سلطان، غنیان، سهرابی و دهها نفر مثل آنان تبری جسته است؟!! آیا از قتل شهید فروهر و همسر مظلومه اش و سایر قتل های زنجیره ای، تبری جسته است؟!!آیا از تروریست هایی که سرو آزاد اطلاحات سعید حجاریان را شکستند و جسم تکیده و معلولش را خداوند همچون آینه ی جنایت جانیان و حامیان نگه داشت، تبری جسته است؟!!
آیا از وحشی گری های سالهای ۷۰ به بعد و خصوصا هجوم مغول وار سال ۷۶ به حریم مرجع عالیقدر شیعه حضرت آیةالله منتظری(ره) و شکستن و بستن و آتش زدن حسینیه و دفتر ایشان و پاره کردن قرآن ها تبری جسته است؟!! آیا متن پیام تسلیت رهبری در رحلت مرحوم استاد، شاهد و گواهی بر عظمت جرمی که در این سال ها نسبت به آن عزیز خدا انجام گرفت نیست؟!! آیا ایشان از دستور به ادامه ی حصر طولانی معظم له «توبه» کرده است و از عمل سابق خود و دوستانش تبری جسته است؟!!
آیا ایشان از توهین به مخالفان و «بی عقل» خواندن آنان و انواع تهمت های ناروایی که خود به آنان زده و یا حامیان و دستگاه های تحت امرش انجام داده اند، تبری جسته و توبه کرده است؟!!
راست گفت خواجه ی شیراز که؛ «توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند!!؟». چرا آقای خامنه ای به زور نظامیان و نیروهای امنیتی و انتظامی و قوه ی قضائیه (و اخیرا با بهره گیری از اوباش و اشرار سابقه دار) و مداحانی که به گفته ی امیر مؤمنان علی(ع) :«شایسته است که خاک بر دهانشان بپاشند»، سعی دارد بر جایگاه امیرالمؤمنین نشانده شود و عزت و اعتبار جعلی برای خود درست کند؟!!
آیا این همان آقای خامنه ای است که در مسجد کرامت و امام حسن(ع) مشهد بود؟!! آیا این همان خامنه ای است که در کمیته ی مشترک ضد خرابکاری بود؟!! آیا این همان سیدی است که برای دیدنش در تبعیدگاه ایرانشهر راه های دور سپری می شد؟!! ایا آقای خامنه ای منتقد شاه، می خواست که شاه نباشد تا او همان روش استبدادی را در حکومتی «یکه سالار» پی گیرد و جان و مال و ناموس و آبروی مخالفان(حتی اگر استادی متدین یا رفیقی شفیق باشد) را مورد تاراج خود و سپاهیانش قرار دهد؟!!
امیدوارم و از سر شفقت دعا می کنم که آقای خامنه ای برای ادامه ی این کژروی ها مهلتی بیش از این نیابد و از این پس به صراط مستقیم انسانیت و اخلاق برگردد و بداند که خدای حکیم، از طرق مختلف و ازجمله به طور طبیعی، حکومت جور را زایل می گرداند و فرقی نمی کند که با پیراهنی از قرآن به ستم اقدام شود یا بدون توسل به دین. هردو زایل می شوند درحالی که ظلم و ستم کسی که آن را به دین خدا نسبت می دهد، عذاب دردناکتر و بیشتری را بر می انگیزد، چرا که تهمت به دین خدا را نیز به همراه دارد!!

در این آخرین روزهای رمضان، برای ملت ستمدیده ی ایران عزیز، بهروزی و پیروزی و شادکامی را آرزو می کنم و از خدای رحمان و رحیم، آن ها را می طلبم. باشد که شاهد آزادی و دموکراسی و اخلاق را در آغوش کشیم وعمده ی وقتمان را در جست و جوی علم و آگاهی و بهره مندی از مواهب آن بگذرانیم.
با آرزوی آزادی دوستان دربندم و پایان یافتن غلبه ی ستم بر عدل و آزادی و رفاه و سلامتی همه ی مخاطبان گرامی، همه را به خدا می سپارم و از همه التماس دعا دارم.

خدایا چنان کن سرانجام کار//تو خوشنود باشی و ما رستگار

احمد قابل……………… ۱۶/۶/۱۳۸۹………………..فریمان

هجوم ناجوانمردانه

به نام خداوند جان آفرین

دوستان سلام. پس از شش ماه دوری اجباری و محرومیت از دیدارهای وبلاگی، متأسفم که باید اولین مطلب را به هجوم ناجوانمردانه ی ستمگران به بیوت مراجع و فقها در قم اختصاص دهم. برای ایمنی از افتادن در دام شایعات و اخبار نادرست، به گزارش فرزند برومند استاد مرحومم استناد می کنم تا معلوم گردد که چه جنایاتی انجام یافته و جه جنایتکارانی در این حوادث غیر انسانی، مسئولیت داشته و دارند. اینک متن نامه ی حجةالاسلام و المسلمین آقای حاج شیخ احمد منتظری(حفظه الله) را از نظر می گذرانیم؛

بسم الله الرحمن الرحیم. لا یحب الله الجهر بالسوء من القول إلا من ظلم.‏خدمت حضرات مراجع معظم تقلید و علمای اعلام دامت برکاتهم‏ ‏پس از سلام و تحیت ; جهت اطلاع از چگونگی فجایع و حوادث مولمه‏ ‏اخیر در شهر مقدس قم ، مطالبی را مختصرا به استحضار می ‎رسانم :
عصر یکشنبه عده ای از افراد لباس شخصی به همراه تعدادی ملبس به‏ ‏لباس روحانیت با در دست داشتن عکسهای رهبری و با شعارهایی در‏ ‏حمایت از ایشان ، به بهانه ورود حجة الاسلام والمسلمین آقای کروبی به‏ ‏منزل حضرت آیت الله العظمی صانعی ، به دفتر ایشان و دفتر مرحوم والد،‏ ‏حضرت آیت الله العظمی منتظری قدس سره حمله نمودند .
‏ ‏این حملات از ساعت ۳ بعدازظهر شروع و تا ساعت ۵ صبح فردای آن‏ ‏روز ادامه داشت . با گذشت زمان تعداد افراد حمله کننده زیادتر شد و آنان‏ ‏بطور کاملا سازماندهی شده هر لحظه بر شدت حملات خود می ‎افزودند.‏ ‏حملات به حدی دور از انتظار و وحشیانه بود که واقعا و بدون اغراق‏ ‏صحنه هایی از حملات وحشیانه و ضد انسانی مأموران رژیم صهیونیستی‏ ‏را در ذهن تداعی می ‎کرد .
‏ ‏حملات همراه با شعارهایی موهن و خلاف شرع و ایراد کلماتی مستهجن‏ ‏بود که شرعا موجب تعزیر می ‎باشد .
‏ ‏اینجانب پس از خواندن نماز مغرب و عشاء چندین بار با استانداری و‏ ‏شورای تأمین استان و نیروی انتظامی تماس گرفته و با اعلام وضعیت‏ ‏موجود صریحا یادآور شدم که نمازگزاران در دفتر تأمین جانی ندارند .
‏ ‏در ساعت ۴ بعد از نیمه شب و هنگام اذان صبح در اول ماه رجب که ماه‏ ‏حرام و ماه عبادت است ، مهاجمین با سر دادن شعارهایی بر علیه مرحوم‏ ‏والد معظم ، با سنگ و آجر و چوب و لگد، با شکستن شیشه ها، با دیلم‏ ‏درب دفتر را از جای درآورده و وارد دفتر شدند و به تخریب وحشیانه‏ ‏وسایل و شکستن و خرد کردن هر آنچه بود پرداختند و سپس با نوشتن‏ ‏شعارهای موهن بر در و دیوار، دفتر را ترک کردند. قابل تأسف آن که در‏ ‏تمامی این ساعات نیروهای انتظامی و امنیتی و بعضی از مسئولین شهر در‏ ‏محل حضور داشتند. مسئولین و نیروهایی که باید حافظ جان و مال مردم‏ ‏باشند فقط تماشاگر بوده و هیچ گونه برخوردی نسبت به آنان انجام‏ ‏نمی دادند، گویا حضورشان برای این بود که مبادا کسی مانع و مزاحم انجام‏ ‏مأموریت محوله توسط مهاجمین گردد، و در این راستا بنا بر گفته یکی از‏ ‏مسئولان انتظامی هیچ کس در این قضیه بازداشت نشد ! !
‏ ‏پس از انجام تخریب گسترده لوازم و اموال داخل دفتر، در ساعت ۶ صبح‏ ‏مأمورین دادگاه ویژه روحانیت و اداره اطلاعات وارد دفتر شده و آنچه از‏ ‏اموال و اثاثیه و لوازم صوتی و تصویری که سالم مانده بود و وجوهی را که‏ ‏بعضا امانت افراد بوده و همچنین با شکستن درب گاو صندوق ، وجوهاتی‏ ‏را که برای شهریه ماه رجب آماده شده بود با خود بردند; و پس از‏ ‏جمع آوری و خارج نمودن وسایل و لوازم شکسته شده توسط مهاجمین و‏ ‏پاک نمودن آثار جرم و شعارهایی که بر در و دیوار دفتر و درب منازل‏ ‏اطراف نوشته شده بود درب دفتر را پلمب نمودند .
‏ ‏حضرات مراجع معظم و علمای اعلام
‏ ‏این گونه هتک حرمت مرجعیت و فقاهت و حمله به دفاتر و بیوت مراجع و‏ ‏علما و برخوردهایی اینچنین در رژیم شاه هیچگاه دیده نشد. آنچه بیشتر‏ ‏موجب تأسف و تأثر است این که تمام این وحشی گری ها و تخریب و‏ ‏توهین و غارت اموال و اثاثیه و مصادره شهریه طلاب ، در حکومتی انجام‏ ‏می ‎شود که ادعای اسلامیت و تشیع و پیروی از حضرت علی (ع) را دارد.‏ ‏آن حضرت بخاطر ربودن خلخال پای یک زن یهودی آنگونه آزرده خاطر‏ ‏گشتند که فرمودند: اگر انسان از غصه چنین کاری بمیرد جای ملامت ندارد.‏ ‏اکنون چگونه می ‎توان اینگونه تجاوزات آشکار و حملات وحشیانه به‏ ‏دفاتر و بیوت مراجع و غارت اموال آنها به نام اسلام و حمایت از ولایت‏ ‏فقیه و با حمایت نهادهای حکومتی را توجیه نمود؟
‏ ‏اینجانب مطمئن هستم که شما حضرات از اینگونه اعمال که در مرآ و‏ ‏مسمع همگان انجام شده که نه اولین است و نه آخرین ، نگران و ناراحت‏ ‏می ‎باشید ; جسارتا عرض می ‎نمایم که هر گونه صلاح می ‎دانید خطر این‏ ‏اعمال زشت را برای وجاهت حوزه و مرجعیت و نیز قبح آن را به نحو‏ ‏موثر به اطلاع مسئولان حکومتی تصمیم گیرنده برسانید، به یقین در جهت‏ ‏رفع مظالم وارده و نیز در جهت جلوگیری از تکرار و سرایت آنها به سایر‏ ‏بیوت و دفاتر حضرات علما و مراجع محترم موثر خواهد بود. آنچه قابل‏ ‏انکار نیست اینکه اگر حرمت مرجعیت در سالهای گذشته شکسته نمی شد و‏ ‏در همان هنگام به شکل معقول و موثر تقبیح و محکوم می ‎گردید، حوزه ‏علمیه قم امروزه شاهد این بی آبروئی ها و هتک حرمت ها و بازی خطی و‏ ‏سیاسی با مرجعیت و فقاهت نبود .
‏ ‏اینجانب به خود اجازه نمی دهم که با وجود حضرات مراجع ذی نفوذ در‏ ‏حوزه علمیه قم و نجف ، تظلم خود را به مراجع حقوقی بین المللی اعلام‏ ‏دارم ، و امید وافر دارم که با اقدامات موثر شما فشارها و تضییقات به آنجا‏ ‏نرسد که برای دفع ظلم ، از سازمانها و مجامع خارج از کشور استمداد شود.‏ ‏در خاتمه ضمن عذرخواهی از اطاله کلام ، سلامتی و طول عمر را برای‏ ‏شما در جهت خدمت به اسلام و دفع ظلم از مظلومین را از خداوند قادر‏ ‏متعال مسألت دارم .
‏ ‏والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته .
‏۲۷ خرداد ۱۳۸۹‏
‏احمد منتظری