عنوان ضد انقلاب

به نام خداوند رحمان و رحیم

اخیرا روزنامه‌ی کیهان که نماینده‌ی سلطانی که «ولی‌فقیه»اش می‌خوانند، بر آن حکمرانی می‌کند، مرا به عنوان فخیمه‌ی «ضد انقلاب» معنون ساخته است. البته اخیرا این عنوان مصادیق بسیاری پیدا کرده است و ظاهرا از تنهایی و غربت به‌در آمده‌ایم و اکثر یاران و بنیان‌گذاران انقلاب نیز به این افتخار، نایل شده‌اند. از آنجا که ممکن است برخی افراد، تصور نادرستی از این عنوان داشته باشند، چند نکته را به اطلاع می‌رسانم؛

۱- انقلاب، مصدر باب انفعال از ماده‌ی «ق.ل.ب» است. «قلب=بازگشتن، وارونه شدن» وقتی به باب انفعال می‌رود، به معنی «پذیرش بازگشت یا وارونگی» است. انقلاب در اصطلاح علوم اجتماعی، به معنی «پدیده‌ای که منجر به وارونه ساختن کامل بافت قدرت قبلی و بازگشت به مبانی اصلی اقتدار از نظر نیروهای پدیدآورنده‌ی آن» است.

۲- انقلاب مورد نظر کیهان، انقلاب سال ۱۳۵۷ است که با پسوند «اسلامی» در جهان شناخته شد. عنوان «اسلام» در متون اولیه‌ی شریعت محمدی(ص) به دو صورت معرفی شده است. یکی اسلام عقلانی و رحمانی که منطبق بر «فطرت انسانی» است (فاقم وجهک للدین حنیفا فطرة الله التی فطر الناس علیها لاتبدیل لخلق الله ذالک الدین القیم) و دیگری «اسلام مقلوب=اسلام وارونه» که امیرمؤمنان علی(ع) دو یا سه دهه پس از رحلت پیامبر خدا(ص) در باره‌اش گفته است: «لبس الإسلام لبس الفرو مقلوبا=اسلام چون پوستینی وارونه شده است».
«اسلام مقلوب» همان اسلامی است که «وارونه شده» و تنها اسم اسلام را یدک می‌کشد و برخی ظواهر آن را مراعات می‌کند ولی از محتوای اسلام، تهی است و هیچ ندارد.

۳- بیش از بیست و پنج سال است که به این اعتقاد رسیده‌ام که «بدترین نسخه برای تحولات اجتماعی، پدیده‌ی انقلاب است» و تصمیم گرفته‌ام که در هیچ انقلابی شرکت نکنم. با توجه به ۵۲ ساله بودنم، طبیعی است که از جوان ۲۰ ساله‌ای که در حال تحصیل است نمی‌توان انتظار داشت که همان چیزی را درک کند که پس از تحصیلات کامل‌تر و تحقیقات علمی به آن می‌رسد.
حتی اگر همین میزان درک امروزی را می‌داشتم، در زمان انقلاب اسلامی نیز به خود و دیگران توصیه می‌کردم که «اصلاح=رفورم» بهتر از انقلاب است. امروز هم به نفع حاکمیت محبوب کیهانی است که احمد قابل و دوستان او هرگز به پدیده‌ی انقلاب، روی خوش نشان ندهند تا با اطمینان از «ضد انقلاب» بودن آنان، بیهوده تلاش نکنند تا او و دوستانش را به‌دروغ و با تناقض‌گویی آشکار، به طرفداری از «انقلاب مخملین» متهم کنند.

۴- شاید آزادی من در این دوره‌ای که اکثر دوستانم را دستگیر کرده‌اند، ناشی از عمق اعتقاد «بازجوی افتخاری» (که از قضا، رئیس کیهان است) و سایر بازجویان رسمی به همین موضوع «ضدانقلاب» بودن من باشد. گرچه تناقض آمیز بود اگر مرا متهم به «انقلاب مخملین» می‌کردند، چرا که پس از رجوعم به ایران در تابستان ۱۳۸۴ برای معالجه، به هنگام بازگشت به تاجیکستان، با گرفتن پاسپورت و عدم صدور مجدد آن در طول این مدت، خود آنان با رفتارهای غیرقانونی مرا به‌زور در کشور نگه‌داشته بودند و از خروجم ممانعت کرده‌ بودند، طبیعی است که نمی‌توانستند مرا متهم به «انقلاب مخملین» کنند، چرا که نیرویی که می‌خواهد انقلاب مخملی کند، باید اصرار بر حضور در ایران داشته باشد. من که اصرار به رفتن از ایران داشتم، چگونه می‌خواستم اقدام به «انقلاب» کنم؟!!
در هر صورت از این اعتقاد و این انتساب که ممکن است «من حیث لایشعر=بدون توجه» بر قلم کیهان نویس جاری شده باشد و ناخواسته «فضیلتی» را برای من اثبات کرده باشد، کمال امتنان را دارم.

۵- اما اگر مقصود کیهان از عنوان «ضد انقلاب» مخالفت با حاکمیت «اسلام» در ایران باشد، باید به اطلاع آقایان برسانم که؛

یکم) اگر اسلامی که مورد نظر و عمل کیهان و ولی او است همان اسلامی باشد که آنان در ترکیب «انقلاب اسلامی» به‌کار می‌برند، من و دوستانم هیچ تردیدی در «مقلوب» بودن آن نداشته و نداریم و به «ضدیت» با ادعای دروغین آنان در انتساب آن اعمال زشت به اسلام، افتخار می‌کنیم. اسلامی که اقدامات آشکار بر علیه احکام نورانی قرآن و برخلاف هرگونه عهد و پیمان را تجویز کند و قانون‌شکنی و رفتارهای خلاف اخلاق انسانی و وحشی‌گری و شکنجه و هجوم به حیثیت و ناموس مردم را ببیند و سکوت کند و یا خود به آن اقدامات شنیع، دست یازد، اسلامی است که حتی در تاریخ برخی حاکمان ستمگر بنی‌امیه و بنی‌العباس نیز دیده نشده است و ننگ آن تنها بر چهره‌ی آنانی مانده است و می‌ماند که وقیحانه این اعمال زشت و وحشتناک را مرتکب می‌شوند و بازهم ادعای اسلامیت می‌کنند.
ننگ و نفرین بر چنین ادعای دروغینی که عرق شرم را بر چهره‌ی هر مسلمانی می‌نشاند. تنها افراد بی‌غیرت‌اند که می‌توانند در برابر این ظلم آشکار به ساحت اسلام و قرآن ساکن و ساکت بنشینند و تماشاگر این فجایع ددمنشانه باشند و هیچ سخنی در ضدیت با این رفتارهای کثیف بر زبان نرانند و یا عملا اقدامی نکنند!!
این «طغیان» آشکار، مرتکبان و حامیان آن‌ها را معنون به عنوان «طاغوت» می‌کند. تردیدی نیست که این طغیان و سرکشی و افساد مفسدین، جز با کفر‌ورزیدن اهل اسلام و ایمان، نباید مواجه شود و «ایمان به خدا» تنها پس از «کفر به طاغوت» معنی پیدا می‌کند(فمن یکفر بالطاغوت و یؤمن بالله فقد استمسک بالعروة الوثقی). حال اگر مقصود کیهانیان ضدیت با این طغیان و طاغوت است، من و دوستانم به آن افتخار می‌کنیم.

دوم) اگر مقصود «اسلام عقلانی و رحمانی» است، بهتر است از کیهان و حامیان‌اش بپرسیم: «آیا می‌دانند که این اسلام را با سین می‌نویسند یا با صاد؟!!».
در تمام مدتی که بازجوی افتخاری در نقش نماینده‌ی سلطان براین جریده‌ی غصبی از ملت ایران حکمرانی کرده است، کدام آموزه از این اسلام را تبلیغ کرده است؟!! آیا تمام تلاش او برای اضمحلال اسلام رحمانی و نشان دادن چنگ و دندان و بی‌رحمی و خشونت و خون‌ریزی و هتک حیثیت و پنجه کشیدن به چهره‌های علمی و متهم کردن افراد بریئ و پاک نشان دادن متهمان، چیز دیگری از آنان صادر شده است؟!!
آیا هیچ‌گاه دعوت به ملاطفت و رحمت و عطوفت و انصاف در برابر مخالفان سیاست‌های حاکمان را در این روزی‌نامه‌ی مخالفان شریعت که حتی نامشان را به دروغ «شریعتمدار» گذاشته‌اند، کسی رؤیت کرده است؟!! آیا جز جنگ طلبی و خشونت ورزی و دشمن سازی و ددمنشی در رفتار آنان دیده شده است؟!!
اینها که می‌نویسم نه از سر «خشم» است که حکایت از واقعیت عریانی است که با همین شناعت، سال‌ها بر این مرز و بوم رفته است و ار بیت‌المال این مردم، میلیاردها هزینه گرفته است. جالب است که «بدهکاران» قیافه‌ی حق‌به‌جانب گرفته و خود را «طلبکار» جلوه می‌دهند. زهی بی‌شرمی!!!

سوم) از آقای خامنه‌ای باید پرسید که در سال ۱۳۵۷ هرگز گمان می‌برد که در صدر حاکمیتی قرار گیرد که مأموران او این‌همه جنایت را مرتکب شوند و بازهم مسیر تحقق این جنایات که بازداشت‌های طولانی و انفرادی‌های کشنده و بازپرسی‌های همراه با انواع فشارهای جسمی و روحی و اعتراف گیری‌های اجباری (که تماما خلاف شرع آشکار و خلاف قانون اساسی و قوانین عادی کشور است) است، همچنان باز باشد و هیچ چاره‌ای برای آن نیاندیشد؟!!
خداوند گواه این نکته است که ایشان از تمامی آنچه در این خصوص اتفاق افتاده است، با خبر است و دین و شریعت خداوندی گواهی می‌دهد که ایشان در خصوص ممانعت از این جنایات و کارهای خلاف شرع آشکار، تلاش لازم انسانی و اسلامی را انجام نداده است و امثال من حق دارند که ایشان را با همه‌ی لوازم شرعی و حقوقی، شریک جرم بدانند.
نسل جدید بداند که هیچ‌یک از طرفداران انقلاب ۱۳۵۷ گمان این همه فساد و تباهی را نمی‌بردند و هرگز چنین چشم‌اندازی را نمی‌دیدند. این افراد خشونت طلب بودند که «انقلاب» را از مسیر خود منحرف کردند و حتی برخی از رهبران آن را خواسته یا ناخواسته گرفتار جنایت‌هایی کردند که امروز راه بازگشت را به‌روی خود مسدود می‌بینند.

چهارم) مردم ایران با حاکمیت اسلام، مخالفتی نداشتند و اگر امروز هم به رویکردی متفاوت می‌اندیشند، از عملکرد فاسد حاکمان ناشی می‌شود. البته با آن همه فساد و تباهی ناشی از ادعای دروغین حاکمیت اسلامی، طبیعی است که چون «مارگزیده» از هرگونه ادعای اسلامی بودن هراسان گردند و حتی اگر از اسلام روی برگردانده باشند، گناهش به عهده‌ی مفسدان و حامیان آن‌ها است که مردم را از «ریسمان سیاه و سفید» نیز ترسانده اند و شاید جایی برای گزینه‌های بدیل اسلامی نیز نگذاشته اند.
من و دوستانم البته بر تفکیک بین عملکردها و ادعاهای دروغین خشونت‌ورزان با حقایق اسلام عقلانی و رحمانی، تأکید می‌ورزیم و اصراری بر «دخالت شکلی شریعت در مناصب قدرت» نمی‌ورزیم و معتقدیم که «رضایت مردم بر قوانین برآمده از احکام شریعت عقلانی و رحمانی» برای اسلامی‌دانستن حکومت مردمی و برآمده از رأی حقیقی مردم، کفایت می‌کند.

۶- آنانی که بر ضد اهداف انقلاب ۱۳۵۷ پس از پیروزی آن اقدام کردند و «اسلام رحمانی و عقلانی» مورد نظر رهبران آن را با «ادعای دروغین اسلام، در قالب خشونت ورزی و رفتار و گفتار غیر عقلانی» جایگزین کردند، به معنی منفی «ضد انقلاب» حقیقتا معنون بودند و هستند.
آنانی که در جریان دریای مازندران و اعتراض به کشتار مسلمانان، نه «استقلال» ایران را در برابر «روسیه و چین» نگه داشتند و با توقیف فله‌ای مطبوعات و بازداشت‌های گسترده‌ی مخالفان سیاسی، نه «آزادی» را در حوزه‌ی بیان و رفتار سیاسی مردم، مراعات کردند و با نظارت استصوابی و تقلب‌های گسترده، نه از «جمهوریت» در نظام حکومتی، نشانی باقی گذاشتند و با دروغ و تهمت و شکنجه و تجاوز و کشتار و پیمان‌شکنی‌های گسترده و سلب حقوق مخالفان، نه از عنوان «اسلامی» بودن حکومت شرم و حیاء کردند، باید شرمگین باشند که شعار محوری انقلاب ۵۷ را از این پس چگونه می‌خوانند. مردم ایران می‌گفتند: «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» و قرائت و عملکرد حاکمانی که به‌دروغ ادعای اسلامی‌بودن داشتند از این شعار به‌گونه‌ای بود که مردم در سال ۱۳۸۸ گناه اصلی را در ادعای اسلامیت آن جستند و شعار دادند که؛ «استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی».
این آشی‌است که کیهان و حامیان آن پخته‌اند و باید جواب‌گوی همه‌ی لوازم آن باشند. بیهوده گریبان دیگران را نگیرند و البته در فرهنگ این سرزمین معروف است که؛ «خود‌کرده را تدبیر نیست».

۷- نسل جدید و کهن و آینده بداند که در محدوده‌ی ایران، من و دوستانم جز به سربلندی و عزت ایران و ایرانیان و اسلام رحمانی و عقلانی، نمی‌اندیشیم و از هرگونه بت‌پرستی و بت‌سازی و بیگانه‌پرستی و بیگانه ستیزی، بیزاریم و تنها راه برون‌رفت از وضعیت کنونی را تمکین به خواسته‌های منطقی ملت و آزادی اسرا و مجازات قانونی خائنین و کوتاه شدن دست کودتاچیان از مناصب قدرت می‌دانیم.

خدایا چنان کن سرانجام کار//تو خشنود باشی و ما رستگار

احمد قابل ……………… ۳ شهریور۱۳۸۸ ………………. فریمان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>