بازخوانی تاریخی نه چندان دور (۶)

منتشر شده در وبلاگ از نگاه من(پرشین بلاگ) ساعت ۱:۳۴ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۱ دی ،۱۳۸۳/ تاجیکستان

***************************
بیماری روانی

درخبرها آمده بود که بازجویان، از متهمان سایت های اینترنتی خواسته اند که راجع به مفاسد اخلاقی و روابط نامشروع خویش، سخن گفته و کتبا اقرار کنند.

دیر زمانی است که ازاین روش در دستگاه های قضائی و شبه قضائی ایران (و متأسفانه به نام اسلام) بهره گرفته می شود.

در بازداشتگاه ۲۴۰ اوین، بازجوی دادگاه ویژه ی روحانیت برای اثبات عدم صلاحیت برخی افراد، می گفت: من فیلم زیر لحافی آقای فلان را دارم، روابط نامشروع فلانی باعروسش را می دانم و… در پاسخ او گفتم: اگر قانونا مسئول پی گیری شکایت کسی بوده و به این نتایج رسیده ای، فقط حق داری که قاضی را در جریان قرار دهی و نه بیشتر. چرا این مطالب را برای من بیان می کنی!! این کار چیزی جز «اشاعه ی فحشاء» نیست که صریحا درقرآن از آن منع شده است.

هرچند درآن زمان سکوت کرد، ولی شنیده ها از مکرر بودن این گونه اقدامات نامشروع دردستگاه های قضائی حکایت می کند. شاهد صادق این روند منحط ، فیلم بازجوئی از همسر و همکاران سعید امامی است.

به گمان من، این افراد دچار بیماری روانی اند. آنان از توصیف مسائل جنسی توسط متهمان (حتی باعلم به ساختگی بودن آن) لذت می برند.

یکی از شاکیان فساد، در سال ۶۳ می گفت: از من می خواستند تا جزئیات اعمال جنسی را مو به مو شرح دهم. وقتی شرم مانع از بیان مسائل می شد، اصرار می کردند که در صورت عدم اظهار جزئیات، امکان رسیدگی به شکایت، وجود ندارد.

صرفنظر از گرایشات سیاسی، این روند نامشروع ، ناشی از عدم حضور وکیل در مراحل بازجوئی است. اگر درتمامی بازجوئی ها، وکیل متهم حضور داشته باشد، می تواند از پی گیری مطالب غیر ضروری توسط بازجو، جلوگیری کند و از شهوت رانی آنان ممانعت به عمل آورد.

جداً باعث تأسف است که کار دستگاه های قضائی جمهوری اسلامی به اینجا برسد که این قبیل مسائل، بیش از ۲۰ سال در جریان باشد و مسئولان درشت و ریز کشور، شاهد این قبیل مسائل باشند و هیچ اقدامی برای ممانعت از این گناه بزرگ انجام ندهند. نمی دانم برخی قضات شریف و عادل موجود در دادگستری، چگونه راضی می شوند که محیط کاری آنان، با حضور چنین افرادی آلوده گردد و آنان دم برنیاورند و اعتراضی نکنند؟!!

مصاحبه با جرس (پایان خرداد۹۰)

دکتر شریعتی روحانی نبودند اما به عنوان اثرگذارترین متفکر دینی معاصر شناخته شده اند، با این حال مخالفان سر سخت شریعتی اتفاقا از میان روحانیان بودند، سوال این است که آیا فهم و تفسیر دین تنها در حلقه روحانیت و از چارچوب فقه و اصول قابل دریافت است؟

اگر ما قبول کنیم هر اندیشه ای مبانی خاص خود را دارد و هر کسی که تلاش کند که مبانی را اقتباس کند و یاد بگیرد و پیدا کند و بعد مجموعه افکارش را مبتنی بر آن مبانی قرار دهد، طبیعتا او را فردی آگاه و کارشناس در آن اندیشه قرار می دهد. هر کس بنابر توفیقش در شناخت آن مبانی، می تواند برتری هایی نسبت به دیگران پیدا کند و البته کمبودها هم برای همگان قابل تصور است و نمی توان گفت که کسی فهم کاملی پیدا می کند و احتمال خطا در آن نیست. اگر کسانی مدعی شوند که فقط روحانی  باید بود تا مقصود دین را درک کرد و مقصودشان این باشد که صاحبان لباس خاص روحانیت و کسانی که در حوزه ها هستند حق اظهار نظر دارند، این ادعا غیر علمی است. اما اینکه تصور کنیم که هر کسی با هر تخصصی می تواند با فهمیدن چند مطلب یا مطالعات عمومی از مذهب و دین، افکار و اندیشه های دینی خودش را منسجم کند و کارشناسانه اظهار نظر کند، این هم کار دشوار و غیر قابل قبولی است. در مجموع باید قبول کرد با توجه به فاصله ای که از صدر اسلام تا کنون ایجاد شده، امروزفهم مبانی دین به راحتی ممکن نیست و نیاز به تلاش فوق العاده دارد.

دکتر شریعتی در خانواده ای رو حانی به دنیا آمده بود و خودش هم کم و بیش برخی مباحث حوزه را یاد گرفته بود، یعنی آموزش دیده بود از پدر یا حتی از محیط های حوزوی. اما لزوما خود دکتر شریعتی ادعا نداشت که به عنوان کارشناس شریعت، مسائل را مطرح می کند. ایشان به عنوان یک شخص روشنفکر و دانشگاهی آمده بود که نقش دین را از لحاظ جامعه شناسی مورد بررسی قرار داده و توانایی های دین و عالمان دین را بیان می کرد و از اینکه آموزه های دینی به نفع مردم استفاده نمی شود نگران بود. طبیعی بود که روحاینان را تحریک کند که نقش خودشان را درست انجام دهند. زبان آکادمیک شریعتی و برخی داوری های تند ایشان هم باعث آزردگی برخی روحانیان می شد. و موضع گیریهای تندی درباره ایشان صورت گرفت و روحانیان سنتی، مطالب تندی که نسبت به افرادی مانند مرحوم مجلسی مطرح کرده بود را بر نمی تافتند.
من در آن موقع طلبه ای جوان بودم و مثل برخی هم نسل های خودم در حوزه، کتابهای ایشان را با همه ی محدودیت ها که وجود داشت و در حوزه ها به زحمت می شد پیدا کرد، از طریق برادرم «آقا هادی» بدست می آوردم و می خواندم و با کتابهای ایشان آشنا بودم. البته یک طلبه ی جوان، در حدی نیست که اظهار نظر علمی راجع به افراد کند، اما احساس می کردم آثار مثبت ایشان انصافا بسیار زیاد و فرد موثری بود و افراد بسیاری را جلب کرد.

جناب قابل جای تردیدی در نفوذ گسترده دکتر شریعتی بر دانشجویان سالهای پیش از انقلاب نیست ، اما سوال ما درباره نفوذ شریعتی میان طلاب و حوزه علمیه است ،آیااصلاح گری دینی دکتر شریعتی در بین طلاب حوزه علمیه بازتابی داشت؟

مرحوم دکتر شریعتی به عنوان یک کنشگر سیاسی اجتماعی دینی، انسانی بود بسیار موثر که  نسل جوان را تحت تاثیر قرار می داد و حتی آنها که مخالف بودند از همین تاثیر واهمه داشتند و اگر ایشان موثر نبود ابدا به او توجه نمی کردند و او را مورد تعرض قرار نمی دادند. مخالفان از جایگاه اجتماعی شریعتی احساس خطر می کردند و برخورد با دکتر هم مشکل بود، لذا برخی آقایان سنتی با آن سستی و خمودی که در بدنه روحانیت بود و عملا آنها را به بی تفاوتی در برابر مظالم حکومت واداشته بود وعملا هیچ فعالیت اجتماعی مثبتی دیده نمی شد، مورد انتقاد دکتر بودند و او به کسانی که این سستی را به عنوان دیانت مطرح می کردند، شدیدا حمله می کرد. طبیعی بود که اصطکاک پیش می آمد و دکتر هم حامیان خودش را داشت.
دکتر شریعتی در این سی چهل سال اخیر، هم مخالفان درشت و هم موافقان بزرگی داشت. همین ها که در حاکمیت بودند و هستند؛ آقای خامنه ای، هاشمی، بهشتی و مشکینی تلاش ایشان را می ستودند. ممکن است با برخی برداشت های دکتر هم مخالف بودند اما می گفتند که نهایتا اینها اشتباهاتی است که با گفت و گوها حل می شود.
یادمان نرود که به دهه ی ۴۰ و ۵۰ باید برگردیم تا حرکت شریعتی به درستی ارزیابی شود. این آگاهی بخشی ها  در آن  زمان با امکانات بسیار محدود، خیلی مهم بود و جامعه امروز ما نباید با عصر «انقلاب ارتباطات و انفجار اطلاعات» آن دوره را ارزیابی کند. این زمان، فرق اساسی با آن زمان دارد. جامعه رشد پیدا کرده و میزان تحصیلات (نه لزوما درک و فهم) بالا رفته است. من به نظرم می آید اگر ساحت علمی بحث و ساحت سیاسی و اجتماعی را جدا کنیم به نتیجه روشن تری می رسیم. از لحاظ علمی ممکن است که کسانی بگویند: کمبودهایی در اندیشه های دکتر وجود داشته است، اما این بحث ها  بعد ازاین است که زمان بسیاری گذشته است و امروز بعضی آرمانها ضد آرمان شده است . اگر دراین زمان شما داوری کنید درست نیست. از جبنه سیاسی و اجتماعی، شریعتی بسیار موفق بود. مبانی فکری بسیاری از نحله های روشنفکری، همان گفته های شریعتی است. دکتر سعی می کرد «تلاش کردن» را به افراد یاد بدهد؛ او سعی می کرد با گفتار و رفتار خود، وجوه مثبت انسانی را زنده کند. در صحنه ی اندیشه، سوالات منطقی مهمی را مطرح کرد و «پرسش خوب، نصف جواب است». حرکت جامعه در گرو سوالات خوبی است که اندیشه های کامل تر و تحرک علمی را موجب می شود و در پی آن، تعالی و توسعه شکل می گیرد.
فارغ از اینکه بعضی می گویند که میراث شریعتی شاعرانگی است، برخی می گویند آنچه در جمهوری اسلامی گذشت منبعث از اندیشه های شریعتی بوده است و نظریه ولایت فقیه با نظریه امت و امامت دکتر شریعتی پیوند خورد، به گمان شما از میراث شریعتی چه مانده است؟

آن نظریه امت و امامت  ناشی  ازباورهای رایج آن زمان بود، مرحوم آیت الله خمینی یکی از کسانی بود که از دوران جوانی به «حکومت اسلامی» می اندیشید و نوشته هایی از ایشان به جا مانده از دوران جوانی(که هنوز شریعتی به دنیا نیامده بود) و نشان می دهد که شریعتی در آن اندیشه ها دخیل نبوده است. تصور حکومت اسلامی منتسب به خدا پیشتر از آیة الله خمینی هم مطرح بود که نماد آن در «مشروعه خواهی» نیز دیده شده بود. معنا ندارد که این را به حساب شریعتی بگذاریم.
ما در حقیقت اگر بخواهیم این دو تفکر را کنار هم بگذاریم، دکتر شریعتی ماجرای سال ۴۲ را با تمام وجود حس کرده بود و معتقد بود که روحانیت می تواند متدینین را به تحرک وادارد. الان بعد از ۳۲ سال اگر دکتر را بخواهیم نقد بکنیم و مسئولیت اندیشه ی «امامت و حکومت در عصر غیبت» را به حساب شریعتی بگذاریم، درست نیست.
اگر برگردیم به سال ۵۶و ۵۷ می توان گفت که؛ تجربه ی حکومت دینی در عصر غیبت را کسی نداشت. امروز اما سرگذشت و تجربه ی ایران می تواند برای مسلمانان دیگر عبرت انگیز باشد  و این تجربه را آینه ی عبرت خود قرار دهند.
فکر می کنید اندیشه سیاسی دکتر شریعتی به چه جامعه ای ختم می شد و آیا آنچه در جمهوری اسلامی  گذشت تناسبی با اندیشه های شریعتی داشت؟
هر کسی که در انقلاب ۵۷ با امید و آرزو برای تحول اوضاع سیاسی و بهبود زندگی در کشور به میدان آمده بود، اگر مورد پرسش واقع شود و بخواهد بگوید که  آن روزها مردم چه می خواستند؟ بزرگترین مدرکش از خواسته ی مردم،  شعار اصلی و محوری انقلاب، یعنی «استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی» است.
در اصل ۵۶  قانون اساسی هم آمده  که بعد از خدا «حق حاکمیت از آن ملت است». حالا بعد از این، اصل ۵۷ است که به «ولایت فقیه» به عنوان بخشی از حق حاکمیت ملت و زیر مجموعه ی آن، پرداخته و عنوان «ولایت مطلقه ی فقیه» را در بازنگری سال ۶۸ اضافه کردند.
به هر حال گروههای مردم در سال ۵۷ تصور نیکی از چشم انداز آینده ی ایران داشتند. اگر زمان انقلاب  چهار گزینه ی «استقلال، ازادی، جمهوری، اسلامی» را می خواستند، کسی تصور نمی کرد که «استقلال» چیز بدی است. آزادی که مردم می خواستند «آزادی بیان» و «آزادی از دیکتاتوری و ستم» بود نه بی بند و باری، اساس بحث بر این است که مردم آزادیخواه بودند و مرحوم شریعتی هم همین را می خواست. مورد بعدی «جمهوریت» بود چرا که «سلطنت» در سابقه خودش در ایران، نماد «استبداد» شده بود. اما در جمهوریت، مردم باید انتخاب کنند و اگر اشتباهی کنند می توانند حد اقل بعد از چهار سال، تغییر دهند و جبران کنند. متاسفانه با فاصله کمی از پیروزی انقلاب، مسیر تغییر کرد و بجای مردم، شورای نگهبان و حاکمیت تصمیم گیری کردند و انتخابات در اکثر موارد، انتخاب حقیقی نیود بلکه انتخابی محدود به گزینه های حاکمیت بود.
اسلام روشنفکرانه و عقلانی که میدان دار انقلاب بود، تغییر جهت کلی داد و میل به خرافات شکل گرفت و اندک اندک این گرایش معکوس، میدان عمل را نیز به دست گرفت.
تغییر جهت برای آن آقایانی پیش آمد که ماندند و بر مناصب قدرت تکیه زدند. نه برای دکتر شریعتی و پیروان حقیقی اندیشه های او. چون او کسی نبود که اگر زندگی اش ادامه می یافت، به این مسیر نا درست کشیده شود. پس آن شعار مردم نیز واژگونه شد. به گمان من، دکتر شریعتی هم همان خواسته های مردم را داشت.
دکتر شریعتی همچنان محبوب هستند در میان جوانان و عکس ایشان و قطعات ادبی و کتابهای دکتر به  فروش می رسد و اثر گذار است، راز محبوبیت امروز شریعتی در چیست؟
به نظر من صداقت و شجاعت ایشان دلیل این محبوبیت است. وقتی صداقت و شجاعت بیان داشته باشید، ممکن است بیانات شما برای همه زمان ها به کار نیاید اما صداقت شما ماندگار می شود، الان اگر از مجموعه ی گفته های شریعتی نتوانید استفاده کنید، قطعا مطالب و اندیشه های مفیدی را می توانید برای جامعه امروز پیدا کنید و کسانی هم هستند که وقت بگذارند و با شرایط امروز بسنجند و فایده ای پیدا کنند. به نظر من راز ماندگاری شریعتی صداقت او بود و به خاطر اینکه کسی بود که برای منافع شخصی سخن نمی گفت. او حقیقتا به «منافع ملی» باور داشت و به آن می اندیشید.

به یاد هدی صابر

به نام خداوند رحمان و رحیم

من بی غیرت مدعی «شریعت محمدی(ص)» و «تشیع علوی» ماندم و شهادت «هاله» ی «عزت خدا» را دیدم و برخلاف سخن مولای پرهیزکاران علی(ع) زنده ماندم، گویی ندیده و نشنیده ام که؛ «اگر کسی از تأسف کمترین تعرض مهاجمان خارجی به مرزنشین غیر مسلمان کشور اسلامی بمیرد، سزاوار است!!».

اما مردی با غیرت دینی و ملی، چون «هدی صابر» در اندوه کشته شدن زنی صبور و آزادی خواه، پاک و قرآن پژوه و خندان و مسالمت جو، به دست گزمه های «حاکمیت ستم و بی شرمی»، سخن مولایش را شنید و خود را «شاهدی صادق» و «مصداقی دقیق» برای آن سخن زرین قرار داد تا نشان دهد که «مکتب و منش علوی» همچنان زنده است، گرچه پیروان مکتب قاسطین و مارقین و ناکثین نیز هنوز در میدان اند!!

آفرین و درود خدا بر او که اینهمه بی شرمی و بی حیائی را به نام اسلام و ایران، تحمل نکرد و بدون آنکه نان اسلام را خورده باشد، با سال ها تحمل محرومیت و زندان، از ایمان پاکش به اسلام دفاع کرد و سرانجام، جسم خود را از سر تأسف، وانهاد تا سرزنش مولایش شامل حال او نگردد و آزادی از ننگ زندگی زیر بار ستم را با شهادت خویش به دست آورد.

او را با منطق حاکمان فعلی ایران نیز(که در داستان اعتصاب غذای «بابی ساندز» حاکمیت انگلیس را عامل شهادت وی معرفی کردند) باید شهیدی دانست که به دست حاکمیت بی حیای ایران به شهادت رسیده است.

گرچه سرافکنده از این زندگی ننگینم و شرمسارانه هنوز نفس می کشم، ولی خواستم تا با یادی از آن نیک مرد ملی و مذهبی، به همسر و فرزندان و خواهر و تمامی بستگان و دوستان داغدیده و رنجورش دلداری دهم که؛ «خدا با صابران است=ان الله مع الصابرین». امید است که همچون شهید شاهد خویش، بر مکتب و منش او پایدار بمانیم تا روان او همیشه شاد باشد.

خدایا؛ آلاله های پیشکش این سرزمین و ملت ستمدیده اش، خصوصا «هاله ی سحابی و هدی صابر» را از این مردم رنج دیده بپذیر و آزادی حقیقی و همیشگی آنان را از گرفتاری های بی شمار دنیا، سرمایه ی آزادی همیشگی و دنیوی ستمدیدگان این سرزمین از ستم و استبداد قرار بده. باشد تا شهد آزادی و عدالت و مردم سالاری، تلخی این روزها را از یادشان ببرد.

احمد قابل/ مشهد/۲۳ خرداد ۱۳۹۰

در سوگ سحابی عزیز

منت خدای را عزّ و جلّ

که روزگار دراز «پایداری در راه راستی و درستی و خردورزی و خداپرستی» و «ستیز با ستم و یکه سالاری» و «تلاش پاکدلانه و دلسوزانه برای سرفرازی ایران و آیین پاک ایزدی»، پاداشش رو سپیدی و نیک نامی کم مانند «عزّت» ما شد که «پایبندی به راستی و برابری و نیکی و نیکوکاری» را در گرو «دانش و آگاهی» می دانست و در یک سخن، «سر سپردن به پیمان خدای جان آفرین، برای رهایی و آزادی خود و هم میهنان اش از بند و دام ستم پیشه گان و دلدادگان این سرا در این سرزمین» را تا دم واپسین، پاسداری کرد و با پاکبازی و راد مردی، به سرای برین کوچ کرد.

عزت الله سحابی، جوانمرد سپید مویی بود که سپید مویان و سیه مویان را شیفته ی خوی پاک خویش کرده و اکنون آنان به سوکش نشسته اند. پیر فرزانه ای که نگرانی اش سرنوشت ایران بود و آیین، سپیدمویی که بخش بزرگی از زندگیش را در زندان بود و آزادیخواهی بود راستین، همه ی ایرانیان و آزادیخواهان این سرزمین وامدار تلاش و روش و منش اویند.

برای همه ی آنان و بویژه برای همسر فداکار و بردبار و فرزندان و بستگان و برادران ارجمندش و دوستان و آشنایان او، آرزوی آزادی و آرامش جان و تن و برای آن بزرگمرد، خوشنودی پروردگار و پاداش تلاش ها و رنج ها و بردباری ها و فروتنی ها و پاکی هایش را دارم.

احمد قابل …………… ۱۱ خرداد ۱۳۸۹ ……………….. مشهد

مصاحبه اول خرداد ۱۳۹۰ با روز آنلاین

احمد قابل، آن چه را این روزها رسانه های جناح راست و منتقد دولت درباره  جن گیری  و استفاده از رمالی در اداره کشور می گویند، دروغ خوانده و به “روز” می گوید: حاکمیت برای تثبیت خود، از دروغ ها و شایعات هم نمی گذرد. اگر چنین چیزی وجود داشته و ادعاهایشان درست بوده باشد، قطعا یکی دو مورد سند و مدرک ارائه می دادند و به تصویر می کشیدند.
این پژوهشگر دینی معتقد است که؛ باید برای پایان دیانت، اخلاق و انسانیت در این حاکمیت، مجلسی گرفت و قبول کرد که تمام اینها در این حاکمیت پایان یافته است.
مصاحبه “روز” را با احمد قابل، پژوهشگر دینی بخوانید.

آقای قابل این روزها بحث جن و جن گیری و ورود این مسائل به عرصه سیاست مطرح است. آیا چنین مباحثی ار منظر دینی قابل اعتنا هستند؟ نظر خود شما درباره این مسائلی که اخیرا در سطح کلان حاکمیت به شدت رواج یافته و طرح می شود چیست؟

از زمانی که دولت احمدی نژاد سر کار آمده، سعی کرده به گونه ای خود را دارای ارتباط با نیروهای ماورائی وانمود کند. در اصل این طیف فکر می کنند که این گونه بهتر می توانند خود را از معرض برخی نقد ها دور نگه دارند. حالا در جامعه شیعی چه تحت عنوان انتظار و مهدویت باشد و چه تحت عنوان داشتن نیروهای خارق العاده، برای حفاظت از خود، که این روزها با عنوان جن گیری و این مسائل مطرح است.
اگر برگردیم به گذشته، می بینیم که این جریان، مختص الان نیست. ابتدا با هاله نور شروع شد و حتی جلوتر از آن با نامه ای از اعضای کابینه به عنوان تعهد برای حرکت در مسیر امام زمان، گرفته شد. همیشه هم می دیدیم که احمدی نژاد در هر سخنرانی، دعای فرج می خواند و … همه اینها بیشتر برای مصرف داخلی بود و آنها با این مسائل، روی افکار عمومی مذهبی (که کمتر اهل تفکر هستند و در حاشیه شهرها و روستاها متمرکز هستند) سرمایه گذاری کرده بودند. تصورشان هم این است که باید این توده هایی را که هیچ چیزی برای از دست دادن ندارند، راضی نگه داشت و اگر بتوان آنها را راضی نگه داشت، بقیه قشرها، توان چندانی ندارند و اگر به خیابان ها هم بیایند، سرکوب می شوند. اما توده ها، اگر حاکمیت را مورد پرسش قرار دهند، سرکوب نخواهند شد و نمی توان آنها را سرکوب کرد، چون اصلا چیزی ندارند که بابت از دست دادن آن، هراسی داشته باشند و سرکوب شوند. بیشتر باید در این زمینه، این مسائل را ارزیابی کرد، نه در مسائل دینی و مذهبی.

یعنی در اصل می خواهید بگویید این مسائلی که این روزها مطرح است بیشتر سو استفاده از باورها و احساسات مذهبی مردم برای ساکت نگهداشتن آنها است؟ از طرفی می گویید نمی شود به این مساله از منظر دینی و مذهبی نگاه کرد. خب این را چگونه می توان باز کرد از سویی سو استفاده از باورهای مذهبی مردم و از سویی ریشه مذهبی و دینی نداشتن این مساله؟

آنچه که مردم به عنوان عقاید مذهبی با آن خو می گیرند، با آنچه که خود مذهب می گوید، خیلی تفاوت دارد. در همه جا همین طور است. باور هایی که در افکار عمومی شکل می گیرد، خیلی متفاوت است با اصل آن. چون به مرور خیلی ادعاهای باطل افزوده می شود.
البته اینها به راحتی قابل تفکیک است، در اندیشه دینی، اگر کسی اهل منطق، استدلال و تحقیق علمی باشد. اما بعد از مدتی وقتی رواج پیدا می کند، حتی عالمان هم مدافع این اندیشه رایج می شوند و گذر تاریخ، پرده های غفلت بر آن می کشد. عالم زبر دست هم ممکن است نتواند در لایه های تو در توی غفلت ها، حقیقت را کشف کند.
تنها کسانی که بتوانند ذهن خود را خالی از این مسائل کرده و ترس از مردم را کنار گذاشته و پرده ی غفلت را بدرند، می توانند به حقیقت نزدیک شوند. باید این تفاوت ها در اصل دین و مذهب و آنچه در باور های عمومی است را پذیرفت.

یعنی شما این مسائلی که اخیرا مطرح می شود از رماله گری و جن گیری و استفاده از این مساله در سیاست و … را بیشتر خرافه می دانید که جایگاه علمی و مذهبی ندارد؟

خرافاتی است به اسم مذهب، که مذهب و دین را هم احاطه کرده. حتی کسانی که این مسائل را دینی و مذهبی ارزیابی می کنند هم انسان های مغرضی نیستند، بلکه دچار غفلت هستند. انسان های غافل، جهلشان تعمدی نیست. باعث گرفتاری شان می شود اما تصور می کنند علم است، و به عدم آگاهی خود، آگاهی ندارند. برخورد با این تیپ انسان ها خیلی سخت است. بیماری که قبول نکند بیمار است را نمی شود مداوا کرد.

اما در روایات و حکایت بسیاری به این مساله جن گیری برخورد می کنیم درباره مرحوم قاضی طباطبایی، مرحوم کشمیری، مرحوم آیت الله کوهستانی و بسیاری دیگر این مساله مطرح بوده که با اجنه ارتباط داشتند و جن هایی را به خدمت گرفته اند و

لابد شنیدید که مرحوم شیخ انصاری، با جمعی از یاران خود به مسجدی می رفت. درب مسجد را بسته یافت. گفت: برمی گردیم. چند تن از اصحاب او گفتند که؛ بزرگانی چون شما دارای کراماتی بودند که می توانستند از درب بسته عبور کنند. شیخ انصاری هم پاسخ داد: ما هم بمیریم، بعد از مرگمان دارای چنین کمالاتی خواهیم شد!! و از این کمالات درباره ما هم خواهند گفت!! و … با این مثال، می خواهم بگویم: بسیاری از مسائلی که گفته می شود، دروغ هایی است که خود آن آقایان هم قبول نداشته اند. سالهاست این حکومت حاکم است، بیش از ۳۲ سال، و مطمئن باشید این مسائل اگر واقعی بود، قطعا یک یا دو مورد را با سند و مدرک، ارائه می دادند یا به تصویر می کشیدند.
حاکمیتی که برای تثبیت خود، از دروغ ها و شایعات هم نمی گذرد، اگر چنین چیزی وجود داشته و ادعاهایشان درست بوده باشد، قطعا عرضه می کرد. اینکه عرضه نشده، نشانگر نبودنش است.
باید این مسائل را کنار بگذاریم. درباره علمای معاصر ما هم از این حرف ها زده شده. مثل همان حکایت هایی است که آقای سعیدی ، امام جمعه قم ارائه می داد و انسان باید به اینها بخندد، اما آثار منفی اش چنان است که خنده هم نمی توان کرد و باید غمگین شد از این قضیه.

آقای قابل در قرآن هم به وجود اجنه اشاره شده و از اجنه اسم آورده شده است. من صریح می پرسم آیا شما معتقد هستید که اجنه وجود خارجی ندارند؟ یا اینکه وجود دارد و ادعای هر کسی در این زمینه پذیرفته نیست؟

خدا هم وجود دارد. برای بشر هم توانایی های خارق العاده وجود دارد. به شرط زحمات و تلاش های علمی و تزکیه نفس و … ولی اینطور نیست که هر کسی هر ادعایی کرد، درست باشد.
اینکه یک چیزی، یک واقعیتی، وجود دارد، یک بحث است، این ادعاهایی که این روزها مطرح است، بحث دیگر. نمی توان به صرف وجود داشتن یک واقعیتی، هر ادعایی را پذیرفت!!
قران فقط درباره وجود جن گفته، اما اینکه انسان ها بتوانند اختیارات آنها را در دست بگیرند، از مبهماتی است که در قرآن هم نیست. اشاره ای که در قرآن به قضیه سلیمان نبی می شود هم داستانش کاملا متفاوت است. ما باید در همان حدی که خدا گفته، بپذیریم. حق تعمیم نداریم.
این همه صحبت از معجزه و … می شود، خب اگر خدا بنا بود با معجزه جهان را اداره کند، این همه قانون و سنت و … نمی گذاشت!! تمام هستی بر اساس قانونمندی ها و قوانین طبیعی که از سوی خدا بر محیط حاکم است، می گذرد.
موارد استثنایی هم وجود دارد که خواست خدا بوده و خدا خود، کاری را مقدر نموده که چنین باشد، اما بدین معنی نیست که کسی بیاید و مدعی شود که ولایت تکوینی دارد و هر کاری بخواهد می تواند انجام دهد و … نظام خلقت اینقدر بی حساب و کتاب نیست که هر ادعایی از هر کسی را بپذیریم.
امام صادق می گوید: «اگر بخواهید مخاطب خود را آزمایش کنید، از چیزی که وجود ندارد و نیست، با او حرف بزنید. اگر تایید کرد، بدانید احمق است و اگر رد کرد، بدانید عاقل است!!
در اصل کسانی که این شایعات و خرافاتی که این روزها مطرح است را نمی پذیرند، انسان های عاقلی هستند نه کسانی که می شنوند و تایید هم می کنند.

فردی را به عنوان جن گیر احمدی نژاد بازداشت کرده اند. روزنامه جوان مدعی شده که این فرد با آغشته کردن قران به نجاست به قدرت شیطانی دست یافته ، روزانه از مدفوع خشک خود تناول میکرده و به ۳۶۰ زن تجاوز کرده و دارای رمزی بوده که با ترکیب با دو رمز دیگر فرعی می توانسته است قلب،هوش و چشم افراد را بی اثرکرده و به تعبیر عوامانه کر و کور کند. آقای قابل سوال من این است که خوردن مدفوع خشک، آنطور که اینها ادعا کرده اند نوعی ریاضت است؟ آیا این ادعاها با مبانی دینی جور در می آید؟ آعشته کردن قران به نجاست قدرتی به انسان میدهد؟

من خواهش می کنم این را دقیق منتشر کنید. وقتی فیلم شکنجه های همسر سعید امامی منتشر شد، که بازجوهای بی وجدان، یک زن مسلمان را روبروی خود نشانده و از او می خواستند حرف های رکیک بزند و نسبت های غیر انسانی به او می دادند، همان زمان گفتم: «باید برای پایان دادن به دیانت، اخلاق و انسانیت در این حاکمیت، مجلسی گرفت و قبول کرد که تمام اینها در این حاکمیت پایان یافته، که این افراد به عنوان سربازان گمنام امام زمان می نشینند و چنین می کنند و مسولان مملکت هم می بینند و کوچکترین واکنشی نشان نمی دهند!!».
الان هم خدمت شما عرض می کنم این مطالب اخیر اینقدر درد آور است که من هرگز هیچ یک از ادعاهای آقایان را قبول نمی کنم و نخواهم کرد. حتی اگر لباس قرآن به تن کنند!!
نسبت های این چنینی که گفتید: به افراد نسبت داده اند، گناه کبیره است. اینها را بگذاریم کنار و من و شما منتشر کننده فحشا نباشیم. شما تاریخ را بگردید و بخوانید؛ برای مسیحیانی که از دین یهود جدا می شدند هم دقیقا همین نسبت های جنسی و همین نسبت هایی چون؛ آلوده کردن کتاب مقدس به نجاست و … داده می شده!!
این یک روند تاریخی دارد و فکر می کنند با این نسبت ها، فرد را از چشم مردم می اندازند!! این فردی که می گویید،  شاید هیچ فرد ارزشمندی هم نباشد. شاید گناهان بسیاری هم مرتکب شده باشد، اما کسانی که با او چنین می کنند(همان طور که سر همسر سعید امامی کردند) یا بازداشت شدگان قبل و بعد از انتخابات را زیر شکنجه مجبور به اعتراف به مسائل جنسی انجام نشده کردند، ستم پیشگانی هستند که برای تثبیت خود و حاکمیت خود، به دروغ و باطل و این روش ها، روی می آورند. این زشت ترین مساله ای است که با آن مواجه هستیم.
اگر فردی مسیری را کج رفته، بیایند نقد سیاسی کنند، اما در این قضیه ی فعلی، چون مسیر همانی است که خود تعیین کرده بودند و می رفتند، آقایان نمی توانند این را بپذیرند!!
برای زدن رقبای سیاسی خود دست به هر کاری می زنند و می بینیم همین رقبا هم، پیش از این، رقبای خود را متهم می کردند. همان طور که سعید امامی تا مدتی دیگران را با این شیوه ها، می خواست بشکند و آلوده کند و … شتر روزی درب خانه او خوابید و همان بلا ها سر زنش آمد. اکنون هم همین است. گویی چرخه ای است که هر بار درب خانه ی یکی می خوابد و چه زمانی می خواهد این روند متوقف شود؟ مشخص نیست. اما ما باید ذهنمان را دور نگهداریم از این آلودگی ها، و هر چرند و مزخرفی را به نام دین و مذهب و … نپذیریم.

دو سال پیش میرحسین موسوی درباره این مسائلی که گفتید خرافه است و نمی توان از منظر دینی بدان نگاه کرد هشدار داده بود و کسی توجه چندانی نکرد اکنون حاکمان جمهوری اسلامی همان حرفی را میزنند که آقای موسوی پیشتر گفته بود. چرا اکنون یکباره این قضیه برای حاکمیت مهم شده؟

ماجرا به خیلی قبل تر از هشدار آقای موسوی برمی گردد. به ده یا ۱۵ سال پیش که این مسائل در سطح مقامات بالا مطرح بود و رسانه ای نشده بود. کسانی هشدار می دادند و گاه و بیگاه در برخی روزنامه ها به صورت مختصر اشاراتی می شد. این خرافات بلایی است که غیر از سیاست ، دیانت ما را خراب کرده آن موقع هشدار ها برای دفاع از دیانت بود و اکنون پا به عرصه سیاسی گذاشته و قبح آن بیشتر آشکار می شود. به طوری که آقای موسوی و دیگران به میدان آمده و هشدار دادند. باید از آقایان پرسید چرا زمانی که دلسوزان می گفتند دقت کنید، بی اعتنا بودند وا کنون درباره رقبای سیاسی شان متوسل به این مسائل شده اند. اما خواهش من از رسانه هایی که به جنبش اعتراضی مردم تعلق دارند این است که چون طرف مقابل رقیب ماست، از شیوه هایی استفاده نکنیم که رقیبمان کرده و مورد نقد ما بوده. دامن نزنیم به این مسائل غیر اخلاقی و تمرین کنیم از مسیرهای درست و اخلاقی حرکت کنیم. در این صورت است که فردا می توان انتظار داشت اگر قدرت دست این طرفی ها بیفتد در جهت خواسته های مردم و صادقانه تلاش کنند. اما اگر امروز بی مبالاتی کنیم و برای زمین زدن رقیب از هر شیوه ای استفاده کنیم، سرمایه اعتماد مردم را از دست می دهیم. پایبندی به اخلاق و امور منطقی و روش های خردمندانه است که اعتماد مردم را جلب می کند. تفاوت ما با آنها در همین است. این خرافه ها و این مسائل غیر اخلاقی و غیر دینی را توجهی نکنیم و دامن نزنیم.

بازخوانی تاریخی نه چندان دور (۴)

حافظ شیرین سخن می گوید:
بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین       کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس
در یکی از سفرها که همراه زنده یاد، مرحوم محمدحسن ظریف جلالی بودم، در کنار جوی آبی نشستم وبه یاد این سخن خواجه ی شیراز ، خواستم گذار عمر را ببینم.
زلالی آب چندان بود که ریگ های درونش مجذوبم کرد. نه تنها از گذار آب که نشانه ی گذران عمر بود چیزی ندیدم که  دیدن ریگهای ماندگار ته جوی، چنان جذبم کرد که جز ماندن و زندگی کردن و دیدن زلالی و ماندگاری، برایم تداعی نشد. همان جا سرودم:
برلب جوی نشستم ، گذر عمر ببینم        از زلالش بجز از ریگ کف جوی ندیدم!!
۲ آبان ۱۳۸۳

بازخوانی تاریخی نه چندان دور (۳)

توبه فرمایان
آنانی که سایرین را به خداترسی واهوال روزقیامت اندرز می دهند آیا خود به این همه سلب حقوق انسانی مخالفان خویش توجهی نمی کنند؟!
آیا از روزهای زندان خود چیزی به یاد دارند تا بدانند که برهمسر و فرزندان و سایر بستگان زندانیان سیاسی چه می گذرد، وقتی عیدی می آید وعزیزشان را درکنار خود نمی بینند؟!
آیا پاسخ آه واشک این دل سوختگان را درروز رستاخیز آماده کرده اند؟!. آیا از یاد برده اند که رژیم قبلی به بهانه های مشابه، مخالفان سیاسی خویش را از حقوق انسانی محروم می کرد وامروز با همان بهانه ها با مخالفان سیاسی برخورد می شود؟!
باید همنوا با خواجه ی شیراز شد و زمزمه کرد که:

«توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند؟!!»

احمد قابل …………..۸ آبان ۱۳۸۳…………………تاجیکستان

بازخوانی تاریخی نه چندان دور (۲)

متن حاضر در وبلاگ «ازنگاه من»(پرشین بلاگ) در تاریخ سه شنبه ۷ مهر ماه ۱۳۸۳ منتشر شده است. فکر می کنم این متن را در رسانه ای دیگر هم منتشر کرده بودم. اکنون بازخوانی آن خالی از لطف نیست.
**************************************
عامل دشمن، ستون پنجم، تشنه ی قدرت، مرعوب، ساده اندیش، نادان، کوتوله ی سیاسی، انقلابی پشیمان، حسود، مطرود مردم، مست دلارهای امریکا، مزدور اجنبی، شایسته ی؛ حذف ، اعدام، زندان، محرومیت از حقوق اجتماعی و سیاسی وعلمی، مهدورالدم، مخالف خدا و پیامبر و معصومین، منافق، مخالف احکام اسلام، نا آشنا با الفبای سیاست، پایمال کننده ی خون شهدا، لیبرال دموکرات غربزده، طلحه و زبیر انقلاب و…
صفات یاد شده ، عناوینی است که جناح رقیب، مجموعه ای از دوستان (که از این پس با ضمیر “ما” مشخص می شوند) را به آن معنون کرده و به دیگران می شنا ساند.
ولی ما معتقدیم که ایرانی مسلمانیم و رقیب ما هم ایرانی ومسلمان است. انتقادات ما بیشتر ناشی از سیاستهای خاصی است که توسط رقیب اعمال شده و در نتیجه پس از ۲۵سال، نا رضایتی عمومی رابه ارمغان آورده است .
امروزه راست سنتی لا اقل درحوزه ی مسایل اقتصادی ، نظام را ربوی ترین نظام دنیا (و در جنگ با خدا) معرفی می کند  و مردم درحوزه های اقتصادی ، سیاسی ، اجتماعی، علمی و قضایی، احساس عقب ماندگی نسبت به جوامع همسان با خود در دهه های گذشته، را دارند. بنا بر این همگان در نا رضایتی مشترک اند، گرچه ملاکهای آنان متفاوت است.
ما با هرکسی که برای مخالف خود “مرگ” راطلب می کند ، از جنبه ی نظری واعتقادی بیگانه ایم هرچند به عنوان شهروند ایرانی ناگزیر از زندگی با او و دفاع از حقوق انسانی او و انتقاد ونصیحت نسبت به رفتارها و باورهای غیرمنطقی او نیز هستیم.
انتقاد ما از رقیب(درشرایط فعلی) بیشتر ناشی از عدم التزام او به قانون اساسی، ارائه ی تفاسیر غیر علمی از قانون، بی توجهی مفرط به بخش حقوق ملت، ممانعت جدی از اعمال حق حاکمیت توسط ملت با توجیه نظارت استصوابی در انتخاب نمایندگان ملت برای مجلس خبرگان ومجلس شورای اسلامی وریاست جمهوری، ممانعت از تصویب و تفسیر قوانین عادی در مجلس(اصلاح طلب) با بهانه های غیرعلمی و امثال آن است.
انتقاد اصولی دیگر ما مربوط به تخلف از عهد و پیمان است که شرعا و قانونا مجاز نیست و اتفاقا مربوط به حوزه ی اندیشه ی دینی است.
در روزهای پیش از پیروزی انقلاب و درتمامی دوران پس از پیروزی، ترجیع بند تمامی بیانات شفاهی وکتبی بنیانگذارجمهوری اسلامی و سایر مسئولان اصلی و فرعی کشور ، تعریف جمهوری اسلامی بر اساس الگوی «حکومت عدل علی» بود  تا جایی که به یکی از شعارهای اصلی مردم در راهپیماییهای قبل از پیروزی تبدیل شد و در حقیقت شرطی بود که عقد و قرارداد اجتماعی کشور (قانون اساسی) مبتنی بر آن تحقق یافت.
ادعای حکومت علی (ع) را داشتن وقتی منطبق با واقع است که درتمامی مدت حکومت خویش، هیچ مخالف سیاسی را از هیچ حق سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، علمی و فرهنگی محروم نکرده باشیم. زیرااو جز با مخالفان مسلّحی که برای براندازی، اقدام به برپایی جنگ کرده و حتی به مذاکرات آن حضرت درمیدان نبرد برای پرهیز از خونریزی بی توجهی کرده و آغازگر تهاجم به سپاه علی (ع) بودند، برخورد حذفی نکرد که آن هم از نوع دفاعی بود و به حداقل ضرورت اکتفا کرد و فراریان راتعقیب نکرد.
ما با تعطیلی مطبوعات مختلف ، زندانی کردن روزنامه نگاران ، نویسندگان، سیاستمداران، دانشگاهیان و روحانیان، محصور کردن منتقدان عالیقدر روحانی درمنازل خویش در تمامی دوران پس از انقلاب(حضرات آیات؛ شریعتمداری، قمی،  شبیرخاقانی، صادق روحانی ومنتظری) که برخی از ایشان حدود ۱۷ سال از حقوق اولیه محروم بودند ، و برخوردی بی تفاوت نسبت به ترور سعید حجاریان به گونه ای که تروریست آزاد و مصدوم حادثه همچنان مورد انواع اتهام و ترور شخصیت قرار دارد و آنانی که با صراحت او را قبل از حادثه، تهدید به ترور کرده بودند، بدون هیچگونه تعرضی به ادامه ی کار پرداختند، آیا میتوانیم مدعی پیروی سیاستهای علوی باشیم؟!!
به نظر ما دفاع از حیثیت امیر مومنان این اجازه را نمی دهد که در قبال این ادعای بی اساس سکوت کنیم، چرا که این امر به منزله ی تهمت زدن به علی بن ابی طالب(ع) است.
حضرت امیر، در باره کشیده شدن خلخال از پای زن یهودی، که در پناه دولت اسلامی بود و مورد تعرض دشمن واقع شده بود، فرمود: «اگر کسی از این غم بمیرد سزاوار است» ولی ما در قبال خون به ناحق ریخته شده ی بسیاری از انسانها توسط خودی ها، از قبیل؛ فروهر، اسکندری، مختاری، پوینده، عزت نژاد وخبرنگار کانادایی ایرانی الاصل (خانم کاظمی) چه واکنشی را شاهد بودیم؟ ما در برابر هجوم ناجوانمردانه به خوابگاه های دانشگاه های تهران ، تبریز، علامه، بوعلی همدان و… چه موضعی را شاهد بوده ایم؟
آیا در آمدن یک وسیله ی زینتی از پای یهودیه ، دردآور تر است یا در آمدن چشم دانشجوی نمونه ی کشور و یا در آمدن جان ابراهیم عزت نژاد و بسیاری دیگر؟!! آیابرای بسیاری از اعدامهای صورت گرفته توسط دادگاههای انقلاب و… بخصوص اعدام های سال۶۷ توجیه خداپسندانه ای وجود دارد؟!!
البته ضعف رقیب در این زمینه، تنها ادعای او در پیروی از سیاستهای علوی است که واقعیت، آن را باطل می کند، ولی اورا از دائره ی اهل ایمان و اسلام (که در گرو اعتقاد به اصول است) خارج نمی گرداند. یعنی می توان مسلمان بود و از الگوی علی(ع) پیروی نکرد (همان گونه که در ایران عمل می شود). می توان حکومتی مستبد داشت و رفتاری دیکتاتورمآبانه و از همه ی این روش ها بهره گرفت، ولی چرا اصرار می شود که نام علی (ع) را ملکوک کنیم؟
این ضعف وقتی اهمیت می یابد که رعایت آن مبنای قرارداد اجتماعی (قانون اساسی) قرار گرفته باشد. از این پس حکایت پیمان شکنی است که شرعا وعقلا ممنوع است واز مهمترین گناهان کبیره بشمار می آید.
ادعای ما اینست که رقیب ، در موارد مقتضی، قانون اساسی و قوانین عادی را زیر پا می گذارد و ازروشهایی که شرع آنها را نهی کرده ، بهره می گیرد تا به مطلوب خویش نایل گردد.
اگر رقیب به نصایح این نصیحت گران و خیر خواهان که راهی جز همزیستی مسالمت آمیز را منطقی و معقول و اخلاقی نمی دانند، جواب منفی دهد، دیر یا زود ، فاصله گرفتن شعارها از شعورها وعملکردها ازعقلگرایی را هم در طرف ملت وهم درطرف حاکمیت شاهد خواهد بود .
بیایند وبرای یک بار لا اقل به آنانی که (اگر نه همیشه) اکثرزندگی را با اندیشه وعمل ، در مسالمت و نقد خیر خواهانه با رقیبان سپری کرده اند ، اعتماد کرده ودعوت شان را اجابت کنند.
خدای سبحان به پیامبراسلام(ص) دستور می دهد که با مشرکان حربی مبارزه کن، ولی آنگاه که صلح و همزیستی مسالمت آمیز را بر گزیدند ، بپذیر و بر خدا توکل کن(…وان جنحوا للسلم فاجنح لها و توکل علی الله…).ما که بدون باور به جنگ و به عنوان مسلمان، دعوت به صلح ومسالمت می کنیم، از مشرکان حربی کم ارزش تر  نیستیم و رقیب نیزاز پیامبر خدا ارزشمند تر نیست . بنابر این راه مسالمت با خواسته های ملت ، خدا پسندانه ترین راه و بی ضرر ترین و مطمئن ترین مسیراست.
احمد قابل/۳۰ تیر۱۳۸۲/تهران

بازخوانی تاریخی نه چندان دور (۱)

در شهریور ۱۳۸۳ که بیش از یکماه از حضورم در تاجیکستان می گذشت، دو وبلاگ را در پرشین بلاگ راه اندازی کردم تا یکی مسائل مختلف سیاسی اجتماعی و فرهنگی را با عنوان «از نگاه من» نمایندگی کند و دیگری با نام «شریعت عقلانی» بیانگر دیدگاه های دینی و شرعی ام باشد.
دو پنجره برای ارتباط دوستانه با مخاطبانی که اندک اندک به آن توجه می کردند. بعدها هردو به غضب حاکمیت گرفتار شدند و خصوصا «ازنگاه من» که پس از فیلتر شدن، از دسترس خارج شد.
برای من این سال ها تاریخی خصوصی است که بازخوانی آن موضوعیت دارد. تاریخی که نشانگر برخی اتفاقات اجتماعی و سیاسی هم هست. بازخوانی برخی از مطالب آن روز را با اولین مطلب نوشته شده در تاریخ ۳۱ شهریور ۱۳۸۳ آغاز می کنم؛
*************************
به گمان من، فعلا دو گروه اصلی در میدان سیاست ایران حضور دارند که بازیگران اصلی این میدان بشمار می روند.
۱- نیروهای قدرتمند خارجی. ۲- اقتدارگرایان داخلی.
ملت و دولت آقای خاتمی، تماشاچیانی متفاوت اند. اولی (ملت) همچون کسی است که از پشت شیشه ی تلویزیون به این مسابقه می نگرد. یعنی فقط می تواند نسبت به رفتارهای مناسب، احساس شادی کند و از رفتارهای نامناسب، نگران یا اندوهگین شود. صدای او به گوش بازیگران نمی رسد تا در رفتارآنان تاثیری بگذارد و … . دومی (دولت آقای خاتمی) همچون تماشاگری است که در صحنه ی رقابت حضور دارد. می تواند با اظهار شادی یا نگرانی بر یک یا دو طرف بازی(کم یا بیش) تأثیر بگذارد. ولی تأثیر پذیری بازیگران اصلی از تماشاچی ساکت یا اندک، بسیار بعید است، تاچه رسد به تماشاچیانی که درصحنه حاضرند ولی اصلا به صحنه نمی نگرند بلکه خود را به چیزهای دیگری همچون خرید ساندویچ  و نوشابه و بستنی و گفت وگوهای نامرتبط  با رقابت سرگرم می کنند.
از دوگروه بازیگر، یکی زبان تماشاچی را نمی داند تا از واکنشهای او سر درآورد و یا به اعتراضات و توصیه های او گوش فرادهد و دیگری که هم میهن است، پنبه درگوش خود نهاده تاصدای اعتراضی را نشنود و خود را برتر از آن می داند که محتاج راهنمایی تماشاچی و یا دلسوزی های او باشد.
نتیجه ی این مصاف، از هم اکنون روشن است. دو مغرور مستبد در اقلیمی نگنجند. مگر آنکه تماشاچیان دور ازصحنه به صحنه آیند و متولیان هر دو گروه را هشداردهند و در صورت لزوم  با اعتراضاتی قابل فهم برای هردو طرف(اصطلاحا با زبان بین المللی) وجدی و تأثیرگذار، به گونه ای که نادیده گرفتن آن برای هیچ یک از دو طرف ممکن نباشد، به این شیوه ی بازی خاتمه دهند و روشی دیگر را خواستار شوند.
بدترین اتفاق  ممکن این خواهد بود که بازهم  به اعتراضات مداراجویانه توجهی نشود. در این صورت است که تنها گزینه ی ممکن، ممانعت عملی از ادامه ی این بازی خسارت بار است که با اشغال زمین بازی توسط تماشاگران همراه خواهد بود.
تاچه قبول افتد چه درنظر آید.
درمسیرخوبی ها، خدا یار و یاورتان باد.

پرسش های سایت لینک سبز

پرسش  اول

با سلام و تبریک  عید نوروز.جناب آقای قابل بعد از ۲۵ بهمن که همراه با حضور خوب و نجیبانه ملت بود علارقم حکومت نظامی متاسفانه شاهد اتفاقات ناخوشایندی بودیم.عدم همراهی بخشی از اصلاح طلبان و انفعال آنان بخصوص در مجلس و حتی خالی کردن پشت آقایان موسوی و کروبی توسط بخش هایی ازنیروهای باقی مانده اصلاح طلبان ومعتدل ها که درکم کردن هزینه حصر این دو بزرگوار و همسران آنان موثر بود.
۱.علت این انفعال و پشت کردن را چه می بینید؟آیا بازخورد این انفعال, سرخوردگی بعضی عزیزان در جنبش و رادیکال شدن فضای درون جنبش نیست؟و آیا حاصل آن, اختلاف در جنبش که دلخواه حاکمیت اقتدارگرا ست نیست؟
سلام بر شما.
نمی توان منکر تاثیر منفی رادیکال شدن جنبش شد. مطمئنا آثاری دارد ولی همه ی افراد و گروه های تشکیل دهنده ی جنبش سبز باید توان تحلیل و تحمل دیدگاه های مختلف مردم معترض را داشته باشند. مردمی که شدیدا و با خشونت بار ترین رفتارها از سوی حاکمیت ستم پیشه سرکوب می شود، طبیعتا واکنش های تندی را نشان می دهد. حتی قرآن کریم هم تایید می کند که خشم ستمدیده اگر باعث فریاد تند و توهین آمیز شود، خداوند آن را ناپسند نمی داند(لایحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم). در همین حال هم مسئولیت رادیکال شدن شعارهای مردم معترض، بر عهده ی حاکمیتی است که موجب خشم مردم معترض می شود.
البته افراد موثر و مورد اعتماد معترضان باید مردم را به پرهیز از دام «خشونت گرایی» (که حاکمیت بر سر راه مردم پهن کرده تا «انگیزه ای مشروع برای سرکوب اعتراضات» پیدا کند) همیشه و مکررا پرهیز دهند و از چیره شدن فضای احساسات به هیجان آمده بر تصمیمات خردمندانه و منطقی، جلوگیری کنند.
۲.آیا جنبش سبز سرکوب و سقط شد؟ در ادامه پاسخ به این سوال ادله خود بیان بفرمایید.
بهترین دلیل بر زنده بودن جنبش سبز، طراوت و سرسبزی و تنفس آن در فضای فکری جامعه و تجلی آن در تحلیل ها و حضور سرافرازانه ی اسیران زندانی جنبش اعتراضی و خانواده های صبور آنان است.
تکبیر های شبانه و حضور آگاهانه ی مردم معترض در ماه های گذشته، نشان داد که این حرکت مسالمت جویانه و قانونی، سرکوب شدنی نیست.
نشانه ی دیگر حضور موثر و سرزنده ی جنبش اعتراضی را در واکنش های حاکمیت و نیروهای امنیتی و مسلح آن باید دید. لشکر کشی های خیابانی و ایجاد فضای پادگانی در شهرهای بزرگ، بی دلیل انجام نگرفته و نمی گیرد. تا زندانیان سرافراز و تحلیل گران هشیار و سخنگویان شجاع جنبش اعتراضی و حضور مردم در هنگام نیاز باشد، سخن گفتن از مرگ جنبش سبز، سخنی منطقی نخواهد بود.
آرزوی سلامتی برای شما
پرسش  دوم

جناب قابل،

در ابتدا تبریک سال نو، ادای احترام و ممنون از بابت حضور شما در سبزلینک.

سوال من از شما:

به نظر شما آیا در عصر جدید رابطه سنتی روحانیت – مردم احتیاجی به تغییر دارد یا نه ؟ جایگاه مذهب را دنیای مدرن چگونه میبینید ؟ آیا هنوز باید در همه شوونات زندگی بشر وارد شود یا تنها محدود به امور اخلاق فردی و اخروی آنان شود ؟
مطمئنا باید تعریفی دوباره از مقولات؛ «روحانیت، مذهب و اخلاق» ارائه کرد. نه مدرنیته مدعی مذهب مردم است و نه مذهب با مدرنیته سر جنگ دارد. هم اکنون نیز سنتی ترین مذهبی های ما از دستاوردهای دنیای مدرن بهره می برند و مشتری پروپا قرص اینترنت و کامپیوتر و موبایل و انواع و اقسام ابزارهای زندگی مدرن هستند.
روابط روحانیت با مردم نیز تفاوت های عمده ای داشته و با استفاده از ابزار مدرن، شکل جدیدی به خود گرفته است. البته هنوز هم تغییرات وسیع و حتی تغییرات ماهوی در پیش است.
تلازمی بین «عدم دخالت در همه ی شئون زندگی بشری» از سوی مذهب با «فروکاستن نقش مذهب به امور فردی» نیست. مثلا می توان «دین و مذهب» را به عنوان «پیش نهاد دهنده ی راهکارهایی منطقی و محدود در بخش هایی از زندگی بشر» پذیرفت و درباره ی حضور مذهب در «ایجاد انگیزه برای مراعات اخلاق انسانی در صحنه ی اجتماع» هم اندیشه کرد. مهم این است که «دین و مذهب به مزاحمی بی سود و زیانبار برای زندگی بشر تبدیل نشود». گرچه با کمال تاسف، قرائت های رایج از آن «مزاحمی سمج و پرزیان» ساخته اند.
پرسش  سوم
ضمن سلام و تشکر از قبول دعوت:
آقای قابل جنابعالی در سال۷۷ از طرف حضرت ایت اله منتظری حکم اجتهاد گرفته و برای پاسخگوئی به مسائل شرعی و دینی در محیط مجازی معرفی شدید آیاغیر از شما به فرد یا افراد دیگری این مسئولیت واگذار شده ؟ جناب قابل ممزوج و مخلوط شدن خرافات بی اساس و عدم توان پاسخگوئی مذهب در مواجهه با عقلانیت و خرد گرائی همچنین نا کار آمدی حکومت اسلامی در ۳۰ سال گذشته باعث ایجادموج دین گریزی و دین ستیزی نزد جوانان خصوصا در فضای مجازی شده ایا این اشکال را اساسا از دین میدانید یا حکومت دینی یا ….؟
در پاسخ پرسش اول باید گفت: حضرات آقایان محسن کدیور و سید محمدعلی ایازی نیز از طرف استاد(رحمة الله علیه) همراه با من، معرفی شده بودند.
در مورد خرافات باید توجه کرد که نقش حکومت ها در این امر، خیلی موضوعیت نداشته و ندارد. اساس آن «جهل» افراد و یا گروه هایی است که چه اعتقاد مذهبی داشته باشند یا نداشته باشند، بدون دقت هر ادعایی را می پذیرند و اساسا به ادعاها و لوازم آن نمی اندیشند.
برای روشن شدن بحث خرافه گرایی و عوامل آن، می توانید مصاحبه ی مرا در این خصوص مطالعه کنید. لطفا به این آدرس مراجعه کنید؛ http://ghabel.blogspot.com/2006/01/blog-post_31.html
پرسش  چهارم
با عرض سلام و  تبریک سال جدید،
مرحوم آیت الله منتظری که از پایه گذاران نظریه ولایت فقیه بودند در سالهای آخر عمرشان فرمودند که آنچیزی که ایشان از ولایت فقیه در نظر داشتند با آنچیزی که اکنون اجرا میشود کاملا متفاوت بوده است. حتی مسئله ولایت مطلقه فقیه که اکنون در قانون اساسی آمده بعد از فوت آیت الله خمینی مطرح شد. حالا رژیم فعلی تلاش دارد این نظریه را جزء یکی از اصول دین جا بزند و ولی فقیه را مقدس جلوه دهد. حتی چندی پیش یک از وابستگاه رژیم گفته بود مخالفت با آقای خامنه ای مخالفت با خدا است و فکر میکنم مطلب مشابهی هم در مورد آقای احمدی نژاد بیان شده بود.
سئوال اول من از جناب آقای قابل این است که ولایت مطلقه فقیه اصلا توسط چه کسانی ابداع شد و آیا این افراد پشتوانه علمی برای این نظریه ارائه کرده اند ؟
ولایت مطلقه ی فقیه(یا ولایت عامه) ظاهرا توسط مرحوم «ملا احمد نراقی» به عنوان یک بحث فقهی مطرح شده است. البته اصل بحث از «ولایت مقیده ی فقیه» بحثی دراز مدت در فقه شیعه است.
مثل همه ی بحث های فقهی، دلایل قرآنی و روایی و عقلی، مورد استناد موافقان اندک(حدود ۵%) و مخالفان بسیار(۹۵%) ولایت مطلقه ی فقیه قرار گرفته و هریک تابع برداشت خود بوده اند.
مرحوم آیة الله منتظری که قوی ترین متن استدلالی در این مورد را نوشته است، اولا قائل به «مشروعیت آن از طریق انتخاب مردم» است (نه به نصب الهی) و ثانیا در تعارض بین «افقه بودن» و «سیاستمدار تر بودن»(در صورتی که سایر شروط را بطور مساوی داشته باشند) رسما قائل به ترجیح «سیاستمداری» بر «فقاهت» بود. من در سال های ۶۹ یا ۷۰ به ایشان عرض کردم که همین ترجیح، نشانگر «عدم ثبوت ولایت فقیه» است.

سئوال دوم من این است که آیا در نظریه اولیه ولایت فقیه روشی برای جلوگیری از مستبد شدن ولی فقیه و نظارت بر اعمال وی در نظر گرفته شده است ؟ اگر جواب مثبت است پس چرا این روشها درست عمل نکردند ؟

عمده ترین ناظر بر ولی فقیه که در قانون اساسی پیش بینی شده، مجلس خبرگان منتخب مردم است. طبق معیارهای حقوقی، این مجلس باید از کارشناسان مختلف؛ فقه و حقوق، اقتصاد، سیاست، جامعه شناسی، فرهنگ و هنر، امور دفاعی و نظامی باید تشکیل شود تا بتواند بر تصمیم گیری های و عزل و نصب های مقامات قصائی و فرهنگی و نظامی و سیاست گذاری های کلان کشور از سوی رهبری، کارشناسانه نظارت کند و در صورت تخلف او را استیضاح کرده و حتی در صورت بی توجهی به مصوبات نظارتی خبرگان، می توانند او را عزل کنند.
اما در عمل، با اعمال نظارت استصوابی (که مخالف صریح اصول متعدده ی قانون اساسی است) همه چیز را از مسیر قانونی خارج ساخته و مجلس خبرگان را مثل سایر نهادهای انتخابی، به نهادی انتصابی تبدیل کردند و طبیعی است که چنین مجلس تقلبی، نمی تواند بر رهبری نظارت کند و تنها تحت امر او فعالیت کرده و فعالیت خواهد کرد.
پرسش  پنجم
با سلام و تبریک  سال نو به شما و خانواده محترم  و همچنین تبریک به پاس پایداری  و پایمردی تان و همچنین تشکر از حضورتان در جمع کاربران سایت سبزلینک:
-۱اخیرا تعاریف عجیب و غریبی از سلامت اقتصادی حاکمان کشور و استقلال کشور ارائه گردیده است با این ادعا که چون شخص اول مملکت ساده زیست است پس ایشان دارای سلامت اقتصادی است و نقاط مبهم حتی از نوع خاکستری هم در پرونده ایشان وجود ندارد. در این تعریف زوال سرمایه های اقتصادی کشور و فساد اقتصادی حاکم بر فضای کشور و … چه می شود؟ آیا اینها نقاطی سیاه یا خاکستری تلقی نمی شوند؟ درباره استقلال هم ظاهرا انزوای سیاسی به استقلال سیاسی تعبیر شده و از این منظر حکام مصر و تونس وابسته و لابد حکام ایران و کره شمالی و لیبی مستقل اند! دیدگاه شما در این موارد چیست؟
کاش مسئولان کشور میلیون ها تومان حقوق ماهیانه می گرفتند و زندگی اشرافی می داشتند ولی در مصرف بیت المال و منابع ملی، کمی احتیاط می کردند واینهمه اموال عمومی را برای مقاصد شخصی و وجهه ی خصوصی خود در سطح جامعه مصرف نمی کردند.
در یکی از سال های حضور مجلس ششم اعلام شد که ۳۷ میلیارد تومان فقط خرج سفرهای استانی مقام رهبری بوده است. اگر در تمام مدت بیست و دو ساله ی رهبری ماهیانه ۵ میلیون تومان حقوق به ایشان می دادند، تنها به عدد«۱۳۲۰ میلیون تومان» می شد. این عدد کجا و «۳۷۰۰۰ میلیون تومان» کجا؟!! آیا آیة الله خمینی که هیچ سفر استانی نداشت و لااقل چنین مخارجی به بیت المال تحمیل نکرد، ناموفق تر از ایشان در مدیریت کشور بود؟!!
در مورد استقلال نیز باید به این پرسش پاسخ داد که در برابر کشتار مردم مسلمان ایالت سین کیانگ چین و کشتار مردم چچن در روسیه، چه نشانی از استقلال جمهوری اسلامی دیده شد؟!! امروز از یک سو ادعا می شود که ملت ایران از تحریم های بین المللی سود می برد!! و از سوی دیگر رسما اعلام می شود که پیش شرط هرگونه مذاکره ای با غرب، لغو تحریم های بین المللی است!!! آیا هیچ تاثیری در تحمیل سیاست های قدرت های بیگانه، ناشی از تحریم ها به ملت ایران وجود نداشته است؟!! داستان غم انگیز «نیروگاه اتمی بوشهر و بازی کثیف روس ها وچاپیدن ۱۵ ساله ی منافع ملت ایران دلیل استقلال ما است؟!! آیا مشکلات پیش آمده در مورد سهم ایران از دریای مازندران، ناشی از نیاز حاکمان به حمایت های روسیه در مراکز بین المللی و باج دادن به آن کشور نیست؟!! داستان انزوای سیاسی در سطح بین المللی، حدیث مفصلی است که در این مختصر نمی گنجد.

۲- قبل از حصر/بازداشت رهبران سبز، زمزمه هایی از بازگشت دوباره گروهی از اصلاح طلبان به صحنه انتخابات و تکرار تجربه آزموده آن هم بدون تعیین تکلیف انتخابات قبلی مطرح گردید که با وقابع ۲۵ بهمن و حوادث پس از آن، ظاهرا بصورت موقت طرح این موضوع مسکوت گذاشته شده اما احتمالا طرح این موضوع در روزهای آینده دوباره از سر گرفته می شود. دست آویز شدن به راهبرد شرکت در انتخابات را چگونه ارزیابی می کنید؟ آیا بدون تعیین تکلیف انخابات خرداد ۸۸ و حوادث پس از آن و در شرایطی که قطعا سلامت انتخابات با فضای فعلی کشور مخدوش است، شرکت در انتخابات را به صلاح می دانید و آیا جز ایجاد تشتت و انشقاق در جنبش سبز و فروکاهیدن مطالبات به نازل ترین سطح ممکن می تواند تاثیر دیگری داشته باشد؟ ارزیابی کلی شما نسبت به آثار مثبت و منفی هر یک از راهبردهای حضور در انتخابات، حضور مشروط در انتخابات، سکوت در برابر انتخابات، و یا تحریم فعال در انتخابات آتی چیست؟ در شرایط فعلی کدام راهکار را موفق تر ارزیابی می کنید؟

تنها در صورتی که نهادی غیر حکومتی و با نظارت بین المللی در ایران انتخاباتی برگزار کند، شرکت در آن مطلوب است. در غیر اینصورت گمان نمی کنم شرکت در نمایش های انتخاباتی، منطقی باشد.
پرسش  ششم
-۱ انتخابات مجلس آینده را چطور ارزیابی می کنند؟
پیش بینی مثبتی از آن ندارم. حاکمیت فعلی شایستگی برگزاری انتخابات آزاد و عادلانه را ندارد.

۲- آیا جریان احمدی/مشایی را خطری جدی برای مرکزیت حاکمیت می دانند؟

خیر. چپ روی های آنان بازی اصحاب قدرت با بازیگردانی مرکزیت و کنترل شده و برای جلب آراء مخالفان است. این سخن صریح جناح حاکم بر کشور است. البته امکان جدی شدن درگیری ها در تقسیم منافع قدرت و خارج شدن مسایل از دست بازیگردانان وجود دارد.

با سپاس فراوان

پرسش  هفتم
با عرض سلام و  تبریک عید نوروز و آرزوی  استواری روزافزون برای شما
ابتدا لازم است به عنوان یکی از دوستداران جنبش سبز از شجاعت و جوانمردی شما تشکر کنم
اما بعد
۱- به نظر شما جریانات فکری درون حوزه علمیه و به طور کلی روحانیت را به چند دسته می توان تقسیم نمود؟ کدامیک از این گروهها در آینده به جریان غالب تبدیل خواهند شد و با عنایت به سیطره روزافزون حاکمیت بر حوزه، همکنون آیا ستیز و رقابتی برای تصاحب جایگاه برتر در میان این جریانات می بینید؟ در این میان وزن نواندیشان دینی و کسانی که با اندیشه های نوین به سراغ اسلام و روحانیت می روند چه میزان است و تعاملات آنان با سایر گروههای فکری حوزه را چگونه ارزیابی می کنید؟
روحانیت به سه دسته ی؛ مدافعان حاکمیت و مخالفان حاکمیت و اکثریت خاموش تقسیم می شود.
تحولات عظیم در سطح جهانی و امکانات گسترده برای تحقیق و اطلاعات دقیق از تغییر و تحولات اجتماعی و علمی، آینده ی حوزه های علمیه را از آن همراهان علم و واقعگرایان صحنه های اجتماعی و خردگرایان موجود در آن ها خواهد ساخت.
طبیعتا نو اندیشی دینی محصول آشتی با علم و منطق و پذیرش واقعیت ها است. پس این گروه نامتعین، نقش اساسی «تحول در حوزه ی اندیشه ی دینی» را بر عهده خواهد داشت.
۲- برخی از روشنفکران سکولار به این نتیجه رسیده اند که دین اسلام از اساس اصلاح ناپذیر است و تنها راه برای تحول سیاسی اجتماعی ایران و جامعه دینی آن، نه اصلاح، که وادار نمودن دین به عقب نشینی از عرصه عمومی است. به نظر شما آیا این اظهار نظر صحیح است یا خیر؟ در صورت عقب نشینی اجباری دین، یا به طور کلی نهادهای دینی، انتظار چه عواقبی را برای جامعه و این نهاد می رود؟ تغییرات و تحولات دین به چه صورت خواهد بود؟
من به عنوان کارشناس معارف دینی و شریعت محمدی(ص) با برداشت این گروه از روشنفکران سکولار موافق نیستم و ادعای آنان را نادرست می دانم که ناشی از کم اطلاعی آنان از اسلام و مبانی آن است.
بعد هم باید پرسید که با کدام ابزار می خواهند دین را «وادار به عقب نشینی» کنند. امیدوارم با ابزار استبداد و سرکوب یا با توسل به راهکارهای غیر اخلاقی «وادار به عقب نشینی اجباری» نکنند به این کار اقدام نکنند. اگر با منطق و اخلاق به نقد بپردازند باید از آن استقبال کرد و پاسخگوی نگرانی های آنان بود.
در صورت استفاده از زور و استبداد و اجبار، مسیر بازگشت دین ورزی خردمندانه و کسب اقتدار سیاسی برای آنان آسان تر از هنگامه ای خواهد بود که بدون اجبار و سرکوب، دین و دینداران وادار به عقب نشینی شده باشند.
اگر دینداران با خشونت و استبداد از صحنه ی اجتماعی بیرون رانده شوند، حربه ی «مظلومیت» چندان کارا است که حتی ممکن است منجر به سوء استفاده ی مدعیان شریعت و بنیادگرایان خشونت طلب مدعی اسلام و بازگشت مجدد آنان به قدرت شود.
سایر پرسش ها نیز با این پاسخ، منتفی می شود و اساسا حذف کلی دین و مذهب و علایق دینی و مذهبی از جامعه ی بشری، ممکن نبوده و نیست، هرچند تقلیل جایگاه آن محتمل و بلکه مشهود است.
۳- بسیاری بر این عقیده اند که جامعه ایران همچنان جامعه ای دینی خواهد بود. از طرف دیگر شاهد گرایش روزافزون جامعه به سمت عرفان اسلامی-عرفانهای نوین، مسیحیت و غیره هستیم، برخی هم از پدیده دین گریزی صحبت می کنند. نظر شما در این مورد چیست و آینده این تغییرات را چگونه می بینید؟ به نظر شما بازتاب این تحولات در آینده حکومت جمهوری اسلامی چه خواهد بود؟ واکنش نهاد دین به این تغییرات چیست و آیا می توان انتظار داشت به غیر از واکنش طرد کننده، رفتار دیگری از دستگاه روحانیت در مورد ببینیم؟
رویکردهای «طرد کننده» اندک اندک از ارزش می افتد و تنها چیزی که کارایی خواهد داشت، آزادی انتخاب عقیده و برسمیت شناختن حقوق فطری بشر حتی در انتخاب دین و مذهب است. این راهکارها در متن شریعت بوده و هست ولی از سوی متدینان ومتشرعان نادیده گرفته شده است. کمتر کسی است که نشنیده باشد که قرآن با صراحت از اصل «لا اکراه فی الدین»(در دین، هیچ نشانی از وادارکردن افراد به امری که نمی پسندند، وجود ندارد) دفاع کرده است.
من کاری به حکومت ندارم ولی تنها به این می اندیشم که؛«آیا در مجموع، از نکات مبهم و تاریک در ذهنیت خود، به نکاتی در مجموع روشنتر گرایش داریم یا به نکاتی که ابهامات و تاریکی هایش در مجموعه ی اندیشه ی مورد نظر، بیشتر است؟!!».
دین گریزی به صورت یک بحران، در کشورهای اسلامی، اختصاص به ایران(و در حد بسیار کمتری در افغانستان) دارد. شما از مرزهای ایران که پا را فراتر می گذارید، اساسا از این پدیده خبری نمی بینید و یا آنقدر کمرنگ است که با سایر تحولات اجتماعی قابل قیاس نیست.
ضمن آنکه من معتقدم ؛ «از آنچه امروزه به نام دین و شریعت در رسانه های عمومی حاکمیت ایران (و برخی مجامع اسلامی دیگر)عرضه می شود، باید گریخت و اگر کسی نگریزد باید در خردمندی او تردید کرد». ادعاهایی به نام اسلام که جز ریاکاری و بداخلاقی و فریب و دروغ، کمتر چیزی برای ارائه دارد.
پرسش  هشتم
با سلام خدمت آقای قابل…

می خواستم بپرسم که جنبش سبزی که مد نظر شماست فقط خواهان اصلاحات است یا نظریه ی براندازی یا همان اسقاط نظام را در بر می گیرد؟

بحث «بازنگری قانون اساسی» نیز در خود قانون تصریح شده است و می توان اکثر قریب به اتفاق اصول قانون اساسی را مورد تجدید نظر قرار داده و اصلاحات را تعمیم دهد.
اصولی را که نمی توان در بازنگری دچار تغییر کرد، از طریق «رفراندوم» در باره ی آن ها می توان تغییر داد. این نکته ای است که در متن قانون اساسی برسمیت شناخته شده است. پس حوزه ی اصلاحات می تواند همه ی مطلوبات مردم را تحت پوشش قرار دهد. با این تفاوت که صندوق های رای حقیقی ملت، حکم به تغییر یا عدم تغییر خواهد کرد و کسی در باره ی نتایج آن تردید نخواهد کرد که آیا اکثریت ملت خواهان آن تغییرات بوده اند یا خیر؟!!

چرا عکس العمل مردم نسبت به وقایع پیش آمده زیاد چشمگیر نبوده آیا مردم نمی توانند مبارزه کنند یا میترسند وسرد شده اند وشعله های جنبش در حال کم شدن و خاموشی است یا رو به انفجار و فوران؟
به گمان من، حضور مردم خیلی خوب بوده. نگاه کنید به روزهای ۲۵ تا ۲۸ خردادماه ۱۳۸۸ که جمعیتی بسیار بیشتر از مردم مصر در میدان تحریر قاهره را در خیابان های تهران مشاهده کردیم.

البته وقتی هزینه ها از سوی حاکمیت بالا برده شد و پای جان و حیثیت افراد به میان آمد، نگرانی ها افزایش یافت ولی بازهم حضور چشمگیری داشتند.
پیش از این در پاسخ به پرسش های مشابه، جواب سایر سوالات شما را هم داده ام.
چرا شعار های مرگ بر جمهوری اسلامی ۲۵ بهمن توسط رسانه های اصلاح طلب سانسور وبایکوت خبری شد؟آیا این خیانت به مردم وخون شهدا نیست؟
رسانه های اصلاح طلب، بلندگوی مواضع و اندیشه های اصلاح طلبانه بوده و هستند. انان اساسا با «مرگ خواهی» موافق نبوده و نیستند. شعار معروف آنان «زنده باد مخالف من» بوده و هست. فرقی نمی کند که چه کسی مخالف آنان باشد. خشونت طلبان درون حاکمیت یا برخی از مخالفان خارج از حاکمیت.
رفتار دموکراتیک این است که تفاوت های موجود در جنبش سبز را بپذیریم و قبول کنیم که هرکسی در محدوده ی داشته های خصوصی خویش، حق مالکیت و تصرف دارد.
من البته ترجیح می دهم که در هنگامه ی خبر رسانی، علایق فردی و گروهی را نادیده بگیریم و اصل خبر را آنگونه که هست و واقعیت داشته، گزارش کنیم و اگر نقدی به آن داریم در تحلیل های خود به آن بپردازیم. بنا بر این با انتشار اصل خبر مبتنی بر واقعیت موافقم ولی می توانستند پس از انتشار آن، آن را مورد نقد قرار دهند. شما دوست عزیز و سایر دوستان هم سعی کنید تفاوت ها را برسمیت بشناسید و همه باید همدیگر را تحمل کنیم و با تمامی تفاوت ها به هم احترام بگذاریم.

آیا به نظر خودتان تحمل این همه سختی وشکنجه آن هم برای رسیدن به آرمان های امام ارزش دارد؟خمینی که انتقادات ومخالفان زیادی در شبکه های اجتماعی جنبش سبز مانند بالاترین وآزادگی دارد؟
از دیدگاه عده ای اصلاح طلبان مانع پیروزی و حرکت جنبش بوده اند نظر شما چیست؟

تهمت و اهانت مورد قبول نیست و فرقی نمی کند که چه کسی علیه چه کسی ادعا کند. تا در یک بررسی منصفانه و بی طرفانه دلایل دو طرف را نشنیده باشیم، حق داوری در مورد آن را عقلا و شرعا نداریم.
از طرفی با بررسی های دقیق و اظهارات مدافعان و مخالفان، ثابت شده است که دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی با خشونت های فراوان از سال ۱۳۶۰ تا کنون، بر خلاف قانون اساسی و قوانین مصوبه ی کشور اقدامات مرگباری انجام داده اند.
مسلما آقایان موسوی و کروبی و خاتمی، هنگامی که از آیة الله خمینی تعریف می کنند، مقصودشان تایید جنایات صورت گرفته در دوران حضور ایشان نیست. در مجالس خصوصی تر، آنان ادعا می کنند که این جنایات، دور از چشم و اطلاع وی صورت گرفته و به همین دلیل آیة الله خمینی را مقصر نمی دانند. البته قبول دارند که دقت لازم از سوی ایشان در مسائل قضایی و امنیتی صورت نگرفته و به همین دلیل از اعتماد ایشان سوء استفاده شده است.
من البته با همه ی این توجیه موافق نیستم و نظریاتم را در مطالب گوناگونی که منتشر کرده ام، به اطلاع دوستان رسانده ام. خصوصا در مورد اعدام های فله ای سال ۱۳۶۷٫
ضمن آنکه آنان از «آرمان ها» سخن گفته اند و نه «عملکردها». آرمان هایی که عمدتا قبل از پیروزی انقلاب ۵۷ و در پاریس بیان شده است. گمان نمی کنم اگر آن آرمان ها حقیقتا عملی می شد، کشور ما در شرایط امروز قرار می داشت.
اگر اصلاح طلبان مانع پیروزی بوده اند، لابد باید کنار بکشند. همین حالا تصور کنید که همه ی اصلاح طلبان از جنبش اعتراضی کنار بکشند، چه اتفاقی می افتد؟
میر حسین و کروبی و اعضای زندانی مشارکت و مجاهدین انقلاب و کارگزاران و ملی مذهبی ها و نهضت آزادی ها و مجمع محققین و مدرسین قم و انجمن های اسلامی دانشجویان و مدرسین دانشگاه و آیة الله صانعی و آیة الله اردبیلی و آیة الله دستغیب و دهها و صدها اصلاح طلب زندانی دیگر و یا فعالان سیاسی ظاهرا آزاد اگر همه سکوت کنند، چه کسی می تواند به مردم در مبارزه با استبداد یاری برساند.
اگر افراد یا گروه های قدرتمندی هستند که توان بسیج اکثریت مردم را دارند، چرا تاکنون به میدان نیامده اند و اگر آمده اند چه تغییری در صحنه ی سیاسی کشور ایجاد کرده اند؟
آیا ممکن نیست که با اطلاع از همین مسایل، خود حاکمیت این طرح را دامن زده باشد یا دامن بزند تا بتواند از گرفتاری و بحران بزرگی که مثلا و فقط بازداشت موسوی و کروبی برایش داشته در امان بماند؟!! قدری در مورد این احتمال بیاندیشیم. شاید مسیر متفاوتی را پیش پایمان بگذارد.
پرسش  نهم
ببخشید آقای قابل

آیا خداوند بین زن ومرد و در آفرینش آنان تفاوت گذاشته است ومرد بر زن برتری دارد؟

اگر مقصودتان «ارزش وجودی زن و مرد» است، هیچ تفاوتی در اصل خلقت نیست. اگر مقصودتان تفاوت جسمی است، حتما تفاوت هایی وجود دارد که یکی را زن و دیگری را مرد می خوانیم. اگر تفاوت حقوقی را می گویید، پاسخ شما این است که؛ «هیچ تفاوتی در فرصت ها و امکان برخورداری ها از نظر خداوند» وجود ندارد. اگر برخی تفاوت ها را می گویید، تفاوت های ناشی از گوناگونی خلقت زن و مرد را عقلا هم باید پذیرفت. مثلا «حق مرخصی بارداری» ناشی از خلقت زن است و مرد چنین حقی ندارد. اگر کاری باشد که جز مردان به آن موظف نباشند، طبیعتا پاداش آن کار هم اختصاص به مردان خواهد داشت. این هم مبتنی بر اصل عقلایی«هرکه بامش بیش برفش بیشتر» است.
بنا بر این از دیدگاه دین خدا و شریعت محمدی(ص) هیچ یک از زن و مرد بر دیگری برتری مطلق ندارد و هردو مساوی هم محسوب می شوند.

خواهش می کنم خطبه ۸۰ نهج البلاغه را خوانده وتوضیح دهید

آن روایت از نظر سندی مخدوش است و ثابت نشده که امیر مومنان چنین سخنی گفته باشد. خواهش می کنم برای روشن شدن اصل مطلب بطور مشروح، به کتاب «شخصیت و حقوق زن در اسلام»(اثر ارزشمند آقای مهدی مهریزی) مراجعه کنید. در این کتاب اسناد روایات مربوط به تحقیر زنان مورد بررسی دقیق علمی قرار گرفته است.
پرسش  دهم
با سلام خدمت همرزم عزیزم جناب قابل

از آنجایی که خود نیز از شاگردان و دوست داران آیت الله العظمی منتظری(ره ) هستم و این وجه مشترکی بین ما نیز هست این سوال که رابطه ای با مردم امروز را دارد از شما داشتم

.

سئوال من این است که اگر به خاطر داشته باشید در سال ۷۶ بعد از سخنرانی معروف آقا در روز ۱۳ رجب مصادف شد با حمله ی همان ارازل و اوباش حکومتی به بیت حضرت آیت الله منتظری که همانطور که ما شاهد بودیم دیدیم که چگونه با بی حرمتی نه تنها احترام آقا را نگه نداشتند بلکه اتهامی بدتر از آن که با پاره کردن قرآن و کتب دینی دیگر و پرت کردن آنها از دفتر به داخل کوچه مواجه شدیم ولی چه شد مردم ما کجا بودند زمانی که مرحوم منتظری را به حصر بردند چرا مردم با این مسئله برخورد نکردند که امروز شاهد این مسائل شده ایم.

مردم ما اطلاعی نداشتند و تحت تاثیر القائات رادیو وتلویزیون نمی توانستند حقایق را درک کنند. گناه به گردن آنانی بود که آن حوادث را آفریدند و یا پس از وقوع، ان را تایید کردند و یا با سکوت خود به آن رضایت دادند.

به هر حال شما علت به وجود آمدن مسائل امروز را مرتبط با همان حوادث می دانید یا خیر ؟

مسلما همه ی حوادث سیاسی یک جامعه در پیوند با سایر حوادث سیاسی آن ارزیابی می شود. ولی مسائل خاص دیگری هم پیش آمد که حرکات اعتراضی دوساله ی اخیر را موجب شد.

با تشکر فراوان و نجات همه ی ملت ایران و علی الخصوص زندانیان سیاسی در بند

پرسش  یازدهم
با درود فراوان خدمت آقای قابل و همچنین تبریک سال نو
پرسش من از شما به عنوان یک مجتهد دینی این است که در دنیای امروز، دین به طور عام و دین اسلام به طور خاص، چه کمکی در بهتر زیستن، بهتر تفکر کردن وبهتر رفتار کردن پیروانش میکند؟

به طور دقیق تر پرسش من اینست که آموزه های دین اسلام چقدر در رشد و تعالی و پیشرفت و کمال و انسانیت پیروانش (مثلا در کشورهایی مثل پاکستان، افغانستان، عربستان، مصر، سودان، لبنان، ترکیه، ایران و بقیه کشورهای اینچنین) نقش داشته است؟

اگر بطور عمومی نگاه کنیم، مطمئنا در هویت بخشی و امنیت خاطر و نظم اجتماعی و حتی در علم و فلسفه و هنر، قرن ها بسوی رشد و تعالی در حرکت بوده اند. البته در قرون اخیره از آن رشد بازمانده و جز تاثیراتی اندک در برخی افراد و گروه ها، تاثیر بسزایی نداشته است. البته بخاطر انحراف اندیشه ی دینی از راهبردهای اصلی، در بسیاری از موارد و خصوصا در «اخلاق انسانی» از دستیابی به اهداف مورد نظر خداوند بازمانده است و این کمبود، در دهه های اخیر بیشتر به چشم می آید.
پرسش دوازدهم
به نام بی نام  او

سلام

سوال اول شما گفته اید: “اکثر افراد عادی و ناآگاه نسبت به حقایق دنیای سیاست، به تصور دفاع حاکمیت از دین و شریعت و خدمتش به ملت، هنوز از آن(نظام) دفاع می کنند.” به نظر شما که یک پژوهشگر دینی هستید چگونه می توان این افراد را آگاه کرد؟

من در اون مطلب، سخنم را خوب بیان نکردم. مقصودم این بود که؛ «آن بخش از طرفداران حاکمیت که جزو افراد عادی هستند، اکثرشان از مسئل دنیای سیاست بی اطلاع اند و…».
البته باید برای آگاه شدن خودمان ابتدا تلاش کنیم و سپس باید اطلاع رسانی کنیم. بسیاری از مردم در جامعه ی امروز ایران از اتفاقات بی خبرند. یا در تحلیل مسایل، سخن یکجانبه ی حاکمیت را می شنوند. بسیاری از مردم هنوز اطلاعات خود را از رادیو وتلویزیون رسمی میگیرند. ما باید در برابر این افراد جامعه هم مسئولیت پذیر باشیم و در حد توان خود آنان را با دیدگاه های دیگر هم آشنا کنیم.
در جلسات خانوادگی، در محیط کار، در اتوبوس و مترو و تاکسی. در مسیر راه و پیاده رو ها. با روش های مختلفی که در دسترس قرار دارد، باید سخن منطقی خود را به مردم برسانیم و از زبان اهانت و تهمت دوری بگزینیم و سعی کنیم اطلاعات خود را دقیق و صحت ان را قبل از واگویی برای دیگران، مورد بررسی قرار دهیم.
سوال دوم با توجه به این موضوع که در اکثر افراد جامعه به خصوص قشر جوان نوعی مذهب زدگی وجود دارد جایگاه دین ومذهب را در حکومت و جامعه آینده ایران چگونه می بینید؟
در ضمن پاسخگویی به پرسش یکی از دوستان، پاسخ شما را قبلا داده ام.
با تشکر
من هم از همه ی دوستان که با پرسش هاشان فرصتی در اختیارم گذاشتند سپاسگزارم و از مسئولان سایت هم قدردانی می کنم. همه تندرست و پیروز و بهروز باشید.

احمد قابل…………… ۱۹ فروردین ۱۳۹۰ …………….. ایران-مشهد